هعی زرا نمیدانم از چه برایت بگویم نمی دانم از سرنوشت و تکلیف آینده ام که گویا کسی آن را به دور دست ها شوت کرده و من را با این کار آواره گذشته و حال و آینده کرده بگویم یا از آن شوق و حرارت ته قلبم برای رسیدن که از درون وجودم را آتش میدهد ؟!
این بار واقعا نمی دانم واقعا !!
سعی کردم خلوترین ساعت رو انتخاب کنم برای دیدن دوستم اما متاسفانه الان به شکر خوردن افتادم