«مثل القديم مِن الأغاني تمُرين،
لحنٌ قبل أن تُنطق حروفه أعرفه.»
مثل یک ترانه قدیمی،
پیش از آنکه حرفی بزنی، میشناسمت.
چشم هایت را می بوسم؛
میدانم هیچکس
هیچ گاه در هیچ لحظه ای از آفرینش
آنچه را که من در گرگ و میش نگاه تو دیدم نخواهد دید.
غمگین نیستم، سرم گرم است و زندگی را میگذرانم؛ اما اگر حالم را بپرسی، ساعتها برای تو خواهم گریست.