با من بیا؛
با من به آن ستاره بیا..به آن ستارهای که هزاران سال از انجماد خاک و مقیاس پوچ زمین دور است و هیچکس در آنجا از روشنی نمیترسد : )
The greatest sorrow could be when the person who feels like your safe place starts treating you coldly...:)
متاسفانه من حساستر از چیزی هستم که به نظر میاد..پس اگه فکر کردی ناراحت نشدم، شدم.
فقط سکوت کردم تا از درگیری و دردسر دوری کنم.
گفت ایراد تو چیست؟ گفتم زیاد فکر میکنم، خیلی! بینهایت...
به هر چیز مسخرهای.
بارها و بارها
مخصوصا اگر برایم زیاد اهمیت داشته باشد.
درون خود میریزم و بدتر از همه نمیتوانم هیچکدام از این ها را بگویم؛
در نهایت هم میدانم همین نابودم میکند...