#part41
دو سه دقه گذشته بود که برام اس اومد.
غزل:باش میاین یا خودمون بیایم؟
اومدم جوابشو بدم که گوشیم از دستم کشیده شد.
#مدیسا
چند دقه از رفتن مهسا گذشت که اومد. داشتیم حرف میزدیم برا گوشیش پیام اومد.
آروم ب طرفش رفتم و گوشیشو کشیدم.
غزل بود.
+غزی خودم میام دنبالتون(مدیسام)
گوشیشو بهش دادم.
+جمع کنید بریم
-کجا؟
+خونه خالم
~مدیسا جدی باش
+خب راس میگم میریم خونه خالم دنبال دخترخاله هام
-مثکه جدی گفت
+شما برین طرف باغ ماهم میایم
~من شمارو تنها نمیزارم
+گمشو برو بابا
سوار ماشینا شدیم و راه افتادیم.
-جدی میخوایم بریم خونه خالت؟
+اره و سفت بشین چون میخوام برونمش
-خدایا خودمو ب خودت میسپرم
ازش خندیدم فکر میکرد ناشیم چون واقعا هستم.
-مرض الان اگه من بمیرم کی جوابگوعه ب مامان و بابام و فنامه؟
+خودم جوابگوعم
ده دقه بعد رسیدیم و زنگ زدم ب غزاله
غزاله:ب خدا این تصادف کرد غزل. جونم مدیسا
+غزی بیاین پایین
غزاله:باش الان میایم
از ماشین پیاده شدم و منتظر اومدنشون موندم.
پنج دقه گذشت که اومدن پایین
+سلاااام بیاین سوارشین بریم
غزل:سلام چطوری
+خوبم تو چطوری کیلیدو برداشتین؟
غزاله:اره برداشتیم
+پس سوارشین بریم
#part42
سوار ماشین شدیم.
غزل:معرفی میکنی؟
+حامیم
غزاله:چقدر اسمش اشناس
+اره چون خوانندس دیگه سوالی نپرسید راه بیفتیم
غزاله:بقیه کجان؟
+تو راه
غزل:بزا زنگ بزنم نیان دیگه
+تو راه باغن اونا
اومد چیزی بگه ک بخاطر اینکه یهو سرعتمو زیاد کردم نتونست بگه.
-فاتحه خودتونو بخونید چون الان میمیریم
غزل:انقدر ب دخترخاله من اعتماد نداری که داری فاتحه خودتو میخونی؟
-نچ
+برو بابا اگه قرار بود بمیری که تا الان مرده بودی دیگه هم حرفی نزن در مورد رانندگی من
#حامی
سوار ماشین شدن بعد از اینکه ی ذره حرف زدیم راه افتاد.
فاتحه خودمونو خوندم با این وضع رانندگی مدیسا.
