eitaa logo
🩶𝓖𝔂𝓪𝓷 𝓶𝓪𝓷💙
125 دنبال‌کننده
39 عکس
7 ویدیو
0 فایل
شروعمون: 1405/02/25 کد؟📝𝟭𝟮𝟮 "عضو جمعیت نویسندگان📖" ناشناس https://abzarek.ir/service-p/msg/4260734 مالک اول: @Medisa9112 مالک دوم: @saariinnaa1391
مشاهده در ایتا
دانلود
رفیقاش اومدن پایین و سرسری معرفی کرد. اومد کنار جانا نشست طبق چیزی که گفت رفیقاش تا آخر قضیه آشنا شدنمونو می‌دونن. ی خورده حرف زدیم که زنگ زدن درو باز کرد اومد نشست. کم کم همه اومدن. داشتن می‌رقصیدن که آهنگ قطع شد. مدیسا دست یکی از رفیقاشو گرفت اومد وسط. انتظار داشتم که بخوان برقصن ولی میز جلوشون قرار گرفت و بعدش کیک. مشخص شد برا تولدش این مهمونیه رو گرفته. همرو مجبور کرد برقصن براش اونم با چاقو نفر آخر من بودم. میدونستم جانا بخاطر اینکه رفیق مدیسا اوکی باشه میده چاقوشو ب اون و من باید بدم ب مدیسا. بعد از رقص چاقو دوباره اهنگو پلی کردن و همه مشغول رقصیدن شدن. بعد از چند تا آهنگ شاد آهنگ گذاشت برا تانگو. جفت شدن رفتن وسط و چند نفر مونده بودن و حتی دوستانه هم نرفته بودن. رفتم طرف مدیسا و بهش که نزدیک شدم رفیقاش رفتن. رفیقاش دقیقا جلومون بودن و زل زده بودن بهمون تا دیدن من دارم نگاهشون میکنم یهو صورتاشونو بردن ی طرف دیگه. خندم گرفت ولی خودمو کنترل کردم. تولدش ۱۱ اسفنده. آخه من چرا باید حسودیم بشهه؟شایدم حسودیم شد وای نمیدونم. رفت پیش حسین. رفتن تو اتاق و من دقیقا رو‌به‌رو راه پله بودم. رفتم پیش جانا ~دل کندی از مدیسا در واقع اون رفت که تو دل کندی ازش -جانا میشه خفه‌شی؟ ~نه، چت شده تو چرا داری ضایع بازی در میاری؟ اول اینو اوکی کن که دوسش داری یا نه بعد ضایع بازی دربیار -نمیدونم بخدا ~حالا برو همونجا وایسا که انگار تکون نخوردی زودباش -باش دوباره رفتم همونجا وایسادم. اومدن پایین یکی از پسرا گفت:ب افتخار عروس و دوماد جوابشو دادن و از حرف مدیسا فهمیدم پسرخالش بود. اومد سمت و از بار کوچیکی که بود ی شراب برداشت. از دستش گرفتم +بدش من بابا -این ب درد تو نمیخوره بچه برو شربتتو بخور داشتیم بحث میکردیم ک یکی دیگه برداشت اومدم از دستش بگیرمش که سر کشید. آروم جوری که نشنوه گفتم:لعنت بهش نمیخواستم بخوره
بعد از شام ی دور دیگه مجبور شدیم برقصیم و آخرین اهنگ باز تانگو بود. تکیه داده بودم ب اپن آشپزخونه که اومد سمتم -هوم؟ +برقصیم؟ -مگه از تانگو بدت نمیومد؟ +اوکی از من سوتی گرفتی ولی برقصیم؟ -نچ +باشه میرم با یکی دیگه می‌رقصم جدی رفت ب طرف یکی دیگه از پسرا -مدیسا بیا ی لحظه +نظرت عوض شد؟ -اره +دیگه دیره آهنگ تموم شد بعد از ی ساعت بهشون اعلام کردم وقت شامه. بعد از شام ب پیشنهاد بچه ها ی دور دیگه رقصیدیم. +میگمااااا هنوز که مهمونی تموم نشده بیاین بازی کنیم ~چه بازی؟ +پانتومیم تیمی ~الان چجوری مشخص میشه که کدوم تیم میبره؟ +خب وایسا با برنامه پیش میریم. بچه ها میدونن چی میگم ی برنامه هس که توش تیم بندی میکنیم و با توجه ب کتگوریی که انتخاب میکنی پانتومیمو انجام می‌دیم -چیو انتخاب میکنیم؟ +کتگوری،مثلا اشیا، حیوان، ورزش، اماکن -بعد ی سوال دیگه چجوری تیم انتخاب میکنیم؟ +خب این سوال خوبی بود تا توجه ب جوری که نشستین ب نصف افراد اشاره کردم +این ی تیم و بقیه ی تیم دیگه ~خودت چی؟ +شما دوتا خواهر برادر چقدر سوال میکنین خودمم اگه یکی از تیما عضو کم داشت میرم تو اون تیم اگه کم نداشت که داور وایمیسم +اوکی؟ -چرا فقط ما سوال کردیم؟ +چون بقیه میدونن چجوریه بازیه -اوکی شمردم تو تیم حسین یکی کم بود رفتم همونجا و گوشیمو دادم ب سارا
+انتخاب کنین اولین انتخاب موسیقی بود ده دور بازی کردیم و آخرش تیم........... برد. بازی شروع شد. کتگوری اول موسیقی بود. برای تیم ما آرمین زارعی یا همون آرمین 2afm بود و اینو حسین فهمید و مدیسا اجراش کرد. دور ها همینجوری رفت تا رسید ب دور آخر و انتخاب ب عهده ما بود. سلبریتی رو انتخاب کردیم برا تیم اونا محمد حسین میثاقی بود و برای تیم ما پانته‌آ بهرام بود. گوشی دس مدیسا بود و منتظر بودیم اعلام کنه کدوم تیم برد. +و در اخر تیم برنده تیم حسینهههه و ما بردیمممممم لحظه ای بود که میخواستیم اعلام کنیم کدوم تیم برد ی نگا ب همه کردم انگار قرار بود قهرمان جام جهانی رو بگم. ی نگا دوباره ب امتیازا کردم. +و در آخر تیم برنده تیم حسینهههه و ما بردیمممممم بعد از اینکه خوشحالی های بچه ها تموم شد گفتم:قیافه هاتون مث اونایی بود که تیمشون تو جام جهانیه و می‌خوان ببینن برنده شدن یا نه با این حرفم همه ترکیدن. دوستام پاشدن و آماده شدن و بعد از خدافظی رفتن خونه. (منظورم رفیقام نیستااا نگین و سارینا و نازنین هستن هنوز) بعد از اونا یکی یکی بچه ها خدافظی می‌کردن و میرفتن البته ب جز اونایی که قرار بود شب بمونن. میشه گفت فقط خودمون مونده بودیم. بچه هایی که اول اومده بودن. همون مهسا و رضا و سارا و یاسمینو رفیقام و حسین و عسل و جانا و حامی. +اراضل گرامی من که می‌دونم شما نمیخوابین فیلم بزارم؟ یا بریم بیرون؟ -مگه الان میتونیم بریم بیرون ساعت دو شبه هااااا +تهرون و رشت شما این ساعت بستس شیراز ما بازه و میشه گفت اوج فروششه
با نظر بچه ها قرار شد اول بریم بیرون بعد که اومدیم خونه فیلم ببینیم +نسرین خانم شیرین خانم و بقیه خانما مرسی از کمکتون و اگه میتونید الان برید که بسلامت اگه هم نمی‌تونید الان برید قدمتون رو چشمام سه تا اتاق طبقه پایین خالیه برید اونجا. نسرین خانم:نه خانم این چه حرفیه ما قبل از اینکه شما بگین زنگ زدیم بیان دنبالمون +هرجور خودتون راحتید ما الان داریم از خونه میریم بیرون اگه کاری با من دارین بگین قبل از اینکه برم نسرین خانم:خانم جان این ی نصیحت از من ب شما، شما ماشالا جذابین و خوشگلین،جوونین حواستون ب خودتون باشه و خیلی با پسره نگردین بعد از این حرفش ب حامی نگاه کرد +ببینید نسرین خانم اول که من می‌دونم چی درسته و چی غلط دوم ب اونایی که میزارم بهم نزدکشن اطمینان دارم از آشپزخونه رفتم بیرون •بلاخره تشریف اوردین +مرض بیاین بریم بابا ~چجوری میریم حالا؟ +با پای پیاده ~جدی دارم میگم +خب با ماشین با چی ~ما که ماشین نداریم +ما نداریم بچه ها که دارن چون می‌خوام ماشین یکیتونو بالا بکشم خودم میگم کی تو کدوم ماشین بشینه سوییچارو بزارین وسط همشون سوییچارو گذاشتن وسط +خب حسین و عسل و انا و پرنیا و میلاد تو ماشین میلاد +نگین و نازنین و سارینا و یاسمین و جانا تو ماشین یاسمین سه تا سوییچ دیگه مونده بود +خب بقیه رضا و آرش و آریا تو ماشین سارا +مهسا و سارا و ملیکا تو ماشین مهسا +شما برین ماهم پشت سرتون میایم ~داداشمو از راه ب در نکنی +گمشو بابا داداشت خودش از راه ب در هس
بیشتر بچه ها رفته بودن و فقط فامیل های نزدیک و رفیقای مدیسا مونده بودن. قرار شد بریم بیرون. همه سوار ماشیناشون شده بودن و از کوچه خارج شدن. +هی پسره اگه میخوای بیای بپر بالا -این ماشین کیه؟ +حسین حالا بپر بالا راه افتاد. چند دقه تو راه بودیم که گوشیش زنگ خورد. +میشه جواب بدی بزنی رو بلندگو -الان اگه اقاییت باشه من جواب بدم که کات میکنین +مهساس جواب بده دیگه داشت قطع میشد که جواب دادم زدم رو بلندگو |حامی می‌دونم تو جواب دادی کجایین؟ -از کجا می‌دونستی من جواب میدم رومو سمت مدیسا برگردونم گفتم:کجاییم؟ +مهسا سر باغشاهیم |اوکی بیاین طرف گاز +بابا ابر حسین:اره فقط ماشینمو ب گ.ا ندیا من می‌دونم بخاطر بستنی حاضری چپ کنی +خفه دست اوردو گوشیو قطع کرد. +بزن بریم بعد از گفتن این ی جوری گاز داد که فهمیدم چرا حسین گفت ماشینمو ب گ.ا ندیا. -اروم تر برو ب گ.امون میدیااا +نگران نباش میتونم کنترل کنم ماشینو فقط سفت بشین تا پنج دقه دیگه پیش بچه هاییم. دقیقا پنج دقه بعد رسیدیم پیش بچه ها ب سمت ماشین حسین رفتم و سوارش شدم. تو آینه ی نگا کردم دیدم بچه ها رفتن پس دنده عقب گرفتم و جلوی پای حامی گردش کردم.(همون دور زدنه) سوار شد و راه افتادم. با ی سرعت معمولی داشتم میرفتم که گوشیم زنگ خورد. خودمو می‌شناختم میدونستم زمانی که کسی تو ماشینه گوشیو جواب نمیدم پس ب حامی گفتم گوشیمو جواب بده و بزنه رو بلندگو -الان اگه اقاییت باشه من جواب بدم که کات میکنین میدونستم مهساس اهنگش آهنگی بود که برای مهسا گذاشته بودم
