eitaa logo
{ کانال محافظ 🖤God mother }
45 دنبال‌کننده
5هزار عکس
285 ویدیو
1 فایل
بچه ها این کانال محافظ ما هستش لطفا همه بمونین تو کانال و عضو شین تا ما رو گم نکنین🙏🏻💖
مشاهده در ایتا
دانلود
《 دلسا 》 پارت 49 مجید جلوش وایسادم نزاشتم رد بشه امیرحسین : فعلا کاری با تو ندارم بکش کنار مجید : کجا به سلامتی؟ پیدات نبود ؟ امیرحسین : من که بودم ولی شما در گیر بودی مجید : بفرما پایین امیرحسین: گفتم که کاری با تو ندارم می‌خوام بهاره رو ببرم مجید : بسلامتی ولی بهاره اینجا نیست اميرحسين : من یادمه آخرین بار بهاره رو دور و ور تو دیدم مجید : اشتباه دیدی امیرحسین : بکش کنار حوصله چرت و پرتاب تو رو ندارم امیرحسین اومدم از کنارش رد بشم که بازوم رو گرفت و نزاشت رد بشم ازش امیرحسین : ( با صدای بلند ) ول کن مجید : داد نزن بچه امیرحسین : میگم ول کن بهاره با صدا های داد بلندی بیدار شدم صدا ها خیلی زیاد بود پتو رو کنار زدم و بلند شدم رفتم در ‌کمد رو باز کردم و یه مانتو برداشتم و پوشیدم شالم رو انداختم رو سرم و رفتم بیرون رفتم سمت پله ها که دیدم مجید و امیرحسین دارن با هم دعوا می کنن امیرحسین چشمم افتاد به بهاره که اقب تر از ما وایساده بود بازوم دو کشیدم بیرون از تو دستش بیرون رفتم سمت بهاره که داشت با تعجب نگاهمون می کرد مجید برگشتم و دیدم بهاره وایساده پشتمون و امیرحسین رفت سمتش سریع رفتم کنار بهاره امیرحسین اومد دستش رو بگیره که مانع شدم امیرحسین : برو اونور مجید حالت رو ندارم میخوام با بهاره حرف بزنم مجید : بهاره برو تو اتاق بهاره با تعجب به مجید نگاه کردم که بلند تر گفت مجید : بهاره برو تو اتاق امیرحسین : بهاره جایی نمیره مجید : تو خفه شو ( با داد ) من با توم میگم برو تو اتاق مگه نمی‌شنوی بهاره وقتی داد زد کل بدنم لرزید چشمام رو بستم خواستم برم تو اتاق که امیرحسین دستم رو گرفت امیرحسین: وایسا می‌خوام حرف بزنم باهات مجید انقدر عصبانی شدم وقتی دست بهاره رو گرفت که دیگه نتونستم تحمل کنم یه مشت زدم تو صورتش بهاره : مجیدددد چیکار می کنی کشتیش بهاره رفتم کنار امیرحسین که افتاده بود رو زمین بهاره : خوبی ؟ امیرحسین : آره خوبم مجید وقتی بهاره رفت کنارش انقدر حالم بد شد که رفتم سمت اتاق در رو محلم بستم انقدر که کل صداش تو عمارت چرخید بهاره وقتی صدا بسته شدن در اومد انقدر بلند بود که به خودم لرزیدم متمعا بودم از دست من عصبی شده امیرحسین: تو خوبی ؟ بهاره ترجیه دادم فکر نکنم به مجید بلاخره هرچی باشه دیگه از امشب به بعد قرار نیست همو ببينيم همین که ازم قهر باشه کار رو برام راحت تر می‌کنه بهاره : خوبم بلند شو امیرحسین با کمک بهاره از جام بلند شدم بهاره : خوب چی میخواستی بگی ؟ امیرحسین : یه جا بشینیم حرف بزنیم یا تو برو آماده شو بریم کافه بهاره :نه نیاز نیست بریم کافه بریم پایین تو حیاط امیرحسین: باشه پس بفرما ادامه دارد....... "به قلم مهشید
اینم پارت جدید که گفتم میزارم براتون 💫 منتظر نظر هاتون هستم تو ناشناس
https://daigo.ir/secret/9526611544 اینم لینک پیام ناشناس جدید 😉✨
شبتون به زیبایی بهارجید 🤍✨ We try to hide our feeling but forget our eyes speak🥀✨ https://eitaa.com/Godmater
شب بخیر خوشگلای من 😊
سلام به همتون 😍
بچه ها از صبح تا همین الان درگیر درست کردن موزیک ویدئو رمانم و هنوز هم تموم نشده و خیلی از کاراش مونده ولی بهتون قول میدم خیلی خفن بشه و ارزش صبر کردن رو داشته باشه ✨
می‌خوام الان برم غذا درست کنم بخورم ولی بعدش آخر شب میام براتون کلی فعالیت می کنم
پس منتظر باشین به احتمال زیاد بعد از تموم شدن از سرنوشت میام برای فعالیت آخر شبی 🙊
هدایت شده از -تِکِـہ‌اےاَزمَن | 𝑷𝒊𝒆𝒄𝒆 𝑶𝒇 𝑴𝒆-
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ادیت‌از"گردن‌زنی"خیلی‌خفن‌شد❤️‍🔥'⛓ تِکِه‌ای‌اَز‌مَن | 𝑷𝒊𝒆𝒄𝒆 𝑶𝒇 𝑴𝒆 𝐋𝐢𝐧𝐤 𝐓𝐡𝐞᭄↝:[ https://eitaa.com/joinchat/2977104727Cd13fddbc3e