#مدیسا
راهی که میتونستم تو چهل و پنج دقه برمو تو ی ساعت رفتم چون وایسادیم خوراکی بخریم برا تو راه
رسیدیم اول روستا
-اینجا کجاس؟
+خاوران فارس محل تولید خرما
-بعد همینجاس باغ؟
+کدوم باغ؟
-مگه چندتا دارین؟
+خب سه چهارتا ما اینجا ی خونه هم داریم که الان خرابش کردن
-خب اینی که الان میریم
+نچ اون تو چرگه
-چرگ کجاس؟
+یکی از روستا های خاوران دیگه نپرس الان میرسیم
پنج دقه بعد رسیدیم در باغ
+غزالی کیلید
غزاله: وایی ببخشید کیلیدو جا گذاشتم
+در خونه ازت پرسیدم مگه نگفتی برداشتی؟
غزاله:چرا همرام بود الان نیس
+خیل خب تو بگرد دنبال کیلید فعلا ببینم میتونم چیکار کنم
از ماشین فاصله گرفتم و ب در خیره شدم
-میخوای چیکار کنی؟میخوای من سعی کنم ببینم میتونم از این دره برم بالا یا نه؟
+نه قربونت الان ی بلایی هم سرت میاد
ب سمت در ماشین رفتم
+پیدا نشد؟
غزل:ن کیفامونو هم گشتیم نیس ک نیس
+خیل خب
ب سمت در خیز برداشتم و از در بالا رفتم
#part43
#حامی
اینم هر وقت بیکار میشه و حوصلش سرمیره از در میره بالا صدای پایین پریدنش و خوردن پاش ب زمین اومد و بعد زد چند ثانیه درو باز کرد
+بفرمایید تووو
غزل:وایسا بریم تو من ب عامو ممد زنگ بزنم جلو تورو بگیره ی پا دزد شدی برا خودت
+گمشو بابا عمت دزده
غزاله:پای اونو چرا میکشی وسط؟
+میخوای پای عموتو بکشم وسط پای فامیل خودمو ک نمیکشم وسط
-بسه بابا بیاین بریم تو دم در وایسادن دارن دعوا میکنن
غزل:ولی من میگم
#مدیسا
در سمت ماشین رفتم
+اگه میاین سوارشین اگه هم نه من برم تو شما خودتون بیاین
غزل: ماشینو ک میدونی کجا بزنی؟
+بله میزنم تو پایگاه بابات
غزاله:جای ماشین بابامو اشغال نکن
+اولن دلم میخواد دومن الان وسط هفتس نمیاد
منتظر هیچکدوم نشدم و ب سمت داخل حرکت کردم.
از همینجاهم ساختمون پیداس. نزدیک ساختمون ک شدم رفتم سمت چپ و پشت درختا ماشینو پارک کردمو ب سمت ساختمون رفتم.
#حامی
بعد از رفتن مدیسا ب سمت داخل ماهم پشت سرش رفتیم
-درو نمیبندین؟
غزل:نه الان بچه ها میان باید اینهمه راه بیایم بازش کنیم
-مگه باغ چقدره ک اینهمه راه باید بیاین؟
غزل:شیش هکتار
-اهااا
ب سمت ساختمون رفتیم. ساختمونش خیلی شکل ی کاخ بود ولی اینکه مدل چ کاخی بودو یادم نمیاد.
#مدیسا
رفتم تو آشپزخونه و ی بطری آب برداشت ی کم برا خودم آب ریختم و سر کشیدمش. صدای بچه ها اومد
-مدیسا کجایی؟
+تو آشپزخونم
غزل: وایساااا برسی بعد برو تو آشپزخونه
+برو بابا رفتم آب بخورم
سوییچو انداختم طرف حامی
+حامی بپر از تو ماشین کوله هارو بیار
-مگه تو ماشین کولس؟
+اره
-خب کوله توعه خودت برو بیارش بابا
+کوله جناب عالی و خواهرتونم هس
#part44
اومد چیزی بگه ک گوشیم زنگ خورد
+جون
-مدیسا کجایین شما؟
+برا چی مهسا
-ما ی ده دقه ای هس دم در باغیم میخوام ببینم نزدیکین یا نه
+ما تو باغیم و در ضمن مهسا خانم در باغ بازه اگه رسیده بودین الان تو بودین سر چرگین نه
-هوفففف اره سر چرگیم در بازه دیگه؟مطمئن باشم؟