بلاخره دید داره قطع میشه جواب داد. قشنگ حس کردم گوشی از دست مهسا کشیده شد. اومدم ی چیزی بگم که صدای حسین اومد: فقط ماشینمو ب گ.ا ندیا من می‌دونم بخاطر بستنی حاضری چپ کنی. ی خفه با لحن مخصوص خودم گفتم و گوشیمو از دست حامی کشیدم و گوشیو قطع کرد. از توی پلی لیستم آهنگ مورد علاقمو پلی کردم و صداشو هم تا ته کردممم. میدونستن من چجوری میرونم. روانی. دستمو گذاشتم رو دنده و تو ی ثانیه از سرعت پنجا ب دیویست رسوندمش و شروع کردم ب لایی کشیدن بین ماشینا. -ارومتر رو ب گ.امون میدیااا دقیقا فیکس تایم پیش بچه ها بودیم. تو ماشین که داشتم نگاشون میکردم بقیه داشتن حرف میزدن ولی حسین میخ خیابون بود که منو ببینه. نزدیکشون شدم با همون سرعت و دستی کشیدم جلو پاشون وایساد. حسین:مگه من نگفتم درس بیا ماشینمو ب گ.ا نده +فعلا که سالمه و ب گ.ا نرفته مهسا رو ب حامی کرد و گفت:چی میخوری؟ -میکس ساده مهسا رفت ب طرف فروشنده. -تو نمیخوری؟ +می‌دونه چی میخورم ی نیم ساعتی کنار ماشینا حرف زدیم ک صدامون زدن همه سفارشامون امادس +بریم خونه؟ حسین:ن +پس چیکار کنیم؟ |من زنگ میزنم ب غزل اگه اوکین بریم باغ +اوکی از بچه ها دور شدم غزل:سلام جونم مهسا مهسا:سلام غزی بیدارین؟ غزل:برا چی؟ مهسا:اگه اوکین بریم باغ غزل:کی؟ مهسا:الان غزل:داری شوخی می‌کنی با من؟ مهسا: شوخیم چیه به غزی هم بگو ببین اگه اوکیه بیایم دنبالتون خدافظ منتظر حرفی از جانب غزل نشدم و قطع کردم
نظر فراموش نشه
سالگرد هنوزم مبارکمون و مرسی ک لف دادید
بیرونم برسم خونه پنج تا پارت می‌زارم براتون
دو سه دقه گذشته بود که برام اس اومد. غزل:باش میاین یا خودمون بیایم؟ اومدم جوابشو بدم که گوشیم از دستم کشیده شد. چند دقه از رفتن مهسا گذشت که اومد. داشتیم حرف می‌زدیم برا گوشیش پیام اومد. آروم ب طرفش رفتم و گوشیشو کشیدم. غزل بود. +غزی خودم میام دنبالتون(مدیسام) گوشیشو بهش دادم. +جمع کنید بریم -کجا؟ +خونه خالم ~مدیسا جدی باش +خب راس میگم میریم خونه خالم دنبال دخترخاله هام -مثکه جدی گفت +شما برین طرف باغ ماهم میایم ~من شمارو تنها نمیزارم +گمشو برو بابا سوار ماشینا شدیم و راه افتادیم. -جدی می‌خوایم بریم خونه خالت؟ +اره و سفت بشین چون می‌خوام برونمش -خدایا خودمو ب خودت میسپرم ازش خندیدم فکر میکرد ناشیم چون واقعا هستم. -مرض الان اگه من بمیرم کی جوابگوعه ب مامان و بابام و فنامه؟ +خودم جوابگوعم ده دقه بعد رسیدیم و زنگ زدم ب غزاله غزاله:ب خدا این تصادف کرد غزل. جونم مدیسا +غزی بیاین پایین غزاله:باش الان میایم از ماشین پیاده شدم و منتظر اومدنشون موندم. پنج دقه گذشت که اومدن پایین +سلاااام بیاین سوارشین بریم غزل:سلام چطوری +خوبم تو چطوری کیلیدو برداشتین؟ غزاله:اره برداشتیم +پس سوارشین بریم
