#part36
بعد از شام ی دور دیگه مجبور شدیم برقصیم و آخرین اهنگ باز تانگو بود. تکیه داده بودم ب اپن آشپزخونه که اومد سمتم
-هوم؟
+برقصیم؟
-مگه از تانگو بدت نمیومد؟
+اوکی از من سوتی گرفتی ولی برقصیم؟
-نچ
+باشه میرم با یکی دیگه میرقصم
جدی رفت ب طرف یکی دیگه از پسرا
-مدیسا بیا ی لحظه
+نظرت عوض شد؟
-اره
+دیگه دیره آهنگ تموم شد
#مدیسا
بعد از ی ساعت بهشون اعلام کردم وقت شامه.
بعد از شام ب پیشنهاد بچه ها ی دور دیگه رقصیدیم.
+میگمااااا هنوز که مهمونی تموم نشده بیاین بازی کنیم
~چه بازی؟
+پانتومیم تیمی
~الان چجوری مشخص میشه که کدوم تیم میبره؟
+خب وایسا با برنامه پیش میریم. بچه ها میدونن چی میگم
ی برنامه هس که توش تیم بندی میکنیم و با توجه ب کتگوریی که انتخاب میکنی پانتومیمو انجام میدیم
-چیو انتخاب میکنیم؟
+کتگوری،مثلا اشیا، حیوان، ورزش، اماکن
-بعد ی سوال دیگه چجوری تیم انتخاب میکنیم؟
+خب این سوال خوبی بود تا توجه ب جوری که نشستین
ب نصف افراد اشاره کردم
+این ی تیم و بقیه ی تیم دیگه
~خودت چی؟
+شما دوتا خواهر برادر چقدر سوال میکنین
خودمم اگه یکی از تیما عضو کم داشت میرم تو اون تیم اگه کم نداشت که داور وایمیسم
+اوکی؟
-چرا فقط ما سوال کردیم؟
+چون بقیه میدونن چجوریه بازیه
-اوکی
شمردم تو تیم حسین یکی کم بود رفتم همونجا
و گوشیمو دادم ب سارا
#part37
+انتخاب کنین
اولین انتخاب موسیقی بود
ده دور بازی کردیم و آخرش تیم........... برد.
#حامی
بازی شروع شد.
کتگوری اول موسیقی بود.
برای تیم ما آرمین زارعی یا همون آرمین 2afm بود و اینو حسین فهمید و مدیسا اجراش کرد.
دور ها همینجوری رفت تا رسید ب دور آخر و انتخاب ب عهده ما بود.
سلبریتی رو انتخاب کردیم برا تیم اونا محمد حسین میثاقی بود و برای تیم ما پانتهآ بهرام بود.
گوشی دس مدیسا بود و منتظر بودیم اعلام کنه کدوم تیم برد.
+و در اخر تیم برنده تیم حسینهههه و ما بردیمممممم
#مدیسا
لحظه ای بود که میخواستیم اعلام کنیم کدوم تیم برد ی نگا ب همه کردم انگار قرار بود قهرمان جام جهانی رو بگم. ی نگا دوباره ب امتیازا کردم.
+و در آخر تیم برنده تیم حسینهههه و ما بردیمممممم
بعد از اینکه خوشحالی های بچه ها تموم شد گفتم:قیافه هاتون مث اونایی بود که تیمشون تو جام جهانیه و میخوان ببینن برنده شدن یا نه
با این حرفم همه ترکیدن.
دوستام پاشدن و آماده شدن و بعد از خدافظی رفتن خونه.
(منظورم رفیقام نیستااا نگین و سارینا و نازنین هستن هنوز)
بعد از اونا یکی یکی بچه ها خدافظی میکردن و میرفتن البته ب جز اونایی که قرار بود شب بمونن.
میشه گفت فقط خودمون مونده بودیم.
بچه هایی که اول اومده بودن. همون مهسا و رضا و سارا و یاسمینو رفیقام و حسین و عسل و جانا و حامی.
