گاهی به خود میآیم و میبینم ،
چه شد ؟ کجان آن همه دوست و همدم ؟
من که همیشه آنها را خوشحال میکردم و کار های موردِ علاقهشان را انجام میدادم و تا جایی که توانستم کمکشان کردم و همیشه کنارشان بودمو و هنگام اندوه و خرسندیشان همراهیشان میکردم و ...
چگونه توانستند از من بگذرند و بروند ؟
مگر آنها نزدیک ترین های من نبودند ؟
چرا دگر آنها را نمیشناسم ؟
شاید جواب ِاین سوالاتم را هیچ گاه پیدا نکنم !
چرا که تا بوده همین بوده و هست .
فقط ای کاش ..
کاش ! زندگیمان شده پر از کاش های الکی ..
اگر قرار بود کاش ها حتما شوند که ما اینجا نبودیم ؛
فقط باید گذشت و رد شد .
که این هم دشوار است !
و در نهایت نزدیکترین افراد تبدیل میشوند به کسانی که هرگز به آنها فکر نمیکردید : ))