4_5992243933638302300.m4a
زمان:
حجم:
982.5K
بخند ای صبح نورانی پس از شب های طولانی
ولی کاش میتونستم اون پیر مرد ۹۱ ساله باشم که از اذون مغرب تا نیمه شب توی یه پارک پر جمعیت به هرکس که میرسه گرم میگیره درست مثل وقتی که ی پدر با پسرش گرم میگیره و پند های زندگیشو که کلمه به کلمش به اندازه طلا و الماس و مروارید ارزش داره و هر کدومش از تجربه رنج هاش بوجود اومده و آنها رو به اشتراک میزاره باشم
طعم گیلاس
ولی کاش میتونستم اون پیر مرد ۹۱ ساله باشم که از اذون مغرب تا نیمه شب توی یه پارک پر جمعیت به هرکس که
همین قدر ساده همین قدر دور از اضطراب اجتماعی
هدایت شده از ִֶָ𓏲࣪𝗙𝗂𝘃𝖾 𝗳𝖾𝗲𝗍 𝗮𝗉𝗮𝗋𝘁𓂃
چگونه شرح دهم لحظه لحظهی خود را وقتی زمان، تنها میگذرد و هیچکس نمیپرسد که در این گذر، چند بار فرو ریختم و با لبخند ادامه دادم؟