بچه ها از یک روز درمیون پنج پارت پارت گذاریمون تغییر میکنه ب هفتهای پنج پارت و پنجشنبه ها پارت گذاری میشه ولی ساعت مشخصی نداره فقط امروز پنج تا پارت میزارم پنجشنبه نمیزارم
#part46
#حامی
خیلی شیک پشتشو کردو رفت.
-جدی رفت
|بیاین بریم بیاین بریم
#مدیسا
+چرا نشستین شما؟پاشین پلی کن اهنگو پاشین برقصین بابا
میلاد:ول کن بابا مدیسا حوصله داری
+تو میتونی هیچ کاری نکنی ولی ما اومدیم اینجا پارتی بگیریم نه بشینیم ی گوشه فقط بازی کنیم
میلاد:اوکی شما هرکاری میخواین بکنین منو انا همینجا میشینیم
+تو هر غلطی میخوای بکن ولی زنت میاد پیش ما
آنا:دو دقه منو اینور اونور نکنید ببینم چی شد
رو میلاد کرد
انا:من میرم میرقصم و هرکاری دلم میخواد میکنم توهم هرکاری میخوای بکن
میلاد:زن مارو ببیناا فروختمون
+دلتم بخواد همچین زنی گیرت اومده بعدم ب فامیل خودت ک نفروختته ب فامیل خودش فروختته بیا اینجا آنا
میلاد:ببین اینووووو
#حامی
وسط بحث مدیسا و ی پسر وارد شده بودیم.
اینجوری ک میگفتن میلاد شوهر دختر داییشه
داشتیم از بحثشون میخندیدیم ک صدای آهنگ یهو بلند شد
غزاله:بسه بابا شماهم پاشین بیاین وسط و ب ی قسمت از سالن اشاره کرد
دخترا بلند شدن و رفتن برقصن گوشیم زنگ خورد بابا بود
(چون میخواد با گوشی صحبت کنه
حامی+
بابا حمید-)
+جونم بابا
-سلام بابا جان خوبی جانا خوبه؟چ خبر؟شیراز خوش میگذره؟
+بابا آروم یکی یکی بپرس بله من خوبم جانا هم خوبه سلامتی شما همه چی خوبه و جای شما خالی
-خب خداروشکر بابا صدای آهنگ میاد رفتی مهمونی؟
+بابا داری یجوری رفتار میکنی انگار بچه دوسالم و اره مهمونیم
-حامی بابا حواست باشه دختر مخترای اونجا مختو نزنن
+باباااا نترس کسی نمیتونه مخ پسرتو بزنه
-بله دیدم ک مدیسا برات مخ گذاشته
+بابااااا منظورت چیه؟
-منظورمو خودت فهمیدی از رفتارت معلومه پات سریده
+بابا از کجا فهمیدی؟جانا بهت گفت؟
-لازم نیس کسی چیزی بگه از رفتارت معلوم بود
+بابا شما ک هنوز منو ندیدین بعد از شیراز اومدنم
-ما ندیدیمت ولی باهات حرف ک زدیم از حرف زدنت مشخصه
#part47
+میشه ب کسی چیزی نگی
-باش
+مرسی بابا
-خب بابا جان من برم مامانت داره صدام میکنه
+بابا ی سوال شما چرا الان بیدارین؟
-تا ی ساعت پیش مهمونی بودیم خونه خاله لالت دیگه اومدیم خونه هنوز نخوابیدیم
+اهااا خب بابا من برم دیگه فعلاا
-مراقب خودتون باش فعلا
گوشیو قطع کردم و رفتم داخل (چون سروصدا بود همون اول ک گوشیو جواب داد اومد بیرون)
#مدیسا
دخترا اومدن وسط ی خورده رقصیده بودیم ک دیدم جانا ب ی گوشه خیره شده
+غرق نشی
~مرض
+باشه من میرم توهم غرق شو
~گمشو
ازش فاصله گرفتم همون موقع در باز شد.
