هدایت شده از ساعـتِصـفـر || 𝒁𝒆𝒓𝒐 𝒉𝒐𝒖𝒓
اگه عکسو برعکس کنیم
روی لیوانو بخونیم میفهمیم که خارج بوده چون از این لیوان ها که روش اسمت رو چاپ کنن تو شعبه اصلی استار باکس هست فقط و ایران نداره
🩶𝓖𝔂𝓪𝓷 𝓶𝓪𝓷💙
درود🐣 میسو هستم بیاید باهم حرف بزنیم و منتظرتونم ساعت ناشناس ساعت 9:15 فعال میشه و تا 2 هست کویر
ی سوال واقعا جواب بده ایگنور نکن
رمانت قراره چند پارت باشه؟
......................
من هیچ وقت ایگنور نکردم شما ایگنور میکنید
نزدیک ۳۰۰ پارت
🩶𝓖𝔂𝓪𝓷 𝓶𝓪𝓷💙
درود🐣 میسو هستم بیاید باهم حرف بزنیم و منتظرتونم ساعت ناشناس ساعت 9:15 فعال میشه و تا 2 هست کویر
سلام عزیزم چنلت خیلی خوبه🫠❤️❤️🩹
.....................
درود عزیزم
مرسی لطف داری
#part61
~میشه کمتر ضایع بازی دربیاری
-چرا مگه چیکار کردم؟
~کصخل انقدری ک تو نگران بازی در اوردی سر مدیسا رفیقاش در نیوردن
-خو اونا بیخیالن ب من چه
~نه اونا بیخیال نیستن تو زیادی عاشقی آخرم این عشق کار دستت میده ببین کی گفتم
-برو بابا من حواسم به خودم هست
~معلومه
#مدیسا
آروم آروم بهوش اومدم حس میکردم دارم تکون میخورم ولی سر جام ثابت بودم
ی کم چشمامو باز کردم ک با سینه یکی برخورد کردم
حسین:میدونم بهوش اومدی الان کمتر تکون بخور نفهمن بهوش اومدی تا بریم تو برات تعریف کنم چی شده
+فقط زود
حسین:اگه حرف نزنی ک من نخوام جوابتو بدم ک نمیفهمن و من زودتر میتونم برم حالا هم حرف نزن دارم نزدیک بچه ها میشم
بعد از کلی زجر کشیدن گذاشتم رو تخت و درو بست
حسین:هوی پاشو میخوام برات تعریف کنم واکنش یارتو ب بیهوش شدنت و قبلش ببخشید یادم نبود تنگی نفس داری و دیشب خون از دست دادی
+نه بابا عیب نداره فقط زود بگو واکنششو
حسین:باش بابا فوضول
+میزنمااا
حسین:از بچگی هار بودی
+میگی یا برم بیرون از یکی دیگه بپرسم
حسین:باش باش الان تعریف میکنم
بلاخره شروع کرد
حسین:همین بود دیگه اخرشم میخواست خودش بیارتت تو اتاق جانا صداش زد
+اههه میزاشتین بیارتم دیگه
حسین:هیچی بغلت میکرد خانم همونجا اعتراف میکرد
با نیش باز نگاش کردم
+خب دیگه برو بیرون میخوام بخوابم
و بعد از تموم کردن جملم پتو کشیدم رو سرم
حسین:ای دیوونه بخواب یارتو میفرستم بالا سرت
+حسین کمتر ک.ص بگو بابا برو بیرون
حسین:باش
درو باز کرد بره بیرون ک صدای دکی اومد
$به به مدیسا خانم برا ما چسی میاد بیهوشه اومد تو اتاق بهوش اومد
رو تخت نشستم
+خدا باعث و بانی تولید تورو لعنت کنه برو بیرون میخوام بخوابم دکی
$خانم وکیل پارت میکنم
و خیز برداشت سمتم
ب طرف در شیرجه رفتم و جیغ کشیدم
موهام از پشت کشیده شد
+وحشی سگ دور شووووو
در باز شد و صد تا جفت چشم جلوم ظاهر شدن
~مدیسااااااا
+دکی ول میکنی موهامو یا حرکتی بزنم ک نباید؟
$اهههههههه توهم نقطه ضعف منو گرفتی دستت
+دلم میخواد میخواستی کاری نکنی ک تحدید کنم
جونم جانا
~تو الان بیهوش نبودی؟
