#part59
+خب خب خب از کدومتون شروع کنیم؟
$از هرکی دلت خواست سیسی
+باشع
اشاره مدیسا ب طرف بچه ها هجوم بردیم
آخه من نمیدونم چرا باید از دستور فسقل بچه پیروی کنیم
~من مهسا رو گرفتم
بعد از گفتن این خودشو رسوند ب ی سطح بالا
حسین:منم رفتم بالا
میلاد:حسین بریم خونه من پارت میکنم
+میلاد خان جوش نزن اینجا همه طرف حسینن و زور برادر زن بر دوماد میچربه
میلاد:ای پارت میکنم مدیسا
+نمیتونی خوشگله تو تنها کسی ک میتونی پاره کنی زنته
آنا:هوی از من مایه نزار
+مایه نمیزارم چون واقعا میتونه
آنا:من بعد تورو پاره میکنم
-عامو بسه بازیتونو کنید
مدیسا مهسا رو زد و من رضا رو زدم
#مدیسا
نزدیک دو ساعت بازی کردیم
هممون داشتیم پاره میشدیم
غزل:خدا لعنتتون کنه انقد خندیدم دارم از دل درد میمیرم
ملیکا:طبیعیه چون ماهم این دردرو داریم
غزاله:چهارتا حمومه برین ی دوش بگیرین بیاین بریم تو استخر
+راس میگه پاشین برین دوش بگیرین بیاین اولین نفرم من میرم
لباس برداشتم و ب سمت حموم تو حیاط رفتم
حامی:کجا داری میری مگه حموم تو نیس؟
+چرا توهم هست ولی من تو حموم حیاط راحت ترم
-باش هرجور راحتی
با اینکه چهارتا حموم بود نیم ساعت تموم طول کشید تا همه دوش بگیرن
+آقایون خانوما چون این یکی کوچیکه و جای هممون نمیشه میرم تو اون یکی
؛یعنی باید بریم اونجا؟
+اره برو
#حامی
ب طرف جایی ک ماشینا رو پارک کرده بودن رفتن
-مدیسا ی لحظه وایسا کارت دارم
+هوم؟
-چرا دارن میرن طرف ماشینا مگه میخوان برن خونه؟
+نه بابا خونه کجا بود اون تابه رو میبینی؟پشتش استخره
-جدی؟
+اره بیا پشت سرم نشونت بدم
پشت سرش رفتم
+خب الان بچه ها پیداشون میشه میدونم رفیقام از فوضولی ک چ اتفاقی بین ما دوتا میوفته زودتر از بقیه اومدن و الان دارن نگامون میکنن و چون اینجا رو بلد نیستن با مهسا اومدن
#مهسا
مدیسا و حامی داشتن حرف میزدن صدای پچ پچ رفیقاشو میشنیدم ک داشتن میگفتن یعنی چی دارن میگن و همچین چیزایی
یخورده گذشت مدیسا رفت طرف راهی ک ب سمت عمیق استخر میخوره ی چند ثانیه گذشت ک حامی هم دنبالش رفت
$مهسا مهسا
|هوم؟
$کجا رفتن اینا
!میترسم کارای زشت کنن
|نترسین مسخره ها دارن میرن سمت عمیق استخر دنبالم بیاین تا بریم رو به روشون
از راه اصلی ک همون عمق کم بود رفتیم
|ی لحظه وایسین پیداشون میشه
+هوی شما پنج تا بیاین بیرون من که میدونم اومدین ببینین ما چیکار میکنیم
هیچ کدوم حرفی نزدیم ک انگار نیستیم
+مهسا،جانا،نگین،سارینا و نازنین بیاین بیرون از پشت درخته
از پشت درخته اومدم بیرون
|ما ک چهارتاییم جانا رو از کجات آوردی
+پشت سرتو ببینی میبینیش
#مدیسا
همزمان چهارتا کله چرخید سمت جانایی ک با نیش باز داشت نگاشون میکرد
|جانا تو کی همراه ما اومدی؟اصن چرا اومدی؟
