حتی توی خیالم هم، هروقت به آغوشت پناه آوردم، تصور دردِ پهلو و بازوهایت نگذاشت با خیال راحت محکم بغلت کنم، مادر
#مادر
@Gozar1404
آغاز ثبتنام اعتکاف مسجد جامع گوهرشاد حرم مطهر رضوی
✅ مهلت ثبت نام: از ۲۴ آبانماه لغایت ۳ آذرماه ۱۴۰۴
✔️ ثبتنام پیامکی:
📱 ارسال عدد ۸ به شماره ۵۰۰۰۴۸۰۳۰
✔️ نشانی درگاه ثبتنام اینترنتی:
🌐 Etekaf.razavi.ir
از اینجای ماجرا به بعد روضهها باید برای امیرالمؤمنین(ع) خوانده شود!
برای این مردِ غیرتیِ عاطفیِ احساساتی!
مردی که معروف است به فاتح خیبر
و در عین حال خوب بلد است با همسر و دخترانش، با ریحانهها، طوری تا کند که آب توی دلشان تکان نخورد...
حالا جلوی چشمانِ این مرد،
همسرش را،
همسرِ باردارش را،
یادگارِ پیامبرش را
لگد میزنند
چند نفر با هم لگد میزنند
چند نفر غول پیکرِ وحشی
ای وای از داغِ دل علی
ای وای از داغِ دل این مردِ غیرتیِ احساساتی
یا امیرالمؤمنین🖤
#امیرالمؤمنین
#فاطمیه
@Gozar1404
امیرالمومنین(ع) او را بر مرکب سوار میکرد،
و برای بیعت گرفتن، یکی یکی در خانهها را میزدند...
بعد فرمود: فاطمه جان!
من درب خانه را میکوبم و تو صحبت کن؛
در این شهر کسی جواب مرا نمیدهد...!
صل الله علیک یا فاطمه الزهرا
#فاطمیه
#امیرالمؤمنین
@Gozar1404
ای کاش حداقل میدانستم خانهی شما کجاست.
آنوقت همین کوله پشتی را که هر سال توی سفر اربعین رفیق راهم بود را برمیداشتم،
مختصر وسایلی و بعد میزدم به دل جاده...
پرسان پرسان خانهتان را پیدا میکردم و خودم را میرساندم به شما.
بعد...
اصلا مگر بعدش آرزویی میماند؟
#صاحب
#ندبه
#رفیق
@Gozar1404
چقدر آقا امشب «پدر» بود. در موعد سالانه دیدار با بچهها که هم را ندیدند، پیام جداگانه برایشان فرستاد. سلام بچهها؛ همیشه پشت هم باشید. کسی جدایتان نکند ها. مراقب باشید زیاده اسراف نکنید. از دولتتان خوب حمایت کنید. بچهها عبادت و یاد خدا جزو برنامههایتان باشد ها. آسیب و موفقیت را باهم ببینید. اگر کسی زیر گوشتان خواند که آسیبهای مادی که در جنگ دیدیم از آسیبهای صهیونیستها بیشتر بود، باور نکنید. من مطلعتر از دیگرانم. حقیقت ناگفته استفاده آمریکا از زیردریایی درجنگ را که کسی تاامروز نگفته بود، میگویم که باور کنید از سر اطلاع با شما حرف میزنم. چاقوکشها آمدند بزنند، کتک خوردند. راستی بچهها، گفتم که برای باران و امنیت هم حسابی دعا کنید؟
✍متن از آقای مهدی مولایی
https://eitaa.com/m_molaie110/358
@Gozar1404
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میشود شیشهی خالی ریههایم را از عطر حرمتان دوباره پرکنید آقای امام رضا؟
#امام_رضا
@Gozar1404
۱
خبر رسیده بود کاروان کربلا دارند برمیگردند مدینه.
خودش جلودارِ کاروانِ استقبال از کربلا بود.
تا زینبِ را دید، در آغوشش کشید.
مثل قبل، مادرِ زینبِ بیمادر شد. زینبی که حالا غیر از مادر و پدر، خیلیهای دیگر را هم نداشت.
گذاشت دخترش توی بغلش خوب گریه کند.
پا به پایش گریه کرد. زیاد گریهکردند.
کمی که آرامتر شد پرسید:
"پسرم حسین کجاست؟"
کسی که چهار پسرش را راهی کربلا کرده بود، حالا فقط دربارهی پسر فاطمه(س) میپرسید.
_"این بنی الحسین"
پسرم حسین کجاست؟
زینب جواب داد: عباس شهید شد.
ام البنین دوباره تکرار کرد: من از حسین پرسیدم، پسرم حسین کجاست؟
امالبنین خبر شهادت حسین را که میشنود، ناله میکشد، پر سوز، دردناک. گریه میکند و از هیچکدام از پسرانش سراغی نمیگیرد.
حالا جایشان عوض میشود. زینب ام البنین را در آغوش میکشد و دلداری میدهد؛ و ام البنین ناله میکند.
#امالبنین
@Gozar1404
۲
داستان به اینجا که میرسد، ام البنین علم رسوایی بنی امیه را بلند میکند:
ام البنین به اسم چهار پسرش توی مدینه چند سنگ قبر نمادین میسازد.
هر روز با شیون و ناله میرود سر مزارهایشان و شروع میکند با آن ها حرف زدن:
"عباسم، من بزرگت کردهام من میشناسمت، میگویند لحظههای آخر، عمود آهن به سرت زدهاند، من باور نمیکنم.
تو پهلوان بودی؛ یقین دارم قبل از آن، دستان قویات را بریدهاند که توانسته اند به سرت چیزی بزنند.
عباسم تو قرار بود بلا گردان حسین باشی؛
پس چه شد که حسین شهید شد؟
شنیدم وقت رفتن تشنه بودی، شیرم حلالت مادر."
آنقدر با سوز میگفت و گریه میکرد که دل سنگ هم آب میشد.
داستان کربلا از بین حرفهای ام البنین به گوش مردم میرسید.
این عزاداری ها، هر روز سر یک ساعت خاص شروع میشد و کمکم جمعیت زیادی همراه امالبنین به سر قبرها میآمدند.
بنی امیه داشت توی مدینه هم رسوا میشد.
#امالبنین
@Gozar1404
۳
امالبنین برای شبها هم برنامه داشت.
اهل بیت امام حسین در کوچهای در مدینه به نام کوچهی بنی هاشم ساکن بودند.
ام البنین شبها درِ خانهی تک تک اهل بیت امام حسین را میزد و به دختران امام حسین که به در خانه میآمدند میگفت: آمدهام برای عباسم حلالیت بطلبم. خواست برایتان آب بیاورد، نشد. نگذاشتند. حلال کنید."
اما ام البنین درِ یک خانه که میرسید حرف نمیزد، فقط گریه میکرد.
کدام خانه؟
خانهی رباب، مادر علی اصغر.
#امالبنین
@Gozar1404