+اراضل گرامی من که میدونم شما نمیخوابین فیلم بزارم؟ یا بریم بیرون؟
-مگه الان میتونیم بریم بیرون ساعت دو شبه هااااا
+تهرون و رشت شما این ساعت بستس شیراز ما بازه و میشه گفت اوج فروششه
#part38
با نظر بچه ها قرار شد اول بریم بیرون بعد که اومدیم خونه فیلم ببینیم
+نسرین خانم شیرین خانم و بقیه خانما مرسی از کمکتون و اگه میتونید الان برید که بسلامت اگه هم نمیتونید الان برید قدمتون رو چشمام سه تا اتاق طبقه پایین خالیه برید اونجا.
نسرین خانم:نه خانم این چه حرفیه ما قبل از اینکه شما بگین زنگ زدیم بیان دنبالمون
+هرجور خودتون راحتید ما الان داریم از خونه میریم بیرون اگه کاری با من دارین بگین قبل از اینکه برم
نسرین خانم:خانم جان این ی نصیحت از من ب شما، شما ماشالا جذابین و خوشگلین،جوونین حواستون ب خودتون باشه و خیلی با پسره نگردین
بعد از این حرفش ب حامی نگاه کرد
+ببینید نسرین خانم اول که من میدونم چی درسته و چی غلط دوم ب اونایی که میزارم بهم نزدکشن اطمینان دارم
از آشپزخونه رفتم بیرون
•بلاخره تشریف اوردین
+مرض بیاین بریم بابا
~چجوری میریم حالا؟
+با پای پیاده
~جدی دارم میگم
+خب با ماشین با چی
~ما که ماشین نداریم
+ما نداریم بچه ها که دارن
چون میخوام ماشین یکیتونو بالا بکشم خودم میگم کی تو کدوم ماشین بشینه
سوییچارو بزارین وسط
همشون سوییچارو گذاشتن وسط
+خب حسین و عسل و انا و پرنیا و میلاد تو ماشین میلاد
+نگین و نازنین و سارینا و یاسمین و جانا تو ماشین یاسمین
سه تا سوییچ دیگه مونده بود
+خب بقیه رضا و آرش و آریا تو ماشین سارا
+مهسا و سارا و ملیکا تو ماشین مهسا
+شما برین ماهم پشت سرتون میایم
~داداشمو از راه ب در نکنی
+گمشو بابا داداشت خودش از راه ب در هس
#part39
#حامی
بیشتر بچه ها رفته بودن و فقط فامیل های نزدیک و رفیقای مدیسا مونده بودن.
قرار شد بریم بیرون. همه سوار ماشیناشون شده بودن و از کوچه خارج شدن.
+هی پسره اگه میخوای بیای بپر بالا
-این ماشین کیه؟
+حسین حالا بپر بالا
راه افتاد. چند دقه تو راه بودیم که گوشیش زنگ خورد.
+میشه جواب بدی بزنی رو بلندگو
-الان اگه اقاییت باشه من جواب بدم که کات میکنین
+مهساس جواب بده
دیگه داشت قطع میشد که جواب دادم زدم رو بلندگو
|حامی میدونم تو جواب دادی کجایین؟
-از کجا میدونستی من جواب میدم
رومو سمت مدیسا برگردونم گفتم:کجاییم؟
+مهسا سر باغشاهیم
|اوکی بیاین طرف گاز
+بابا ابر
حسین:اره فقط ماشینمو ب گ.ا ندیا من میدونم بخاطر بستنی حاضری چپ کنی
+خفه
دست اوردو گوشیو قطع کرد.
+بزن بریم
بعد از گفتن این ی جوری گاز داد که فهمیدم چرا حسین گفت ماشینمو ب گ.ا ندیا.
-اروم تر برو ب گ.امون میدیااا
+نگران نباش میتونم کنترل کنم ماشینو فقط سفت بشین تا پنج دقه دیگه پیش بچه هاییم.
دقیقا پنج دقه بعد رسیدیم پیش بچه ها
#مدیسا
ب سمت ماشین حسین رفتم و سوارش شدم. تو آینه ی نگا کردم دیدم بچه ها رفتن پس دنده عقب گرفتم و جلوی پای حامی گردش کردم.(همون دور زدنه) سوار شد و راه افتادم.