میلاد:تو هنوز اینو نمیشناسی این از توی حیاط بهوش اومده و این تایمیم ک حسین پیشش بود داشت از حسین حرف میکشید بدونه زمانی ک بیهوش شده واکنش بقیه چی بود ک جز شما دوتا کسی واکنش خاصی نشون نداد
~واقعا برام سواله چرا جز ما دوتا کسی واکنش نشون نداد
سارا:چون هممون میدونستیم کی بهوش میاد و برامون ی چیز طبیعی بود
~چجوری براتون طبیعی بود؟
ملیکا:همینجوری عادت کردیم ب اینکه بیهوش بشه
+گمشووو مگه من چندبار بیهوش شدم پیشت ک میگی عادت کردی
آرش:خواهران گرامی بسه بیاین بیرون ی چیزی درس کنین بخوریم گشنمونه
همه تایید کردن حرفشو
+خاک تو سرتون برینه ک فقط ب فکر شکمین سارینا بیا ای دس منو دوباره بخیه بزن بابا هم آب خورد بهش چهار پنج بار هم وقت عوض کردنشه
$چند باررررر؟
+چهار پنج بار
$داداش ی بار ک عرق کردی و دوش گرفتی ی بارم ک انداختت تو استخر اون دو سه بار دیگه رو از کجات آوردی
+شما ک خواب بودین من رفتم استخر
#part62
$مدیساااااااا
+درد خو شما خواب بودین منم حوصلم سر میرفت
$اسکلللللل خو الان عفونت میکنه
+عفونت نمیکنه اگه دس بجنبونی
$ای خداااااا من چ غلطی کرده بودم ک این رفیق من شد؟
+میخوای بگم؟
$نه مرسی دستتو بیار بخیه هاشو بکشم دوباره بزنم
+هی اراضل گمشین بیرون
رضا:گمشو بابا
+گم میشی یا بیام؟
آریا:بسه بابا رضا برو بیرون
هوفففف بلاخره رفتن بیرون
$ی چیزایی شنیدم ولی جلو بچه ها نگفتم مدیسا تو عاشق شدی عاشق حامی شدی
+نه بابا کی گفته
$ب من دروغ نگو من بزرگت کردم
+نگیاااا اره عاشقش شدم
$عروسی عروسی عروسی عروسی
با خنده گفتم
+خفه شوووو
$گمشووو دستو بیار بکشم
لباسمو در اوردم
+بیا بکش و بزن
$جوننننن
در اتاق باز شد
-وایییییی بخشید
و زود رفت بیرون و درو بست
$یار توهم دیوونس
+گمشو بخیتو بکش
شروع کرد ب کشیدن بخیه ها
#حامی
وای وای وای خاک تو سرم خو در میزدی اسکل مجبور بودی همینجوری سرتو کنی تو بری
~چ غلطی کردی ک اینجوری داری خودتو فش میدی
-نمیخندی؟اگه نخندی و مسخره نکنی میگم بت
~اوکی بیا بیرون برام تعریف کن
ب سمت درختا رفتیم
~خب بگو
-قول دادی نخندی و مسخره نکنی
~باش قول دادم
-من گوشیمو جا گذاشتم تو اتاق بعد چون خیلی وقت نبود اومده بودیم بیرون از اتاق فک نمیکردم بخیه هاشو بکشه
درو باز کردم رفتم تو دیدم مدیسا لخت با سوتین نشسته و سارینا داره بخیه هاشو میکشه
~خاک تو سرت خو در میزدی
-خب عقلم نمیرسید
~خاک وایسا بخیه زدنش تموم بشه برو ازش معذرت خواهی کن و گوشیتو بیار
-باش ی چیز دیگه جانا میشه زودتر بریم نمیخوام دیگه اینجا باشیم یعنی خجالت میکشم از مدیسا و سارینا
صدای سارینا از پشت سرمون اومد
$عب نداره چون عقلت نرسید ولی دفعه دیگه ک میدونی کسی تو اتاقه در بزن پسر خوب
-چشم
سارینا رفت تو و پشت سرش جانا رفت
#مدیسا
سارینا میدونست از فوضولی میمیرم زود بخیه هارو زد و رفتیم بیرون
از بچه ها پرسیدم جانا کجاست گفتن با حامی رفته بیرون
