eitaa logo
🇮🇷 گُل بٰـارُون
823 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
4.6هزار ویدیو
14 فایل
﷽ ∆اینجا؟!گلستونےکہ‌ممبراش‌گلن:))) ∆محتواش؟!مثہ‌بارون‌برات‌می‌ریزھ🌧️ ∆کپی؟!^دونستنِ‌حقیقت‌نیازبه‌نشرِحداکثری‌دارد^ ∆تبادلات و تبلیغات کانالمون ″رایگانه″ ها √ https://eitaa.com/tabadollat ∆بفرمایید؟!می‌شنوم @Adminetabadolat
مشاهده در ایتا
دانلود
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقای قرائتی کنار آقا هم حرفشو زد😂 حاجی به همه یه دور تیکه انداخته😂😂
‏من طرفدار پهلوی هستم چون عرب پرست نبود.....🤡
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چی گوش میدی همش ایرپاد تو گوشته ؟:)
392.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی وارد قلب ِیه‌خیاط میشی😂🪡: این منم
🇮🇷 گُل بٰـارُون
این عالیه😂😂😂😂
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پرسش از چاهزاده آخرین سال تحویلی که با پدر بودید؟ جوابش جالبه
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پرسش از یک پسر آمریکایی : چه ویژگی هایی باید یک دختر داشته باشه تا باهاش ازدواج کنی؟ مثلا دوست داری تو اینستا گرام چجوری باشه؟؟ پسره میگه ......😂😂😂 خودتون ببینید دیگه
زنی به شیطان گفت: آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟ می توانی او را وسوسه کنی تا همسرش را طلاق دهد ؟ شیطان گفت: آری، این کار بسیار آسان است ! پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی کرد او را وسوسه کند، اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست می‌داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد. پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد. سپس زن گفت: اکنون آن چه اتفاق می‌افتد را ببین و تماشا کن ! زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت: چند متری از این پارچه ی زیبا می خواهم، پسرم می خواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد ! خیاط پارچه را به زن داد. سپس آن زن به خانه مرد خیاط رفت و در زد و زن خیاط در را باز کرد. زن به او گفت: ممکن است برای ادای نماز وارد خانه تان شوم؟ زن خیاط گفت: بفرمایید، خوش آمدید. پس از آن که نمازش تمام شد، بدون آنکه زن خیاط متوجه شود؛ آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت و سپس از خانه خارج شد. هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت و آن پارچه را دید؛ فورا داستان آن زن و معشوقه پسرش را به یاد آورد و همان موقع به فکر طلاق همسرش افتاد. سپس شیطان گفت: اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم. آن زن گفت: کمی صبر کن! نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟! شیطان با تعجب گفت : چگونه؟! روز بعد آن زن پیش خیاط رفت و به او گفت: از همان پارچه زیبایی که دیروز از شما خریدم، کمی دیگر می خواهم؛ زیرا دیروز برای ادای نماز به خانه زنی محترم رفتم و آن پارچه را آن جا فراموش کردم و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم. اینجا بود که مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را به خانه برگرداند. میگن الان شیطون تو بیمارستان روانی بستری شده و هر زنی رو که میبینه، جیغ میکشه 😱😂😂 ‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