با ی سرعت معمولی داشتم میرفتم که گوشیم زنگ خورد. خودمو میشناختم میدونستم زمانی که کسی تو ماشینه گوشیو جواب نمیدم پس ب حامی گفتم گوشیمو جواب بده و بزنه رو بلندگو
-الان اگه اقاییت باشه من جواب بدم که کات میکنین
میدونستم مهساس اهنگش آهنگی بود که برای مهسا گذاشته بودم
#part40
بلاخره دید داره قطع میشه جواب داد.
قشنگ حس کردم گوشی از دست مهسا کشیده شد. اومدم ی چیزی بگم که صدای حسین اومد: فقط ماشینمو ب گ.ا ندیا من میدونم بخاطر بستنی حاضری چپ کنی.
ی خفه با لحن مخصوص خودم گفتم و گوشیمو از دست حامی کشیدم و گوشیو قطع کرد.
از توی پلی لیستم آهنگ مورد علاقمو پلی کردم و صداشو هم تا ته کردممم.
میدونستن من چجوری میرونم. روانی.
دستمو گذاشتم رو دنده و تو ی ثانیه از سرعت پنجا ب دیویست رسوندمش و شروع کردم ب لایی کشیدن بین ماشینا.
-ارومتر رو ب گ.امون میدیااا
دقیقا فیکس تایم پیش بچه ها بودیم.
تو ماشین که داشتم نگاشون میکردم بقیه داشتن حرف میزدن ولی حسین میخ خیابون بود که منو ببینه.
نزدیکشون شدم با همون سرعت و دستی کشیدم
جلو پاشون وایساد.
حسین:مگه من نگفتم درس بیا ماشینمو ب گ.ا نده
+فعلا که سالمه و ب گ.ا نرفته
مهسا رو ب حامی کرد و گفت:چی میخوری؟
-میکس ساده
مهسا رفت ب طرف فروشنده.
-تو نمیخوری؟
+میدونه چی میخورم
ی نیم ساعتی کنار ماشینا حرف زدیم ک صدامون زدن همه سفارشامون امادس
+بریم خونه؟
حسین:ن
+پس چیکار کنیم؟
|من زنگ میزنم ب غزل اگه اوکین بریم باغ
+اوکی
#مهسا
از بچه ها دور شدم
غزل:سلام جونم مهسا
مهسا:سلام غزی بیدارین؟
غزل:برا چی؟
مهسا:اگه اوکین بریم باغ
غزل:کی؟
مهسا:الان
غزل:داری شوخی میکنی با من؟
مهسا: شوخیم چیه به غزی هم بگو ببین اگه اوکیه بیایم دنبالتون خدافظ
منتظر حرفی از جانب غزل نشدم و قطع کردم
#part41
دو سه دقه گذشته بود که برام اس اومد.
غزل:باش میاین یا خودمون بیایم؟
اومدم جوابشو بدم که گوشیم از دستم کشیده شد.
#مدیسا
چند دقه از رفتن مهسا گذشت که اومد. داشتیم حرف میزدیم برا گوشیش پیام اومد.
آروم ب طرفش رفتم و گوشیشو کشیدم.
غزل بود.
+غزی خودم میام دنبالتون(مدیسام)
گوشیشو بهش دادم.
+جمع کنید بریم
-کجا؟
+خونه خالم
~مدیسا جدی باش
+خب راس میگم میریم خونه خالم دنبال دخترخاله هام
-مثکه جدی گفت
+شما برین طرف باغ ماهم میایم
~من شمارو تنها نمیزارم
+گمشو برو بابا
سوار ماشینا شدیم و راه افتادیم.
-جدی میخوایم بریم خونه خالت؟
+اره و سفت بشین چون میخوام برونمش
-خدایا خودمو ب خودت میسپرم
ازش خندیدم فکر میکرد ناشیم چون واقعا هستم.