اینجا ذهن سارینا ب کار اومد ک گفت احتمالا سمت درختان
ک بودنم من پشت درختا وایساده بودم ولی سارینا رف جلو
ی چند لحظه گذشت ک سارینا و جانا رفتن
بین درختا فقط منو حامی بودیم
من اونو میدیدم ولی اون منو نمیدید
#part63
+هی پسره مگه نمیخواستی گوشیتو برداری برو بردارش هیچکس دیگه تو اتاق نیس
-ترسوندیم دختر باش
+حامی
-جونم
+گوشی منم میاری؟
-چشم کجاست؟
+همونجایی ک گوشی خودته
-باش صب کن برم بیارم بیام
#حامی
رفتم تو
میلاد:اگه دل کندی از مدیسا بیا بازی کنیم
-دادا چی میگی من تو حیاط بودم با جانا بعدش ک اومد تو من بیرون موندم حالا هم دارم میرم گوشیمو بردارم دوباره برم بیرون
حسین:باش برو ولی من مطمئنم داری میری پیش مدیسا چون هنوز نیومده
+حسین خفه شو
نوید:اسمشو آوردین ظاهر شد
~نوید داداش خفه شو
نوید:چشم
+خب چی داشتی میگفتی حسین
حسین:داشتم میگفتم ک حامی میاد پیش تو چون هنوز تو نیومدی تو ک اومدی
+خب اگه تموم شد بازیتو کن
دوباره برگشت بیرون و من ب سمت اتاق رفتم
#مدیسا
ی کم گذشت ک با گوشیا اومد
-بله؟
+حامی خوبی؟
-مسخره خب آره خوبم چرا اینو پرسیدی؟
+حالت خیلی گرفتس کات کردی؟
-با کسی ک نبوده چجوری میشه کات کرد؟
+من نمیدونم ولی تو کردی پس بلدی چجوری
-میشه چرت و پرت نگی؟
+نه
-مدیسااا
+باشه بابا ولی تو ی چیزیت هست ک نمیگی من که میدونم
-برو بابا
+پایهای بریم دور دور؟
-الان؟
+اره دیگه قبل از اینکه خودمو نشون بدم سوییچ ماشین حسینو کشیدم
-بقیه؟
+ول کن بابا خودمون میریم البته ک بقیه هم میان
-چجوری خودمون میریم ولی بقیه هم میان
+با صدای لاستیک ماشین میان بیرون میبینن داریم میریم سوییچا رو برمیدارن سوار ماشین میشن میان
-اوکی
ب سمت ماشین رفتیم
+سوار شو
-جدی قراره بریم؟
+اره دیگه بشین بریم
-مدیسا میگما من جونمو دوس دارم میشه خودم بشینم
+نچ من میخوام تند برم تو تند نمیری
-پس من نمیام
+حامییییی
-باش
بلاخره نشست
#حامی
تا نشستم استارت زد
+امادهای؟
-نه
+اوکی من حرکت میکنم
واقعا ب حرفم توجه نکرد و حرکت کرد
صدای بچه ها میومد ک میگفتن:اویییییییییییی مدیسای ل.ا.ش.ی بدون مااا
تو آینه نگا کردم چندتاشون رفتن تو
-چرا میخندی ازشون
+دارن دنبال نخود سیا میگردن
-چرا نخود سیا؟
+چون کیلیدا تو جیب منه
-جدییییی؟
+اره حالا نگا کن چجوری دعواشون میشه
#مدیسا
گوشیم زنگ خورد مهسا بود
+بلی؟مهسا هرچی میخوای بگی از بقیه فاصله بگیر
ازشون فاصله گرفت
|سوییچ ماشین من دس توعه؟
+سوییچ ماشین تو دس من چیکار میکنه
ی نگا ب حامی کردم باتعجب داشت نگام میکرد
|مدیسا من که میدونم دسته توعه میام کنار ماشین بدش بهم
+هوف باش فقط مال تورو میدم و الان میری بالا زیپ کیفتو باز میکنی مثلا مال تو تو کیفت بود
|مگه مال بقیه هم دس توعه؟
+اره دس منه بیا
#حامی
یکی زد ب شیشه
شیشرو کشیدم پایین
|بده
-چیو؟
+حامی ولش بیا این سوییچ ماشینت میری بالا مثلا از تو کیفت درش میاری