با اینکه یهو برمیگردی میگی ″ای وای چقدر دوست دارم ″ اصلا اوکی نیستم (چون من دوست ندارم )
حداقل ی بار هم که شده باید ازم متنفر بشی!
در عین فرورفتن و غرق شدن رقصیدم ، درست فکر میکنی من در باتلاق زندگی در حال جنگیدن بودم !
حدقل شانس آوردیم که اشک هامون رنگ ندارن و گرنه دیگه نمیشد از هیچ بالشت و پتویی استفاده کرد
مرا بیمار بی حسی عاطفی خواند اما ندانست که هرشب با احساساتم بعد از تمرین رقص جلسه ″ لطفا بروز نکنید″ دارم !
طعم گیلاس
مرا بیمار بی حسی عاطفی خواند اما ندانست که هرشب با احساساتم بعد از تمرین رقص جلسه ″ لطفا بروز نکنی
برای مثال امشب و شب گذشته اشک هایم را قانع کردم که انقدر وقت نشناس نباشند ؛
اما کو گوش شنوا ، از دست این اشک های بی منطق!