ناشناس:سلام خوبین مهمونی گرفتین مارو هم دعوت میکردین بابا
پسرا اومدن جلو ما دخترا چون میدونستن ی چیز دیگه بگن حمله میکنیم
+امرتون
ناشناس:جوننننن عصبانی میشی جذابتر میشی
حسین:هه هنوز عصبانیتشو ندیدی جوجه
میلاد:بپا عصبانی نشه چون عصبانی بشه جرت میده
ارش:تواناییشو هم داره
ناشناس:ترسیدم
همون موقع دوباره در باز شد و حامی اومد داخل
-اینجا چ خبره؟
احتمال اینو میدادم ک بخوان حرکتی بزنن پس تو ی حرکت رضا و ارشو هول دادم کنار و خودمو رسوندم ب حامی و همون موقع یکی از اونا دوید ب طرف حامی
#حامی
ی لحظه دیدم چند نفر ک نمیشناختمشون وایسادن نزدیک در و پسرا حالت دیوار دفاعی جلوی دخترا وایسادن
وارد خونه شدم
-اینجا چ خبره؟
ک تو ی لحظه مدیسا خودشو رسوند کنارم و یکی از اونا ب طرفم ی چیزی مثل چاقو پرت کرد
#مدیسا
چاقو پرت کرد طرف حامی میدونستم الان تو شوکه و نمیتونه هیچ حرکتی انجام بده برای دفاع از خودش
پس خودمو پرت کردم جلو چاقوعه
#part48
صدای جیغ دخترا بلند شد
ناشناس: جونننننن زخمیتم جذابه پلنگ
آریا:پس بپا جر نخوری با پنجه هاش
ناشناس:آخه بخوادم نمیتونه منو جر بده
+مواظب باش چون میتونم جرت بدم
ناشناس:اگه میتونی بیا جرم بده
+هنوز زوده کوچولو
ی نگا ب دستم کردم چاقو خورده بود تو بازوم ولی خیلی فرو نرفته بود
ی پوزخند زدم و برگشتم طرف یارو
+خب چی داشتیم میگفتیم؟
ناشناس:داشتیم میگفتیم میتونی منو جر بدی یا نه
+هاااا میدونم من نتونم جرت بدم کی میتونه جرت بده؟
ناشناس:لابد اون پسر کناریت ک حتی برا دفاع از خودش کاری نتونست بکنه و تو خودتو انداختی جلوی چاقو
+نه اتفاقا برادران نیروی انتظامی
ناشناس:هه باید چقدر وایسیم ک اونا بیان؟
+لازم نیس خیلی وایسین چون الان میان تو
همون موقع در باز شد چند نفر با لباس نیروی انتظامی وارد شدن
اومدن پا بزارن ب فرار ک پسرا دورشون حلقه درست کردن
سروان احمدی:خانم محمدی خوبین؟دستتون
+چیزی نیس خودم اوکیش میکنم فقط ی پرونده برا من بیارین
سروان احمدی:چشم
بعد از رفتن سروان دخترا اومدن پیشم
|خوبی؟
+اره خوبم نگران نباشین
~دستت
+چیزی نیس اوکیش میکنم خودم
سروان احمدی:خانم محمدی
برگشتم ب سمتش تو دستش ی پرونده بود
+جانم؟
سروان احمدی:بفرمایید
+متشکرم میتونید برید من الان اینو مینویسم میدم بهتون
سروان احمدی: متشکرم من فعلا میرم پیش بقیه چیزی نیاز داشتین بگین
+چشم بفرمایید
#part49
خودکارمو برداشتم و شروع کردم ب نوشتن پرونده
تموم ک شد رفتم ب طرف اکیپ سرهنگ زاهد
+بفرمایید سرهنگ
سرهنگ زاهد:ممنون
ناشناس:هوی پلنگ اگه پرونده نوشتنت تموم شد بیا ما باهات ی حالی بکنیم قبل از اینکه ببرنمون
ی نگاه ب دخترا کردم همشون قرمز شده بودن و اگه ی اشاره بهشون میکردی میترکیدن و پسرا هم داشتن حرف میزدن و حتی متوجه حرف اون طرف نشدن
ی نگا ب حامی کردم قرمز قرمز شده بود و رگ گردنش متورم شده بود
+عههه باش
رفتم جلو
+خب گفتی ک میخوای با من حال کنی؟درسته؟
ناشناس:اره درسته
+خب باشه فقط بعد از اینکه دویست تا شلاق و ی هفته بی غذایی و سه سال حبستو کشیدی
رنگ از روش پرید
ناشناس:غلط کردم
+گ.و.ه.م بخوری فایده نداره
#حامی
بخاطر منه احمق چاقو خورد بخاطر منه احمق منه بیشعور
+آروم باش خوبم
جانم؟ذهن میخونه؟
خندید
+نه ذهن نمیخونم از قیافت معلوم بود داری خود خوری میکنی منم خوبم آروم باش خیلی عمیق نرفته تو ولی باید بخیش کنم
-بیا بریم درمونگاه
+نمیخواد الان دکی اوکیش میکنه
#مدیسا
ب طرف اتاق مهمون رفتم و از توی کمد جعبه کمک های اولیه رو در اوردم.
