eitaa logo
{ کانال محافظ 🖤God mother }
44 دنبال‌کننده
5هزار عکس
285 ویدیو
1 فایل
بچه ها این کانال محافظ ما هستش لطفا همه بمونین تو کانال و عضو شین تا ما رو گم نکنین🙏🏻💖
مشاهده در ایتا
دانلود
اینم فعالیت برای شما ناشناس رو هم پر کنید وگرنه امشب پارت نمیزارم براتون
استوری جدید مجید 💫💞 We try to hide our feeling but forget our eyes speak🥀✨ https://eitaa.com/Godmater
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کامنت بازی مجید و نیما مجید: خطرناکی سفت ت ت ت 😂!
49M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بخشی از فیلم کوتاه «چهار راه» با بازی امیرعلی نبویان:) داستان فیلم، درمورد یه خواهر و سه برادر که پدر مادرشون رو از دست دادن و میخوان خونه ای که توش زندگی میکنن رو ازشون بگیرن. این خانواده یه پسر معلول داره، همونی که تو بغل امیرعلیه. برادر بزرگترشون این برادر کوچکتر رو توی خانواده اضافی میبینه. اما رضا (امیرعلی) همچنان اون برادر دوست داره و به زور نگهش داشته. و برای نجات خانواده میره دنبال کسب تجربه و کار... با داستان فیلم هیچ کاری ندارم. توجهههه👀 0:15 ننه بازیگری بهت میاددد❤️‍🩹 0:19 خوانندگیشووو از چنل رونای قشنگم👀🪴
۱ تا جایی که بتونم چشم طولانی‌ میزارم ۲و۳و۴ چشم چشم میزارم براتون ۵ سلام خوشگلم مرسی بابت انرژی مثبت و نظرت 😊💖 حتما با همایت های شما پر قدرت ادامه میدم عزیزم✨
۱ مرسی بابت انرژی و چشم ❤️ ۲ سلام کیمیا جان بله گذاشتم بالا که بچه ها بدونن کانال پاک شده و آیدی کانال جدیدت رو هم گذاشتم https://eitaa.com/Godmafia ۳ خوب نمی‌دونم شاید کار امیرحسین هم باشه بلاخره من خبر ندارم 😂🤷🏻‍♀ من اگه بگم که جذابیتی نمی‌مونه برای رمان و عکس کیمیا رو هم میزارم براتون چشم سعی می‌کنم جون به لبتون نکنم 😅💞 ۴ اون که تو کانال سوده گذاشته بودم رو میگی؟؟ ۵ چشم میزارم 😊
۱ چشم 💫 ۲ واقعا ببخشید به خدا من خودمم نمیدونم اصلا وقت نمی‌کنم بیام تو گوشی که بخوام فعالیت کنم براتون ولی سعی می‌کنم بیشتر فعالیت کنم 💖 ۳ خودمم نمی‌دونم هر آهنگی از هر خواننده ای گوش می‌کنم مهم اینکه آهنگش رو دوست داشته باشم ولی خوب ماکان بند رو دوس دارم ، علی یاسینی رو دوست دارم ، حامیم رو دوست دارم ، متین رو دوست دارم و کلی خواننده دیگه
من برم پارت بنویسم با تمام خستگی چون قول دادم بهتون
《 دلسا 》 پارت 44 بهاره بلاخره بعد از کلی پیام جداب داد ( متن پیام ) کیمیا: چیه چته هی پیام میدی ها من درگیر کارای توم که فردا بفرستم بری تو چرا انقدر پیام میدی بهاره: بزار با دلسا حرف بزنم وگرنه هیچ کاری نمی‌کنم کیمیا: دخترت خوابه بیهوشش کردیم زیاد جیغ میزد بهاره: چه قلطی کردی تو ها دلسا به بیهوشی حساسیت داره حالش بد میشه دلسا کجاس ها زودباش بگو ببینم اگر اتفاقی براش بیوفته همه چی رو بهرمجید میگم و نابودی می کنم فهميدی کیمیا: باشه بابا میگم درسش کنن بچه ها ولی اینو بدون اگر مجید بفهمه جنازه دخترت رو برات