سوار ماشین شدیم. غزل:معرفی میکنی؟ +حامیم غزاله:چقدر اسمش اشناس +اره چون خوانندس دیگه سوالی نپرسید راه بیفتیم غزاله:بقیه کجان؟ +تو راه غزل:بزا زنگ بزنم نیان دیگه +تو راه باغن اونا اومد چیزی بگه ک بخاطر اینکه یهو سرعتمو زیاد کردم نتونست بگه. -فاتحه خودتونو بخونید چون الان میمیریم غزل:انقدر ب دخترخاله من اعتماد نداری که داری فاتحه خودتو میخونی؟ -نچ +برو بابا اگه قرار بود بمیری که تا الان مرده بودی دیگه هم حرفی نزن در مورد رانندگی من سوار ماشین شدن بعد از اینکه ی ذره حرف زدیم راه افتاد. فاتحه خودمونو خوندم با این وضع رانندگی مدیسا. راهی که میتونستم تو چهل و پنج دقه برمو تو ی ساعت رفتم چون وایسادیم خوراکی بخریم برا تو راه رسیدیم اول روستا -اینجا کجاس؟ +خاوران فارس محل تولید خرما -بعد همینجاس باغ؟ +کدوم باغ؟ -مگه چندتا دارین؟ +خب سه چهارتا ما اینجا ی خونه هم داریم که الان خرابش کردن -خب اینی که الان میریم +نچ اون تو چرگه -چرگ کجاس؟ +یکی از روستا های خاوران دیگه نپرس الان میرسیم پنج دقه بعد رسیدیم در باغ +غزالی کیلید غزاله: وایی ببخشید کیلیدو جا گذاشتم +در خونه ازت پرسیدم مگه نگفتی برداشتی؟ غزاله:چرا همرام بود الان نیس +خیل خب تو بگرد دنبال کیلید فعلا ببینم میتونم چیکار کنم از ماشین فاصله گرفتم و ب در خیره شدم -میخوای چیکار کنی؟میخوای من سعی کنم ببینم میتونم از این دره برم بالا یا نه؟ +نه قربونت الان ی بلایی هم سرت میاد ب سمت در ماشین رفتم +پیدا نشد؟ غزل:ن کیفامونو هم گشتیم نیس ک نیس +خیل خب ب سمت در خیز برداشتم و از در بالا رفتم
اینم هر وقت بیکار میشه و حوصلش سرمیره از در می‌ره بالا صدای پایین پریدنش و خوردن پاش ب زمین اومد و بعد زد چند ثانیه درو باز کرد +بفرمایید تووو غزل:وایسا بریم تو من ب عامو ممد زنگ بزنم جلو تورو بگیره ی پا دزد شدی برا خودت +گمشو بابا عمت دزده غزاله:پای اونو چرا میکشی وسط؟ +میخوای پای عموتو بکشم وسط پای فامیل خودمو ک نمیکشم وسط -بسه بابا بیاین بریم تو دم در وایسادن دارن دعوا میکنن غزل:ولی من میگم در سمت ماشین رفتم +اگه میاین سوارشین اگه هم نه من برم تو شما خودتون بیاین غزل: ماشینو ک می‌دونی کجا بزنی؟ +بله میزنم تو پایگاه بابات غزاله:جای ماشین بابامو اشغال نکن +اولن دلم میخواد دومن الان وسط هفتس نمیاد منتظر هیچکدوم نشدم و ب سمت داخل حرکت کردم. از همینجاهم ساختمون پیداس. نزدیک ساختمون ک شدم رفتم سمت چپ و پشت درختا ماشینو پارک کردمو ب سمت ساختمون رفتم. بعد از رفتن مدیسا ب سمت داخل ماهم پشت سرش رفتیم -درو نمیبندین؟ غزل:نه الان بچه ها میان باید اینهمه راه بیایم بازش کنیم -مگه باغ چقدره ک اینهمه راه باید بیاین؟ غزل:شیش هکتار -اهااا ب سمت ساختمون رفتیم. ساختمونش خیلی شکل ی کاخ بود ولی اینکه مدل چ کاخی بودو یادم نمیاد. رفتم تو آشپزخونه و ی بطری آب برداشت ی کم برا خودم آب ریختم و سر کشیدمش. صدای بچه ها اومد -مدیسا کجایی؟ +تو آشپزخونم غزل: وایساااا برسی بعد برو تو آشپزخونه +برو بابا رفتم آب بخورم سوییچو انداختم طرف حامی +حامی بپر از تو ماشین کوله هارو بیار -مگه تو ماشین کولس؟ +اره -خب کوله توعه خودت برو بیارش بابا +کوله جناب عالی و خواهرتونم هس