او اَمن بود و دنج ؛
اگر آدم نبود و مکان بود ، احتمالا
پناهگاهی میشد روی کوهها ، یا خانهای
برای بیخانمانها ، شاید هم کتابخانهای
برای از واقعیت فرار کرده ها . .
چشم هایش قهوه ای بودند
و به حق فهمیدم که ،
قهوه از سیگار و قلیان هم
اعتیاد آور تر است...
بفرس براش .
تصدقت؛ دلتنگی برایت همانند قصهی
سیگارِ پیرمردی ست ، که سالهاست
میگوید: نخ آخر است ...