نهالی که ایرانیان در 12 فروردین 1358 از هر قوم و نژاد و جنسیت و دین و مذهب در این سرزمین کاشتند ، اکنون چنان سرسبز ، تنومند و بارور شده که در برابر تندبادهای روزگار به خوبی قامت افراشته دارد و به مدد دو بال جمهوریت و اسلامیت ، همانند همای سعادت ، بهروزی آحاد ملت و تحقق شعارها و آرمان های انقلاب را هدف راستین خود نهاده است.
دوازدهم فروردین را زیر بارانی از یکپارچگی و اتحاد ، قدم می زنیم و سربلندی وطن را بر فراز رنگین کمان آزادی ، به جشن می نشینیم.
فرارسیدن دوازدهم فروردین ، روز جمهوری اسلامی و آری گفتن مردم ایران به نظام اسلامی متکی به آرای ملت ، تبریک و تهنیت باد.
@Green_Text
سبزنوشته┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
شب قدره. می دونید شب قدر چه شبیه؟ بنظر من؛ شبیه که خدا مخصوص تر از همیشه صدات می زنه و میگه دوستت د
شب همگی بخیر.
صدای دعوت خدا رو می شنوین؟
به شبی که قراره فرشته ها از آسمون بیان و مقدرات یک سالو بچینن.
بیاین بریم دم خونه خدا و ازش بخوایم خودش کمکمون کنه، خودش هوامونو داشته باشه توی این دنیای پر از بدی و ناجوانمردی و بی وفایی و نارفیقی و ظلم...
سبزنوشته┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
حالا همه اینا جدا؛ اگه نمی خوای انجامشون بدی به هر علتی، بیا یکاری کنیم. تو که تا نیمه شب پای گوشی ا
قرارمون که یادتون نرفته؟
چه شب قبل انجامش دادید چه نه، بیاید باهم انجامش بدیم. :)
علی آن شیر خدا شاه عرب
الفتی داشته با این دل شب
شب ز اسرار علی آگاه است
دل شب محرم سرّالله است
شب علی دید به نزدیکی دید
گرچه او نیز به تاریکی دید
شب شنفته ست مناجات علی
جوشش چشمه عشق ازلی
شاه را دیده به نوشینی خواب
روی بر سینه دیوار خراب
قلعه بانی که به قصر افلاک
سر دهد ناله زندانی خاک
اشکباری که چو شمع بیزار
می فشاند زر و می گرید زار
دردمندی که چو لب بگشاید
در و دیوار به زنهار آید
کلماتی چو در آویزه گوش
مسجد کوفه هنوزش مدهوش
فجر تا سینه آفاق شکافت
چشم بیدار علی خفته نیافت
روزه داری که به مهر اسحار
بشکند نان جوین افطار
ناشناسی که به تاریکی شب
می برد شام یتیمان عرب
پادشاهی که به شب برقع پوش
می کشد بار گدایان بر دوش
تا نشد پردگی آن سرّ جلی
نشد افشا که علی بود و علی
شاهبازی که به بال و پر راز
می کند در ابدیت پرواز
شهسواری که به برق شمشیر
در دل شب بشکافد دل شیر
عشق بازی که هم آغوش خطر
خفت در خوابگه پیغمبر
آن دم صبح قیامت تأثیر
حلقه در شد از او دامنگیر
دست در دامن مولا زد در
که علی بگذر و از ما مگذر
شال شه وا شد و دامن به گرو
زینبش دست به دامن که مرو
شال می بست و ندایی مبهم
که کمربند شهادت محکم
پیشوایی که ز شوق دیدار
می کند قاتل خود را بیدار
ماه محراب عبودیّت حق
سر به محراب عبادت منشق
می زند پس لب او کاسه شیر
می کند چشم اشارت به اسیر
چه اسیری که همان قاتل اوست
تو خدایی مگر ای دشمن دوست
در جهانی همه شور و همه شر
ها علیٌّ بشرٌ کیف بشر
کفن از گریه ی غسّال خجل
پیرهن از رخ وصّال خجل
شبروان مست ولای تو علی
جان عالم به فدای تو علی
- شهریار