eitaa logo
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐒𝐭𝐚𝐫-
399 دنبال‌کننده
49 عکس
18 ویدیو
0 فایل
"ستاره هایم دارند سقوط می‌کنند و من نمی‌توانم نجاتشان دهم https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_6siun2a&btn
مشاهده در ایتا
دانلود
مدام قلبم را میشکستی و من مدام سمت تو برمی‌گشتم..چون تو تمام چیزی بودی که می‌شناختم..و سرانجام دریافتم این خودم هستم که تیشه به ریشه‌ام میزنم؛
چرا سرنوشت، تو را چون زیباترین فصلِ داستانی، در کتابِ زندگیِ من گشود، اما پیش از آنکه خط به خطِ حضورت را بخوانم و پایانِ خوشِ قصه‌مان را ببینم، ورقِ تقدیر، ناتمام و بی‌رحم، در میانه‌ی راه ایستاد؟ آمدی، نه شبیه یک اتفاقِ ساده، که چون نوری تابناک در تاریکیِ شب‌هایِ درازِ تنهایی‌ام؛ آمدی تا از لابه‌لای سایه‌ها، راهی به روشنایی نشانم دهی و از دلِ این سکوتِ سنگین، صدایی تازه بسازی. اما پیش از آنکه گرمایِ حضورت را بر پوستِ خسته‌ی روحم حس کنم، پیش از آنکه سایه‌های شک و خلأ از دیوارهای دلم عقب‌نشینی کنند، خورشیدِ مرگ، جدایی ، زودتر از موعد غروب کرد و همه‌چیز را در نیمه‌راه، معلق و بی‌پناه رها ساخت. تو آمدی تا در من بمانی، نه آن‌که فقط لحظه‌ای بر صفحه‌ی عمرم بدرخشی و بعد، به شکلی دردناک، در حافظه‌ام ته‌نشین شوی. آمدی چون فصلی که بوی شکوفه می‌دهد، اما پیش از آن‌که درخت به ثمر برسد، بادِ سردِ فقدان از راه می‌رسد و بهار را از ریشه می‌برد. آمدی چون آتشی آرام در زمستانِ جانم، اما درست وقتی می‌خواستم دستانم را به حرارتِ وجودت بسپارم، سرنوشت، بی‌آنکه شرحی بدهد، خاکستر را بر شعله ریخت. و من ماندم و کتابی که بهترین فصلش را با لرزِ دستانم ورق زده بودم، بی‌آنکه فرصت کنم معنایِ کاملِ تو را بفهمم؛ و من ماندم و قصه‌ای که به زیباترین نقطه‌اش رسیده بود، اما درست همان‌جا، قلمِ تقدیر شکست و سیاهی جوهر مرکب، زندگی ام را پوشاند. چرا سرنوشت، تو را به من رساند، اگر قرار نبود جهان، جایی برایِ بودنِ ما کنارِ هم داشته باشد؟ چرا باید کسی این‌گونه روشن واردِ زندگیِ آدم شود، که بعدها حتی نبودنش هم مثل نوری خاموش‌شده، چشم را درد بیاورد؟ چرا باید دل، به آن‌چه هرگز کامل نمی‌شود، این‌چنین عادت کند؟ و چرا باید بعضی عشق‌ها، از همان لحظه‌ای که متولد می‌شوند، بویِ وداع بدهند؟ . خورشید .