+اره بازه زود بیاین حوصلمون سر رفت خدافظظظ
#حامی
گوشیو قطع کرد
-اخه عقل کل آیا من میدونم تو ماشینو کجا پارک کردی ک برم کوله بیارم؟
+مستقیم میری سمت درختا ماشینو اونجا پارک کردم ی ذره نگاه کنی میبینی اگه هم ندیدی زنگ بزن
ب سمت جایی ک گفته بود رفتم ی جایی پارک کرده بود ک باید معما حل میکردی براش
از تو صندوق عقب ماشین کوله هارو برداشتم داشتم میرفتم سمت ساختمون ک صدای بچه ها اومد
مهسا:مدیسا با چه سرعتی اومدی ک زودتر از ما رسیدی؟
بهشون رسیدم
-دیویس
~چرا کوله همراته؟
-از مدیسا بپرس
+فرستادمش کوله هامونو از تو صندوق بیاره
~داداش من مگه کارگره؟
+عامو اروم باش ی کوله ای برا من اوردااا اون دوتای دیگه ک کوله های خودتونه
جانا بهش ی لبخند دندوننما زد و ب سمت داخل رفت
+بیاین تو بابا
#مدیسا
غزل تو آشپزخونه بود و داشت مزه اماده میکرد
+بابا باریکلااا
غزل: چاکریم
+باندا کجان تو اتاق توعن؟
غزل:فقط بخاطر باندا اومدیااا اره تو اتاق منن
+کیلید؟
(غزل[
غزاله])
[تو جیب داخلی کولم اون کوچیکه
+اوکی
از آشپزخونه اومدم بیرون و ب سمت کولش رفتم ب زور کیلیدو در آوردم و رفتم بالا
اومدن یکی رو پشت سرم حس کردم
+جونم؟
-چجوری فهمیدی پشت سرتم؟
+آقای باهوش هم صدای پات اومد هم حس کردم
-خانم وکیل ی سوال ساختمون اینجا مث ی کاخه مث چ کاخیه؟
ب در اتاقا رسیده بودیم درحال ک داشتم درو باز میکردم گفتم
+میامی
#part45
از توی کمد کناری باندا رو برداشتم
+دمت گرم تا اینجا اومدی یکی از اینارو هم بیار نخوام دوباره بیام بالا ک ببرمش پایین
-حالا هی از من کار بکشاا
+ولش کن بزار زمین خودم میارمش منت نمیکشم
ب سمت پایین رفتم
-باشه بابا چرا ناراحت میشی تو
+خیلی ممنون شما مهمونین بفرمایید پیش خواهرتون
-مدیسا جدی گرفتی بابا شوخی کردم غلط کردم
+حامی اره من جدی گرفتم حالا هم بفرمایید پایین پیش جانا
#حامی
هوففففف جدی گرفت.
اون یکی باندرو از دستش گرفتم
-کجا بزارمشون؟
+بدشون ب من برو پیش جانا
-چته بابا گفتم ک ببخشید غلط کردم آقا اصن من گ.ی خوردم
+حامی نرو رو اعصابم بزارشون زمین برو
ب اجبار گذاشتمش زمین و رفتم پیش جانا نشستم
#مدیسا
باندا رو یکی یکی برداشتم گذاشتم کنار دیوار و روشنشون کردم
رفتم سمت بچه ها میخواستم بشینم ک جانا بلند شد
~مهسا، مدیسا،حامی میاین ی لحظه بیرون کارتون دارم
مهسا و حامی بلند شدن و چهارتایی رفتیم بیرون
~چتونه شما دوتا؟
|اوکی باهم میرین بالا با اعصاب ک.ی.ر.ی میاین پایین؟ چتونه جدی؟
-از خانم بپرس
+تو شروع کردی بعد از من بپرسن
~هوفففففف بسههه یکیتون توضیح بده ب ما
|ما ک میدونیم از سر ی شوخی این شروع شده شوخیه چی بوده؟
+هوففف ما رفتیم بالا ...........
~سر این ر.ی.د.ی.ن تو اعصاب همه
+جانا ی جوری داری میگی همه انگار ر.ی.د.ی.م تو اعصاب خودمونو بقیه بچه ها
|تو اعصاب ما ک ر.ی.د.ی.ن
+میتونیستین اعصابتونو نگه دارین تا ر.ی.د.ه نشه توش حالام اگه تموم شد من میرم تو