میفرستم بهاره: خفه شو همین الان دخترم و به هوش بیار و تصویری بهم زنگ بزن ببینمش کیمیا: من دستور میدم نه تو ( پایان متن پیام ) بهاره بعدش دیگه هرچی پیام دادم بهش جواب نداد نفسم و کلافه و با استرس بیرون دادم باید میدیدمش باید یه کاری می‌کرد اگر حالش رو خوب نمی‌کردن باید چیکار می کردم فکر و خیال داشت دیوونم می کرد استرس و نگرانی و همه باهم قاطی شده بودن صبا : بهاره رنگت پریده دختر داری می‌لرزی بهاره: چیزی نیست اوکیم متین : چیو اوکیم تو تب داری دختر بهاره : چیزی نیست یه کم گرمه بخواطر اونه کتم و پوتینم و اینارو در بیارم اوکی میشم ترلان: نه بهاره در نیار داخل اتاق هنوز صرفه این شومینه تا گرم کنه طول می‌کشه تو تب داری کلان قاطی کردی صبا : باشه من میرم یه قرصی شربتی چیزی بیارم تو هم بخواب رو تخت بهاره تا من بیام شما هم یه حوله سرد بزارین رو سرش تا تبش بالا نره متین : باشه اون با من ترلان صبا رفت تا قرص بیاره و متینم رفت حوله خیس کنه آروم کمک بهاره کردم تا دراز بکشه بهاره: من خوبم دارین شلوغش می‌کنین ترلان : هیش ساکت حرف نزن شوهرت تو رو سپرده دست ما چیزیت بشه پارمون میکنه پس ساکت بشین سرجات بهاره : شوهر من کیه ؟؟ ترلان : یجور میگه انگار ما خریم بابا ما خبر داریم که مجید پدر دختر شماس و شوهر شما خر که نیستیم بهاره: چی میگی برا خودت ترلان فک کنم تو بیشتر از من تب داری هزیون زیاد میگی ترلان : باشه بابا من هزیون میگم ولی هزیون های قشنگی میگم قبول داری ؟ بهاره : خفه شو من الان تو فکر دلسام بعد رفیق منو باش ترلان : خیالم راحت عزیزم به نظرم تو هم خیالت راحت باشه ک یه کم کمتر استرس بکش که اینجوری تب و لرز نکنی بیوفتی رو دست ما بابای دلسا مجیده خودتم خوب میدونی مجید هرکاری براش می‌کنه یعنی هرکاری برای تو دلسا حتا جونشم نیاز باشه میده دلسا رو هم سالم و سلامت میاره میزاره تو بغلت نگران نباش بهاره با حرفای ترلان واقعا موافق بودم و یه لبخند هم زدم به حرفاش واقعا مجید همینجوری بود از همون اول اصلا قبل از اینکه دلسا باشه هرکاری می‌کرد برای خوشحالیم و حال خوبم روزایی که واقعا حالم بد بود با تمام وجود کنارم بود با گریه هام گریه میکرد و با خنده هام می‌خندید فکر کردن بهشون و یاد آوری کردن خاطره ها باعث می‌شد حالم بهتر بشه متین: اینم حوله بفرمایید بهاره حوله رو گذاشت رو سرم چون خیلی سرد بود و بدنم گرم یه کم بدنم تکون خورد انکار که یه شوک دادن بهم متین: ببخشید یه کم زیادی آب سرد ریختم روش صبا : من اومدم دوستان بفرمایید اینم کلی قرص و شربت و سرم بهاره سوالی پرسیدم بهاره: سرم ؟ صبا : آره گفتم شاید به درد بخوره ترلان : خوب کردی بیا صبا رفتم کنارشون رو تخت نشستم و از پارچ کنار تخت یه کم ریختم تو لیوان و قرص رو از تو جاش دراوردم صبا: بفرما اینم قرص بخور ی تبت رو میاری پایین بهاره از جام بلند شدم و قرص و لیوان رو ازش گرفتم و خوردم و بعد باز دراز کشیدم ادامه دارد.......... "به قلم مهشید