یهجایی همینگوی میگه: اگه تو این دنیا اتفاقی بین من و تو بیفته همدیگه رو از دست میدیم. اونوقت میفتیم دست دیگران. همینگوی در ادامه زیر لب گفته: حیف نیست که بیفتیم دست دیگران؟ همون.
به کنارت مینشینم و
بر زانوی تو اینچنین آرام به خواب میروم
کیستی که من اینگونه به جد، در دیار رویاهای خویش باتو درنگ میکنم؟
-اولین باری که حس کردم دوستش دارم رو یادم نمیاد، اما اولین باری که گفت «دوستت دارم » رو فراموش نمیکنم. یه روزایی توی زندگی هست که دیگه بر نمیگرده، یه آدمایی به زندگیت میان که دیگه تکرار نمیشن، یه کسایی از زندگیت میرن که جاشون همیشه خالی میمونه.
اگه این شانس رو داشتم که به عقب برگردم، میرفتم به اولین روزی که اسمم رو صدا زد. به اولین باری که میخواست یه حرفی رو بزنه و نتونست. به روزی که دوستم داشت و نگفت. انقدر توی اون روز میمونم که همونجا بمیرم. مگه آدم چندبار این شانس رو داره که خودش رو توی چشمای کسی ببینه!؟♥️👀
«ازت ممنونم که بهم گفتی: همهچیز درست میشه. فکر نکنم هیچکدوم از ما در حال حاضر از این مورد مطمئن باشه ولی شنیدنش از زبون یکی دیگه حس خیلی خوبی داره.»🤍