-مرض الان اگه من بمیرم کی جوابگوعه ب مامان و بابام و فنامه؟
+خودم جوابگوعم
ده دقه بعد رسیدیم و زنگ زدم ب غزاله
غزاله:ب خدا این تصادف کرد غزل. جونم مدیسا
+غزی بیاین پایین
غزاله:باش الان میایم
از ماشین پیاده شدم و منتظر اومدنشون موندم.
پنج دقه گذشت که اومدن پایین
+سلاااام بیاین سوارشین بریم
غزل:سلام چطوری
+خوبم تو چطوری کیلیدو برداشتین؟
غزاله:اره برداشتیم
+پس سوارشین بریم
#part42
سوار ماشین شدیم.
غزل:معرفی میکنی؟
+حامیم
غزاله:چقدر اسمش اشناس
+اره چون خوانندس دیگه سوالی نپرسید راه بیفتیم
غزاله:بقیه کجان؟
+تو راه
غزل:بزا زنگ بزنم نیان دیگه
+تو راه باغن اونا
اومد چیزی بگه ک بخاطر اینکه یهو سرعتمو زیاد کردم نتونست بگه.
-فاتحه خودتونو بخونید چون الان میمیریم
غزل:انقدر ب دخترخاله من اعتماد نداری که داری فاتحه خودتو میخونی؟
-نچ
+برو بابا اگه قرار بود بمیری که تا الان مرده بودی دیگه هم حرفی نزن در مورد رانندگی من
#حامی
سوار ماشین شدن بعد از اینکه ی ذره حرف زدیم راه افتاد.
فاتحه خودمونو خوندم با این وضع رانندگی مدیسا.
#مدیسا
راهی که میتونستم تو چهل و پنج دقه برمو تو ی ساعت رفتم چون وایسادیم خوراکی بخریم برا تو راه
رسیدیم اول روستا
-اینجا کجاس؟
+خاوران فارس محل تولید خرما
-بعد همینجاس باغ؟
+کدوم باغ؟
-مگه چندتا دارین؟
+خب سه چهارتا ما اینجا ی خونه هم داریم که الان خرابش کردن
-خب اینی که الان میریم
+نچ اون تو چرگه
-چرگ کجاس؟
+یکی از روستا های خاوران دیگه نپرس الان میرسیم
پنج دقه بعد رسیدیم در باغ
+غزالی کیلید
غزاله: وایی ببخشید کیلیدو جا گذاشتم
+در خونه ازت پرسیدم مگه نگفتی برداشتی؟
غزاله:چرا همرام بود الان نیس
+خیل خب تو بگرد دنبال کیلید فعلا ببینم میتونم چیکار کنم
از ماشین فاصله گرفتم و ب در خیره شدم
-میخوای چیکار کنی؟میخوای من سعی کنم ببینم میتونم از این دره برم بالا یا نه؟
+نه قربونت الان ی بلایی هم سرت میاد
ب سمت در ماشین رفتم
+پیدا نشد؟
غزل:ن کیفامونو هم گشتیم نیس ک نیس
+خیل خب
ب سمت در خیز برداشتم و از در بالا رفتم
#part43
#حامی
اینم هر وقت بیکار میشه و حوصلش سرمیره از در میره بالا صدای پایین پریدنش و خوردن پاش ب زمین اومد و بعد زد چند ثانیه درو باز کرد
+بفرمایید تووو
غزل:وایسا بریم تو من ب عامو ممد زنگ بزنم جلو تورو بگیره ی پا دزد شدی برا خودت
+گمشو بابا عمت دزده
غزاله:پای اونو چرا میکشی وسط؟
+میخوای پای عموتو بکشم وسط پای فامیل خودمو ک نمیکشم وسط
-بسه بابا بیاین بریم تو دم در وایسادن دارن دعوا میکنن
غزل:ولی من میگم
#مدیسا
در سمت ماشین رفتم
+اگه میاین سوارشین اگه هم نه من برم تو شما خودتون بیاین
غزل: ماشینو ک میدونی کجا بزنی؟
+بله میزنم تو پایگاه بابات
غزاله:جای ماشین بابامو اشغال نکن
+اولن دلم میخواد دومن الان وسط هفتس نمیاد
منتظر هیچکدوم نشدم و ب سمت داخل حرکت کردم.
