eitaa logo
{ کانال محافظ 🖤God mother }
45 دنبال‌کننده
5هزار عکس
285 ویدیو
1 فایل
بچه ها این کانال محافظ ما هستش لطفا همه بمونین تو کانال و عضو شین تا ما رو گم نکنین🙏🏻💖
مشاهده در ایتا
دانلود
بچگی مثلثمون 🙊❤️ We try to hide our feeling but forget our eyes speak🥀✨ https://eitaa.com/Godmater
کاپل بودنتون خیلی قشنگه 🥺❤️ We try to hide our feeling but forget our eyes speak🥀✨ https://eitaa.com/Godmater
دو عدد حق اوردم براتون از بهارجید 😍✨ We try to hide our feeling but forget our eyes speak🥀✨ https://eitaa.com/Godmater
یه اکران فیلم این مدلی میشه داشته باشیم لطفا یه درخواست کوچیکه 🙏🏻🤍 We try to hide our feeling but forget our eyes speak🥀✨ https://eitaa.com/Godmater
هدایت شده از دوست داشتنی های من:)
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خحصحینفتدسپسووومجچگکخقعقعقغ🤌🏻❤️‍🔥
《 دلسا 》 پارت 45 مجید هرچی گشتیم هیچ خبری از امیرحسین نبود انگار آب شده بود رفته بود زیر زمین حامد : داداش نیست والا نیست من هرچی داشت و نداشت و چک کردم نیست چیکار کنم باربد : راس میگه حامد هیچ خبری نیست ازش بعد از اون که امیرعلی خفت کرد مجید : نمیدونم می‌ترسم با دلسا رفته باشه ترکیه‌ای دبی جایی امیرعلی: از بهاره می‌تونیم بپرسیم بلاخره بهاره باهاش زندگی کرده جاهایی که امکان داره رفته باشه رو شاید بدونه پوریا : موافقم ولی یه سوال دیگه دارم اگر دلسا پیش امیرحسین نباشه چی ؟؟؟؟ یعنی کسه دیگه ای نیست که بخواد بدزده دلسا رو یجورایی با جون دلسا بهاره رو تهدید کنه ؟ مجید: از بهاره پرسیدم ولی میگه کسی نیست فقط امیرحسین میتونه باشه سینا : متمعا؟؟ یعنی شاید یکی هست که خود بهاره نمی‌دونه باهاش مشکل داره اون این کار رو کرده مجید : تو فک کن همین که تو میگی باشه اون آدم و از کجا باید پیدا کنیم ؟ امیرعلی: خوب شاید یکی از رقیب های کاریش باشه بلاخره بهاره یه شرکت داشت که با امیرحسین شریک بود یعنی سهام داشت کلان هم بهاره اونجارو می چرخوند و بیشتر بهاره رو میشناختن امکان داره یکی از اون شرکت ها باشن مثلا برای این که وادارش کنن که باهاشون مامله کنه مجید: لیست همشون رو برام جور کن امیرعلی: باشه پس من برم مجید : باشه تو برو عه پوریا و سینا شما دوتا هم برین امیرحسین رو پیدا کنین نمیدونم هرکسی که امکان داره از خبر داشته باشه هرجور که میتونین سینا: باشه اون با ما پوریا: پس ما رفتیم خدافظ باربد: من و حامد چی؟؟ مجید : تو می مونی اینجا پیش دخترا منو حامد هم میریم یه سر ببینیم پلیسا چیکار کردن و بعدشم باید بریم سراغ یکی که فکر کنم آمار امیرعلی رو داشته باشه باهم در تماسیم امیرعلی که پرونده و اینا رو اورد خبرمون کن باربد : باشه خدافظ حامد : خدافظ باربد همه بچه ها زدن بیرون و منم رفتم تبقه بالا ببینم دخترا تو چه حالن دارن چیکار می کنن آروم در زدم باربد : میتونم بیام تو ؟ متین : بیا باربد در رو باز کردم و رفتم تو که دیدم بهاره رو تخت دراز کشیده و حوله رو سرش دخترا هم کنارش نشستن و دارن حرف میزنن باربد: چی شدی بهاره ؟؟ تو که خوب بودی یه دفع چرا اینجوری شدی ؟؟ ترلان : بس که نگران و داره استرس میده به خودش باربد: بابا چیزی نیست نگران نباش بچه ها همه رفتن بیرون حالا خوب که مجید نیومد بالا اینجوری تو این حال ببینتت وگرنه میموند بره سراغ دلسا یا تو صبا : آره والا خوب که نیومد بهاره: چی شد پیدا کردن دلسا رو ؟ باربد : دنبالشن امیرحسین که انگار رفته زیر خاک خبری نیست ولی مجید گفت یکی هست که از امیرحسین خبر داره بارحامد رفتن سراغش امیرعلی هم رفت سراغ لیست شرکت که سهام دارش بودی و کاراش رو انجام میدادی بچه ها گفتن شاید یکی از اونجا برای این که مجبورت کنه باهاشون کار کنی دلسا و دزدیدن بقیه هم دیگه رفتن سراغ بقیه کارا منم موندم که حواسم به شما ها باشه بهاره وقتی درباره شرکت و اینا حرف زد خودمم شک کردم شاید همون کیمیا یکی از اونا باشه البته اگر از اونا بود به اسم باید می‌شناختمش باز مغزم درگیر این موضوع شد واقعا این کیمیا کی بود چرا انقدر دوری من از مجید براش مهم بود اصلا از کجا درباره رابطه قدیمی ما خبر داشت و میدونست دلسا دختر منو مجیده همه این سوال ها داشت مغزم رو منفجر می‌کرد کلی سوال بی جواب تو مغزم داشتم اصلا دلم نمیخواست به فردا شب حتا فکر هم بکنم همین الانشم از تو و بیرون داغون بودم ادامه دارد........ "به قلم مهشید