دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد
ابری که در بیابان بر تشنهای ببارد
ای بوی آشنایی دانستم از کجایی
پیغام وصل جانان پیوند روح دارد
سودای عشق پختن عقلم نمیپسندد
فرمان عقل بردن عشقم نمیگذارد
باشد که خود به رحمت یاد آورند ما را
ور نه کدام قاصد پیغام ما گزارد
هم عارفان عاشق دانند حال مسکین
گر عارفی بنالد یا عاشقی بزارد
زهرم چو نوشدارو از دست یار شیرین
بر دل خوشست نوشم بی او نمیگوارد
پایی که برنیارد روزی به سنگ عشقی
گوییم جان ندارد یا دل نمیسپارد
مشغول عشق جانان گر عاشقیست صادق
در روز تیرباران باید که سر نخارد
بیحاصلست یارا اوقات زندگانی
الا دمی که یاری با همدمی برآرد
دانی چرا نشیند سعدی به کنج خلوت
کز دست خوبرویان بیرون شدن نیارد ..
دیوان اشعار سعدی ، غزل شمارهٔ ۱۶۴ .
سکوت اتاقا داره میشکنه تیک تاک ساعت رو دیوار ...
𖦹 Morteza Pashaei
هدایت شده از 𝗚𝗼𝗻𝗲𝗿. https://t.me/Go_ner
نشستهایم و تماشا میکنیم.
میترسیم که آخر کار ، چیزی به اسم ایران
فقط در تاریخ باقی بماند نه در جغرافیا .
هدایت شده از :)
کاش زمینشناسی میخوندم بفهمم چه نوع خاکی تو سرم بریزم
Conan GrayConan-Gray-Heather.mp3
زمان:
حجم:
5.3M
[ I still remember the third of December, me in your sweater
You said it looked better on me than it did you
Only if you knew how much I liked you
But I watch your eyes as she Walks by ..]