گویی از جنگ برگشتهام؛ قلبی تکهتکه،
غروری زخمی و ذهنی آشوب. کسی که
ادعا داشت دوستم دارد، سلاخیام کرد!
مثل یک غریبه کنار هم در آن پیاده رو
گذشتیم ولی کدامین غریبه ها برمیگردند
تا یکدیگر را بیشتر نگاه کنند؟