لطفاً پیش من حرف از شلوغ بودن روزتون نزنید ، من هر روز دارم وقت کم میارم..!
🍀 #Iham | @Green_Text
لطفاً وقتی با ذوق میام کلی پیام بهت میدم و اتفاقات کوچیک و بزرگ امروزم رو برات تعریف میکنم ، بیشعوری خودتو با فرستادن یکدونه پیام دو کلمه ای در جواب ده ها پیام من ثابت نکن...
🍀 #Iham | @Green_Text
وَشبی
اَزمیاناینهمهدرد
اُمید
میرویَد!🌱
☕️ #Sakura | @Green_Text
من از بیگانگان هرگز ننالم
که من هرچه کرد آن آشنا کرد
✨#Kanae | @Green_Text
ایشون رو میبینید؟
مثل همیشه نشسته بودم یه گوشه و توی لاک خودم بودم؛ یهو اومد سلام و احوال پرسی کرد، بعد یهو دستمو گرفت و گیر داد بهم که بریم مامان بازی.
اصلا بچه ها معجزهان، یجور خاصی عجیبین. هرکسی جز ایشون از صدمتری ام رد میشد حداقل یه جاش کبود بود.
☕️ #Sakura | @Green_Text
الهی عظم الدرسا، و برح النمره ها
خدایا درس ها سخت گشت... و نمره ها آشکار شد...😭🥀
بخشی از مناجات فصولُ التحصیلی🍃
#Fun
🌑 #Hiro | @Green_Text
گر چه همه می خواهیم خوب باشیم، ولی کار سختی است و زود فراموش میکنیم و به همین دلیل تمام تلاشمان را نمیکنیم.
🍃🙂
『 زنان کوچک 』
🌑 #Hiro | @Green_Text
هدایت شده از انجمن محافظت از فرازمینی های کتابخور
سلام سلام~
اگه چنل/دیلی دارید این پیام رو فور کنید و لینکتون رو اینجا بزارید تا من چند تا از ویژگی های قشنگ مشنگ کانالتونو بگم، و بگم از کدوم ویژگیش بیشتر خوشم میاد.
بوس بهتون.
سبزنوشته┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
🍁 این پیامو توی کانالتون فور کنید و لینک کانالتون رو اینجا بذارید، تا براتون در قالب یه سناریو کوت
با عرض معذرت بخاطر تاخیر، تقدیمی هاتون آماده شد.
سبزنوشته┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
🍁 این پیامو توی کانالتون فور کنید و لینک کانالتون رو اینجا بذارید، تا براتون در قالب یه سناریو کوت
«آن روز، نور خورشید پاییز، چشمت را میزد. هرچقدر که تلاش میکردی تا با نفس های عمیق و داخل کشیدن هوای لطیف پاییز به درون ریه هایت، همه چیز را برای دقایقی فراموش کنی، بازهم ذهنت در تلاطم مشکلاتی بود که استودیو انیمه سازیات را درگیر کرده بود. از همان ده سال پیش که تصمیم گرفته بودی به رویای انیمه ساختنت رنگ واقعیت بپاشی، میدانستی که هیچ چیز آسان نخواهد بود. به سختی تلاش کردی و بالاخره توانستی به آن حد از موفقیت برسی که استودیو خودت را تأسیس کنی. اما حالا که کمپانی های رقیب دست به دست هم برای نابودی کمپانی تو داده بودند، حس میکردی الان است که کوه سختی های تمام این سالها، به یکباره روی سرت خراب شود. البته گمان این اقدام از طرف آنها میرفت؛ بهرحال تحمل یک استودیو که چنان به مخاطبانش اهمیت میدهد که صادقانه آثاری میسازد که به روح و روان و عاطفه شان صدمه نزد، برای کمپانی هایی که فقط به سود خود فکر میکردند، بسیار سنگین بود.
در همین حال و هوا بودی و بیهدف قدم میزدی تا اینکه ناگهان خود را مقابل آن یافتی؛ مقبره یکی از بزرگترین انیمهسازان دنیا، هایائو میازاکی.
سر قبر او نشستی و برایش فاتحه خواندی. در همان زمان که دو انگشتت را به سنگ قبرش زدی، فکری به ذهنت خطور کرد: چرا به سراغ استودیو جیبلی نروی و با آنها متحد نشوی؟
بارها به قبر این مرد بزرگ سر زده بودی، همان موقع ها که برای سر زدن به اوضاع شعبه توکیو استودیو به توکیو میآمدی. اما اینبار، با بارهای پیش خیلی فرق داشت؛ گویی اینبار مقبره این مرد، نشانه ای از طرف خدای مهربان بود.»
تقدیم به: آبی صدفی، طلوع بلوبری.