در درونم دختری بیدار شده است که
اگر تمام جهان پشتش را خالی کنند بازهم فرو نمیریزد، او یاد گرفته است ریشه باشد نه پیچیدگی محتاج دیوار.
و من مدام از خودم میپرسم
چرا سرنوشت تو را به من رساند، اما به من فرصتی برای زندگی با تو نداد؟
دلم با ماندن بود
راه اما با رفتن،
و تو ندانستی چه رنجیست
کشاندنِ تنِ خستهای که خواهان ماندن بود ..