اونو بغل کرده بودم و اون داشت گریه میکرد ، اون موقع فهمیدم که بزرگ ترین درد های زندگیش شادی های کل زندگیم اَن وتمام روزهام را با اون ها میگذرونم!
داد میزدم و گریه میکردم درست وسط کوه ، یهو بارون اومد ، همه چیز آروم شد .
میشه دوباره بارون بیاد؟
طعم گیلاس
افکار یک انار در کلاس های درس : ذهنم خیلی درگیره ،اما خدا میدونه اگه بخوام این گره های لعنتی رو باز
قتل هم کلاسی هایم را به عهده میگیرم!