" گاهی با هیچکس صحبت نمیکردم و گاه چنان با آنان صمیمی میشدم که دوستان بسیاری برای خود پیدا میکردم. شرایط روحی من در یک لحظه دگرگون و کاملاً متفاوت میشد.
_فئودور داستایفسکی
هدایت شده از روزمرگی با طعم املت ربی
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فرصت خداحافظی پیدا نکردن !
حس میکنم تنها راه درمان این مرض لذت بردن از لحظه و چیز های کوچک است و در کنارش دیوانه وار عاشق خود بودن.
قطعا اگر به دوست داشتن خودم و لذت های کوچک ادامه بدم درمان میشم!
دعا کن که بتوانم!
احتمالا ۹۹درصد دلیلی که خودمونو دوست نداریم مقایسه کردن خودمون با آدمای فضای مجازیه!
در نظر بگیر اونا برای تو ملاک میزارن درحالی که تو خیلی بالا تر از ملاک و مرز های اونایی
خیییلی بالاتر!
ولی عاقا داشتم فکر میکردم
(قهوه خوردم و بی خوابی به سرم زده)
که واقعا آدم خیلی جالب و مهربونیت هستی میدونی حرف زدن باهات حس خوب میده و این حس حتی بعدشم ادامه داره
مثل بقیه نیستی که بعد حرف زدن باهات حس پشیمونی کنم
خیلی چیزا رو درک میکنی
قضاوت نمیکنی منو
و هیچ وقت حال بدت رو انتقال نمیدی
برای ادامه حرفم به ی توضیح کوتاه نیازه:«من اینجوریم که وقتی با کسی صحبت میکنم دلم نمیخواد که درد و غمم رو بدونه و برام دلسوزی کنه و وقعا از اینکه بخوان حتی یک دقیقه برام دل بسوزونن متنفرم خیلی متنفر ، یا دلم نمیخواد کسی وقت شو به خاطرم بزاره چون ی کلیشه ای تو ذهن هست که میگه تو نیازی به بقیه نداری و به اندازه کافی قدرت اینو داری که خودت حال خودت رو خوب کنی (وسط توضیح یادم رفت چی میخواستم بگم😂)
اره خلاصه اینا باعث میشن که نه بتونم با همسنای خودم از تباط بگیرم نه اونایی که بزرگ تر از منن و یجورای باعث تنهایی میشه (البته که این تنهایی مورد عالقه منه و مشکلی ندارم باش) بهتر بگم همون قدر که ارتباط عمیق با بقیه رو دوست دارم ده برابر تنهایی رو دوست دارم ، بسه دیگه خیلی داره رشته کلام از دستم در میره »
موقع حرف زدن با تو همه اینا از بیین میره و راحتم باهات و بعدش نگرانی ندارم از ارتباط باهات میدونم که قرار نیست بهم آسیب بزنی دختر کوچولو عزیز درونم