~جواب سوال اولت همون موقع ک حرکت کردین جواب سوال دومت داداشم اینجا رفیق نداره و رفیقای مدیسا و خواهرش اومده بودن فوضولی پس منم باید میومدم
#part60
+بسه بابا ول کنین حالا هم بیاین کنار بقیه پشت سرتونن
!اههه زد حال زدینننن
حسین:برو بچه برو اینا میخواستنم نمیتونستن کاری کنن
!هوی حسین دوسال فقط بزرگتریااااا ده سال بزرگتر نیسی داری ب من میگی بچه
ی کم بهشون نزدیک شدم
+آروم باشین الاغ های عزیزم
حسین:مدیسااااااااا پارت میکنم
+گاو عزیزم تونستی بکن
حمله کرد طرف ک پرتم کنه تو اب منم دویدم سمت حامی و پشتش پناه گرفتم حسینم فکر کرد منم اون بدبختو پرت کرد تو اب
-اهههههههههه چرا منو پرت کردی تو آب
حسین:مگه مدیسا رو پرت نکردم؟
+من که جلوتم استاد
سرشو خاروند
حسین:پش کیو انداختم تو اب؟
+میتونی نگا کنی ببینی کیو انداختی
حسین:وایی ببخشید
و تو ی حرکت دست منو کشید پرت کرد تو اب
+حسیننننن
شروع کردن ب خندیدن
+م من نمی نمیتونم نف نفس بک بکشم
و بعد از تموم کردن جملم اونم ب سختی دیگه هیچی نفهمیدم
#حامی
+م من نمی نمیتونم نف
بقیه جملشو نشنیدم خودمو رسوندم بهش و کشیدمش تو بغلم
چون تو آب بود سنگین شده بود ب سختی و با کمک حسین گذاشتمش بالا و خودمم از اب اومدم بیرون
غزل و غزاله و انا پیش مهسا بودن
نگین و نازنین و سارینا و جانا پیش مدیسا بودن
بقیه هم با فاصله وایساده بودن انگار تو شکن
حسین:سارینا چش شد این؟
$حسین خجالت بکش جدی تو ک میدونستی مدیسا نمیتونه تو عمق چهار باشه بعد اومدی پرتش کردی تو همون عمق
حسین:یادم نبود ولی هیچ وقت انقدر زود از هوش نمیرفت
+باهوش دیشب چاقو خورد خون از دست داد
حسین:خاک تو سرم
؛خاک تو سرت برینه
حسین:با این موافقم پس چیزی نمیگم بهت
-ی لحظه من ی سوال دارم چرا نمیتونه بره تو عمق چهار؟
$نفس تنگی داره
-خب چ ربطی داره؟
$زمانی که فرد نفس تنگی داره و یهو وارد اب میشه اونم عمق بالای یک و نیم دچار شک میشه و این دو نوعه نوع اول ب سختی نفس میکشه و نوع دوم اونم ب سختی نفس میکشه ولی بعد از چند ثانیه از هوش میره(از خودم در آوردم حیح)
-الان مدیسا نوع دومه؟
$اره
-کی بهوش میاد؟
؛خیلی سوال میپرسی حامی
-عههه باش دیگه سوال نمیپرسم
$بچه ها بس کنید ی ساعت دیگه اینا
-ی ساعت دیگههه
$اره خب چون دوییده بود و یهو وارد اب شد نزدیک ی ساعت و نیم دو ساعت طول میکشه تا بهوش بیاد اینم ک گفتم ی ساعت حداقلش بود
تو بهت موندم حداقل ی ساعت بیهوشه
$پسرا کمک کنین مدیسا رو ببریم داخل
حسین:نمیخواد من میبرمش
~حامی بیا من کارت دارم
به سمت جانا رفتم
-جونم؟
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پستِ خوزستان کنسرت
کپشنِ پست👇🏻👀
کنسرت حامیم به انتخاب شما عزیزان
و با حمایت بی نظیر طرفداراش
به عنوان بهترین کنسرت استان خوزستان در سال ۱۴۰۴ انتخاب شد❤️🔥