eitaa logo
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
773 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
390 ویدیو
0 فایل
﷽ «و گاهی بهتر است حرف ها به زبان قلم درآیند...»🪴 ࣬ صندوق پستی‌مون: @Green_Text_Chatroom کانال تقدیمی ها: @Green_Text2 ‌‌─ ⋅⋅ ─ ⋅⋅ ─ ⋅ ⊹ ⋅ ─ ⋅⋅ ─ ⋅⋅ ─ •هرگونه کپی مطالب ممنوع و حرام می‌باشد!
مشاهده در ایتا
دانلود
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
🍁 این پیامو توی کانال‌تون فور کنید و لینک کانال‌تون رو اینجا بذارید، تا براتون در قالب یه سناریو کوت
«اون روز صبح مثل همیشه، در محل اختفات که کلبه‌ی تنهایی بود در بخش دنجی از جنگل، بیدار شدی. دقایقی بعد توی آزمایشگاهت بودی. برگ های درختان جنگل، بدون توجه به کار سخت تو، به ریختن‌شون ادامه می‌دادند. تا نیمه‌های شب مشغول کار بودی، که ناگهان متوجه تغییری در لوله‌های آزمایشگاهی شدی. تغییری عجیب، و دلخواه. تو پیداش کرده بودی. خودتو روی صندلی انداختی و با لبخندی که بیشتر به پوزخندی تلخ شبیه بود، نفس عمیقی کشیدی. نتیجه ده سال‌ تلاشت به نتیجه رسیده بود. ده سال پیش، درست درهمون زمانی که فکر می‌کردی به هیچ انسانی اهمیت نمیدی، روزی رسید که اونو از دست دادی. همون موقع بود که تازه فهمیدی که خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کردی اهمیت می‌دادی، اما دیگه دیر شده بود. اما تو آدم تسلیم شدن نبودی. تمام این ده سال، خودتو توی آزمایشگاه حبس کردی و برای انتقام مرگش ازون بیماری لنتی، روی پیدا کردن راهی برای معالجه بیماری تحقیق کردی. و حالا، پیداش کرده بودی. تو انتقامتو گرفته بودی؛ و حالا آغازی دوباره برای روش زندگی کردن تو بود،بعد از مدتی که خودت خودتو در این راه خوشایند و مفید، اسیر کرده بودی.» تقدیم به: هیچکس.
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
🍁 این پیامو توی کانال‌تون فور کنید و لینک کانال‌تون رو اینجا بذارید، تا براتون در قالب یه سناریو کوت
«دراون روز زیبای پاییزی،درحالی که با خوشحالی برگ های خشک رو زیر کفش های پاشنه دارت له می‌کردی و با صداش کیف می‌کردی، چشمت به صورت بی‌روح و خسته او افتاد. از نگاهی که توی چشماش بود، ترسیدی؛ آخه جور خاصی به پل زل زده بود. نمی‌دونستی فرضیه ات درسته یا نه، اما می‌دونستی که باید شجاع باشی. پس فایده فن اگاتا کریستی بودن چی بود اگه شجاعت عمل کردن براساس نظریه هات رو نداشتی؟ اون موقع بود که یاد همون داستان معروف افتادی: همون که فردی که می‌خواست خودکشی کنه، با خودش گفت اگه فقط یک‌نفر در راه بهم لبخند بزنه، خودکشی نمی‌کنم. ارزش امتحان کردن رو داشت. پس جلو رفتی و با مهربون ترین حالتی که بلد بودی بهش لبخند زدی. اولین چیزی که به ذهنت رسید رو بیان کردی: ببخشید، من یه کتاب جنایی جدید خوندم و واقعا باید برای یکی تعریفش کنم، آخه خیلی ذوق زده ام کرده. حس می‌کنم الانه که ذهنم بترکه. میشه فقط چند دقیقه برام وقت بذاری؟ خوراکی مهمون من. برای شکوندن یخ طرف مقابل، روش بدی انتخاب نکرده بودی. اون موقع نمی‌دونستی می‌تونی حالشو خوب کنی یا نه؛ اما حدسشو هم نمی زدی که چنان بتونی روش تاثیر بذاری و باورهای جدیدی بهش بدی که اون روز نقطه شروعی برای کل زندگی آینده اش بشه. درواقع نقطه شروعی برای آینده هردوتون؛ چون اون اتفاق چنان شجاعتی بهت بخشید که ازون روز به بعد، کار اصلیت شده بود کمک به مردم، با استفاده از ذهن خلاق کارآگاهی‌ات؛ کاری که واقعا دوستش داشتی.» تقدیم به: میا.
