اکنون، هر بار که انسانی قوی میبینم
میخواهم بدانم:
در دستانت، با کدام تاریکی جنگیدی و بر آن غلبه کردی؟
در درونِ هر زن، زن دیگری وجود دارد که هیچکس او را نمیشناسد.
هنگام شکستهشدن بیدار میشود و وقتی مطمئن شد که هيچکس در این دنیا با او نخواهد بود، ناگهان قویتر میشود.
آدم از خود میپرسد که تو با این سالها که گذشت چه کردی؟
بهترین سالهای عمرت را کجا خاک کردی؟ زندگی کردی یا نه؟
بگو چهکار کنم؟
وقتی شادی به دمِ بادبادکی بند است
و غم، چون سنگی مرا در سراشیبِ یک درّه دنبال میکند!