از همینجاهم ساختمون پیداس. نزدیک ساختمون ک شدم رفتم سمت چپ و پشت درختا ماشینو پارک کردمو ب سمت ساختمون رفتم.
#حامی
بعد از رفتن مدیسا ب سمت داخل ماهم پشت سرش رفتیم
-درو نمیبندین؟
غزل:نه الان بچه ها میان باید اینهمه راه بیایم بازش کنیم
-مگه باغ چقدره ک اینهمه راه باید بیاین؟
غزل:شیش هکتار
-اهااا
ب سمت ساختمون رفتیم. ساختمونش خیلی شکل ی کاخ بود ولی اینکه مدل چ کاخی بودو یادم نمیاد.
#مدیسا
رفتم تو آشپزخونه و ی بطری آب برداشت ی کم برا خودم آب ریختم و سر کشیدمش. صدای بچه ها اومد
-مدیسا کجایی؟
+تو آشپزخونم
غزل: وایساااا برسی بعد برو تو آشپزخونه
+برو بابا رفتم آب بخورم
سوییچو انداختم طرف حامی
+حامی بپر از تو ماشین کوله هارو بیار
-مگه تو ماشین کولس؟
+اره
-خب کوله توعه خودت برو بیارش بابا
+کوله جناب عالی و خواهرتونم هس
#part44
اومد چیزی بگه ک گوشیم زنگ خورد
+جون
-مدیسا کجایین شما؟
+برا چی مهسا
-ما ی ده دقه ای هس دم در باغیم میخوام ببینم نزدیکین یا نه
+ما تو باغیم و در ضمن مهسا خانم در باغ بازه اگه رسیده بودین الان تو بودین سر چرگین نه
-هوفففف اره سر چرگیم در بازه دیگه؟مطمئن باشم؟
+اره بازه زود بیاین حوصلمون سر رفت خدافظظظ
#حامی
گوشیو قطع کرد
-اخه عقل کل آیا من میدونم تو ماشینو کجا پارک کردی ک برم کوله بیارم؟
+مستقیم میری سمت درختا ماشینو اونجا پارک کردم ی ذره نگاه کنی میبینی اگه هم ندیدی زنگ بزن
ب سمت جایی ک گفته بود رفتم ی جایی پارک کرده بود ک باید معما حل میکردی براش
از تو صندوق عقب ماشین کوله هارو برداشتم داشتم میرفتم سمت ساختمون ک صدای بچه ها اومد
مهسا:مدیسا با چه سرعتی اومدی ک زودتر از ما رسیدی؟
بهشون رسیدم
-دیویس
~چرا کوله همراته؟
-از مدیسا بپرس
+فرستادمش کوله هامونو از تو صندوق بیاره
~داداش من مگه کارگره؟
+عامو اروم باش ی کوله ای برا من اوردااا اون دوتای دیگه ک کوله های خودتونه
جانا بهش ی لبخند دندوننما زد و ب سمت داخل رفت
+بیاین تو بابا
#مدیسا
غزل تو آشپزخونه بود و داشت مزه اماده میکرد
+بابا باریکلااا
غزل: چاکریم
+باندا کجان تو اتاق توعن؟
غزل:فقط بخاطر باندا اومدیااا اره تو اتاق منن
+کیلید؟
(غزل[
غزاله])
[تو جیب داخلی کولم اون کوچیکه
+اوکی
از آشپزخونه اومدم بیرون و ب سمت کولش رفتم ب زور کیلیدو در آوردم و رفتم بالا
اومدن یکی رو پشت سرم حس کردم
+جونم؟
-چجوری فهمیدی پشت سرتم؟
+آقای باهوش هم صدای پات اومد هم حس کردم
-خانم وکیل ی سوال ساختمون اینجا مث ی کاخه مث چ کاخیه؟
ب در اتاقا رسیده بودیم درحال ک داشتم درو باز میکردم گفتم
+میامی