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
🍁 این پیامو توی کانال‌تون فور کنید و لینک کانال‌تون رو اینجا بذارید، تا براتون در قالب یه سناریو کوت
«روی همون درخت همیشگی نشسته بودی و کتاب می خوندی. البته نه مثل دیشب که تا نزدیک صبح رمان‌های مورد علاقه ات رو می‌خوندی، بلکه این‌بار مشغول درس خوندن بودی. بدون اینکه خودت بفهمی، خوابت برد و از روی درخت افتادی پایین. متاسفانه نتیجه تا نیمه‌شب بیدار موندن، شد یک دست شکسته و یک روز بستری در بیمارستان. با قیافه پکری روی تخت بیمارستان دراز کشیده بودی و با دست سالمت، خراش های روی صورتت که در اثر افتادنت ایجاد شده بودند رو لمس می‌کردی و زیرلب غر می‌زدی. همونجا بود که او رو دیدی، و برای اولین بار صداشو شنیدی: - خیلی درد می‌کنه؟ البته شما برای بالا رفتن از درخت بزرگ‌سال بنظر می‌رسین...» تقدیم به: آسوهی.
هدایت شده از 'زیرزمین مخفی.
ویژگی های قشنگ اینجا: _اسم خوشگل چنلت~ _محتوا هایی که میذاری _عکسای پاییزی😭 [ویژگی مورد علاقم از اینجا: -اسم زیبای کانالت𐙚‌]
قبول کن اون خاطرات بخشی از زندگی تو بودن... 🏙🍁 🌑 | @Green_Text
و خاطراتی که هیچ وقت خاطره نشدن....:) 🌅🏙 🌑 | @Green_Text
سلااااام اومدم یکی از شخصیت های مورد علاقم رو بهتون معرفی کنم: شرلوک هلمز خب معرفی کردم ، خداحافظ. 🍀 | @Green_Text
صبح، طلوع مهربانش را با نسیم همراه کرده پرده ها می رقصند و پرتو های مهر، از میان نقش و نگار ها خود را میهمان روح های می‌کنند که به آرامش طلوع لبخند میزنند. 🌅🏙🌱 🌅 🌑 | @Green_Text
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
《 وَالفَجر 》 سوگند به سپیده صبحگاهی🏙 فَجْر؛ 🌱 در حقیقت به معنای شکافتن وسیع هست، یعنی آن زمان که نور صبح تاریکی شب را می شکافد. یعنی آن لحظه که امید به وصال میرسد؛ که پس از شب سیاهی، پس از انتظار ها، پرتو های مهر بر دل های پریشان و درد کشیده می تابد ❤️‍🩹🍃 نقطه عطفی است در زندگی انسان ها و تمام موجودات زمینی، و آغاز حاکمیت نور و پایان گرفتن ظلمت است، آغاز جنبش و حرکت موجودات زنده، و پایان یافتن خواب و سکوت است، و به خاطر این حیات، 🌱 خداوند به آن سوگند یاد کرده. 🌑 | @Green_Text
تو را دوست داشتم...! مانند درختی که جفای زرد پاییز برگ هایش را به غارت برده... و پریشان حال، از تک برگ نیمه زردش محافظت میکند....🍁 🌑 | @Green_Text