eitaa logo
🩶𝓖𝔂𝓪𝓷 𝓶𝓪𝓷💙
125 دنبال‌کننده
39 عکس
7 ویدیو
0 فایل
شروعمون: 1405/02/25 کد؟📝𝟭𝟮𝟮 "عضو جمعیت نویسندگان📖" ناشناس https://abzarek.ir/service-p/msg/4260734 مالک اول: @Medisa9112 مالک دوم: @saariinnaa1391
مشاهده در ایتا
دانلود
138.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر🌌🌃همین🕛که میشه ♥️من پیش🫵🏻 00:00
بچه ها از یک روز درمیون پنج پارت پارت گذاریمون تغییر می‌کنه ب هفته‌ای پنج پارت و پنجشنبه ها پارت گذاری میشه ولی ساعت مشخصی نداره فقط امروز پنج تا پارت میزارم پنجشنبه نمیزارم
خیلی شیک پشتشو کردو رفت. -جدی رفت |بیاین بریم بیاین بریم +چرا نشستین شما؟پاشین پلی کن اهنگو پاشین برقصین بابا میلاد:ول کن بابا مدیسا حوصله داری +تو میتونی هیچ کاری نکنی ولی ما اومدیم اینجا پارتی بگیریم نه بشینیم ی گوشه فقط بازی کنیم میلاد:اوکی شما هرکاری می‌خواین بکنین منو انا همینجا میشینیم +تو هر غلطی میخوای بکن ولی زنت میاد پیش ما آنا:دو دقه منو اینور اونور نکنید ببینم چی شد رو میلاد کرد انا:من میرم میرقصم و هرکاری دلم میخواد میکنم توهم هرکاری میخوای بکن میلاد:زن مارو ببیناا فروختمون +دلتم بخواد همچین زنی گیرت اومده بعدم ب فامیل خودت ک نفروختته ب فامیل خودش فروختته بیا اینجا آنا میلاد:ببین اینووووو وسط بحث مدیسا و ی پسر وارد شده بودیم. اینجوری ک میگفتن میلاد شوهر دختر داییشه داشتیم از بحثشون میخندیدیم ک صدای آهنگ یهو بلند شد غزاله:بسه بابا شماهم پاشین بیاین وسط و ب ی قسمت از سالن اشاره کرد دخترا بلند شدن و رفتن برقصن گوشیم زنگ خورد بابا بود (چون میخواد با گوشی صحبت کنه حامی+ بابا حمید-) +جونم بابا -سلام بابا جان خوبی جانا خوبه؟چ خبر؟شیراز خوش میگذره؟ +بابا آروم یکی یکی بپرس بله من خوبم جانا هم خوبه سلامتی شما همه چی خوبه و جای شما خالی -خب خداروشکر بابا صدای آهنگ میاد رفتی مهمونی؟ +بابا داری یجوری رفتار میکنی انگار بچه دوسالم و اره مهمونیم -حامی بابا حواست باشه دختر مخترای اونجا مختو نزنن +باباااا نترس کسی نمیتونه مخ پسرتو بزنه -بله دیدم ک مدیسا برات مخ گذاشته +بابااااا منظورت چیه؟ -منظورمو خودت فهمیدی از رفتارت معلومه پات سریده +بابا از کجا فهمیدی؟جانا بهت گفت؟ -لازم نیس کسی چیزی بگه از رفتارت معلوم بود +بابا شما ک هنوز منو ندیدین بعد از شیراز اومدنم -ما ندیدیمت ولی باهات حرف ک زدیم از حرف زدنت مشخصه
+میشه ب کسی چیزی نگی -باش +مرسی بابا -خب بابا جان من برم مامانت داره صدام میکنه +بابا ی سوال شما چرا الان بیدارین؟ -تا ی ساعت پیش مهمونی بودیم خونه خاله لالت دیگه اومدیم خونه هنوز نخوابیدیم +اهااا خب بابا من برم دیگه فعلاا -مراقب خودتون باش فعلا گوشیو قطع کردم و رفتم داخل (چون سروصدا بود همون اول ک گوشیو جواب داد اومد بیرون) دخترا اومدن وسط ی خورده رقصیده بودیم ک دیدم جانا ب ی گوشه خیره شده +غرق نشی ~مرض +باشه من میرم توهم غرق شو ~گمشو ازش فاصله گرفتم همون موقع در باز شد. ناشناس:سلام خوبین مهمونی گرفتین مارو هم دعوت میکردین بابا پسرا اومدن جلو ما دخترا چون میدونستن ی چیز دیگه بگن حمله میکنیم +امرتون ناشناس:جوننننن عصبانی میشی جذابتر میشی حسین:هه هنوز عصبانیتشو ندیدی جوجه میلاد:بپا عصبانی نشه چون عصبانی بشه جرت میده ارش:تواناییشو هم داره ناشناس:ترسیدم همون موقع دوباره در باز شد و حامی اومد داخل -اینجا چ خبره؟ احتمال اینو میدادم ک بخوان حرکتی بزنن پس تو ی حرکت رضا و ارشو هول دادم کنار و خودمو رسوندم ب حامی و همون موقع یکی از اونا دوید ب طرف حامی ی لحظه دیدم چند نفر ک نمیشناختمشون وایسادن نزدیک در و پسرا حالت دیوار دفاعی جلوی دخترا وایسادن وارد خونه شدم -اینجا چ خبره؟ ک تو ی لحظه مدیسا خودشو رسوند کنارم و یکی از اونا ب طرفم ی چیزی مثل چاقو پرت کرد چاقو پرت کرد طرف حامی میدونستم الان تو شوکه و نمیتونه هیچ حرکتی انجام بده برای دفاع از خودش پس خودمو پرت کردم جلو چاقوعه
صدای جیغ دخترا بلند شد ناشناس: جونننننن زخمیتم جذابه پلنگ آریا:پس بپا جر نخوری با پنجه هاش ناشناس:آخه بخوادم نمیتونه منو جر بده +مواظب باش چون میتونم جرت بدم ناشناس:اگه میتونی بیا جرم بده +هنوز زوده کوچولو ی نگا ب دستم کردم چاقو خورده بود تو بازوم ولی خیلی فرو نرفته بود ی پوزخند زدم و برگشتم طرف یارو +خب چی داشتیم میگفتیم؟ ناشناس:داشتیم میگفتیم میتونی منو جر بدی یا نه +هاااا می‌دونم من نتونم جرت بدم کی می‌تونه جرت بده؟ ناشناس:لابد اون پسر کناریت ک حتی برا دفاع از خودش کاری نتونست بکنه و تو خودتو انداختی جلوی چاقو +نه اتفاقا برادران نیروی انتظامی ناشناس:هه باید چقدر وایسیم ک اونا بیان؟ +لازم نیس خیلی وایسین چون الان میان تو همون موقع در باز شد چند نفر با لباس نیروی انتظامی وارد شدن اومدن پا بزارن ب فرار ک پسرا دورشون حلقه درست کردن سروان احمدی:خانم محمدی خوبین؟دستتون +چیزی نیس خودم اوکیش میکنم فقط ی پرونده برا من بیارین سروان احمدی:چشم بعد از رفتن سروان دخترا اومدن پیشم |خوبی؟ +اره خوبم نگران نباشین ~دستت +چیزی نیس اوکیش میکنم خودم سروان احمدی:خانم محمدی برگشتم ب سمتش تو دستش ی پرونده بود +جانم؟ سروان احمدی:بفرمایید +متشکرم میتونید برید من الان اینو مینویسم میدم بهتون سروان احمدی: متشکرم من فعلا میرم پیش بقیه چیزی نیاز داشتین بگین +چشم بفرمایید
خودکارمو برداشتم و شروع کردم ب نوشتن پرونده تموم ک شد رفتم ب طرف اکیپ سرهنگ زاهد +بفرمایید سرهنگ سرهنگ زاهد:ممنون ناشناس:هوی پلنگ اگه پرونده نوشتنت تموم شد بیا ما باهات ی حالی بکنیم قبل از اینکه ببرنمون ی نگاه ب دخترا کردم همشون قرمز شده بودن و اگه ی اشاره بهشون میکردی میترکیدن و پسرا هم داشتن حرف میزدن و حتی متوجه حرف اون طرف نشدن ی نگا ب حامی کردم قرمز قرمز شده بود و رگ گردنش متورم شده بود +عههه باش رفتم جلو +خب گفتی ک میخوای با من حال کنی؟درسته؟ ناشناس:اره درسته +خب باشه فقط بعد از اینکه دویست تا شلاق و ی هفته بی غذایی و سه سال حبستو کشیدی رنگ از روش پرید ناشناس:غلط کردم +گ.و.ه.م بخوری فایده نداره بخاطر منه احمق چاقو خورد بخاطر منه احمق منه بیشعور +آروم باش خوبم جانم؟ذهن میخونه؟ خندید +نه ذهن نمیخونم از قیافت معلوم بود داری خود خوری میکنی منم خوبم آروم باش خیلی عمیق نرفته تو ولی باید بخیش کنم -بیا بریم درمونگاه +نمیخواد الان دکی اوکیش میکنه ب طرف اتاق مهمون رفتم و از توی کمد جعبه کمک های اولیه رو در اوردم. ~کمک نمی‌خوای؟ +نه مرسی دکی اوکیش میکنه فقط داری میری بیرون دکی رو صدا میزنی بیاد آروم چاقو رو از دستم در اورد و ضدعفونی کرد و شروع کرد ب بخیه کردنش. آخرای بخیه کردنش بود ک در باز شد -بهتری؟ +اره بابا گفتم که -الان دارین چیکار میکنین؟ + بخیش میکنیم و اگه ی خورده صبر کنی تمومه باهم میریم بیرون -اوکی +تموم شد بریم -بریم
تو زمانی ک سارینا داشت بخیه می‌زد ب این فکر میکردم ک اکیپ سرهنگ برای تهرانن الان اینجا چیکار میکنن صدای کسایی ک اومده بودن مثلا دزدی خیلی آشنا بود صداشون مثل صدای یاسر و نوید بود سه تا دخترم همراهشون بودن ولی حرفی نزدن ولی چشاشون مثل چشای یسرا،نیوشا و نیلوفر بود با صدای سارینا به خودم اومدم $خانم وکیل تموم شد +مرسی دکی جونم $فقط کمتر تکون بخور +سعی میکنم ولی قول نمیدماااا $مدیسااااااا +باش باش کم تکونش میدم به حالت مسخره ای گفت آفرین دختر خوب و از در رفت بیرون دوباره اینا رو مرور کردم خودشه جانا از در اتاق ک خارج شدم مستقیم رفتم پیش جانا ~جانم +جانا دنبالم بیا یه لحظه دوباره رفتیم تو اتاق مهمون ~جونم +جانا اینجا چ خبره؟اکیپ سرهنگ زاهد از تهران اومده الان اینجاس صدای اونایی که اومدن مثلا دزدی مثل یاسر و نوید بود سه تا دختر همراهشون بود با اینکه حرفی نزدن ولی چشاشون، چشاشون مثل یسرا،نیوشا و نیلوفره. بگو اینجا چ خبره حرفی نزد ادامه دادم +اینا اینجا چیکار میکنن. تنها کسایی ک ب اونا دسترسی داشتن تو و حامی بودین. حامی ک کل مدت پیش من بود حتی اگه میخواستم نمیتونست به اونا لوک بده. چرا بهشون لوک دادی؟ لوک دادی آخرو بلند تر از بقیه حرفام گفتم. ~اوووو چ خانم ریزبینی +الکی ک وکیل نشدم تو هنوز منو نشناختی بعد از یک سال ی نیشخند زد ~میخواستم سوپرایزت کنم برا تولدت قبل از اینکه مهمونی بگیری تو اون باغه من اینو برنامه ریزی کرده بودم ولی قرار نبود چاقو پرت کنن +هوفففففففففف اومدیم بیرون ک نازنین صدای اهنگو تا ته زیاد کرد نازنین:زود باشین بیاین وسط می‌خوام فیلم بگیرم استوری که حتما میکنم شایدم پستش کردم پیج همتونم دارم تگتون میکنم از شدت صدا شیشه ها میلرزید منم از شلوغی استفاده کردم و از ساختمون اومدم بیرون احتمال میدادم پشت ساختمون وایساده باشن پشت سرشون وایسادم +خب از شنیدن صدام یکه خوردن نیلوفر:جانم؟اشتباه شنیدم صدای مدیسا بود؟ +اره درست شنیدی خودم بودم با تعجب نگام کردن هیچ کدوم هیچی نگفتن و ساکت زل زده بودم بهم +اینجا چیکار میکنین چرا باید بیاین منو برا تولدم سورپرایز کنید چرا الان شما باید از تهران اومده باشین اینجا چرا باید اکیپ سرهنگو بیارین؟ نیوشا:از جانا بپرس +پرسیدم الان سوالم از شما اینه چرا ب حرفش گوش کردین و اومدین اینجا *خیل خب زمانی ک ب ما گفت فردای مهمونی خاله اینا بود گفت می‌خوام مدیسا رو برا تولدش سورپرایز کنم چون نمی‌دونم کی قراره برگردیم تهران بیاین شیراز و این نقشرو کشید
🩶𝓖𝔂𝓪𝓷 𝓶𝓪𝓷💙
نظر؟
نخوندم ولی نخونده میگم🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