~کمک نمیخوای؟
+نه مرسی دکی اوکیش میکنه فقط داری میری بیرون دکی رو صدا میزنی بیاد
آروم چاقو رو از دستم در اورد و ضدعفونی کرد و شروع کرد ب بخیه کردنش.
آخرای بخیه کردنش بود ک در باز شد
-بهتری؟
+اره بابا گفتم که
-الان دارین چیکار میکنین؟
+ بخیش میکنیم و اگه ی خورده صبر کنی تمومه باهم میریم بیرون
-اوکی
+تموم شد بریم
-بریم
#part50
تو زمانی ک سارینا داشت بخیه میزد ب این فکر میکردم ک اکیپ سرهنگ برای تهرانن الان اینجا چیکار میکنن
صدای کسایی ک اومده بودن مثلا دزدی خیلی آشنا بود صداشون مثل صدای یاسر و نوید بود
سه تا دخترم همراهشون بودن ولی حرفی نزدن ولی چشاشون مثل چشای یسرا،نیوشا و نیلوفر بود
با صدای سارینا به خودم اومدم
$خانم وکیل تموم شد
+مرسی دکی جونم
$فقط کمتر تکون بخور
+سعی میکنم ولی قول نمیدماااا
$مدیسااااااا
+باش باش کم تکونش میدم
به حالت مسخره ای گفت آفرین دختر خوب و از در رفت بیرون
دوباره اینا رو مرور کردم
خودشه جانا
از در اتاق ک خارج شدم مستقیم رفتم پیش جانا
~جانم
+جانا دنبالم بیا یه لحظه
دوباره رفتیم تو اتاق مهمون
~جونم
+جانا اینجا چ خبره؟اکیپ سرهنگ زاهد از تهران اومده الان اینجاس
صدای اونایی که اومدن مثلا دزدی مثل یاسر و نوید بود سه تا دختر همراهشون بود با اینکه حرفی نزدن ولی چشاشون، چشاشون مثل یسرا،نیوشا و نیلوفره. بگو اینجا چ خبره
حرفی نزد ادامه دادم
+اینا اینجا چیکار میکنن. تنها کسایی ک ب اونا دسترسی داشتن تو و حامی بودین.
حامی ک کل مدت پیش من بود حتی اگه میخواستم نمیتونست به اونا لوک بده.
چرا بهشون لوک دادی؟
لوک دادی آخرو بلند تر از بقیه حرفام گفتم.
~اوووو چ خانم ریزبینی
+الکی ک وکیل نشدم تو هنوز منو نشناختی بعد از یک سال
ی نیشخند زد
~میخواستم سوپرایزت کنم برا تولدت قبل از اینکه مهمونی بگیری تو اون باغه من اینو برنامه ریزی کرده بودم ولی قرار نبود چاقو پرت کنن
+هوفففففففففف
اومدیم بیرون ک نازنین صدای اهنگو تا ته زیاد کرد
نازنین:زود باشین بیاین وسط میخوام فیلم بگیرم استوری که حتما میکنم شایدم پستش کردم پیج همتونم دارم تگتون میکنم
از شدت صدا شیشه ها میلرزید منم از شلوغی استفاده کردم و از ساختمون اومدم بیرون
احتمال میدادم پشت ساختمون وایساده باشن
پشت سرشون وایسادم
+خب
از شنیدن صدام یکه خوردن
نیلوفر:جانم؟اشتباه شنیدم صدای مدیسا بود؟
+اره درست شنیدی خودم بودم
با تعجب نگام کردن هیچ کدوم هیچی نگفتن و ساکت زل زده بودم بهم
+اینجا چیکار میکنین چرا باید بیاین منو برا تولدم سورپرایز کنید چرا الان شما باید از تهران اومده باشین اینجا چرا باید اکیپ سرهنگو بیارین؟
نیوشا:از جانا بپرس
+پرسیدم الان سوالم از شما اینه چرا ب حرفش گوش کردین و اومدین اینجا
*خیل خب زمانی ک ب ما گفت فردای مهمونی خاله اینا بود گفت میخوام مدیسا رو برا تولدش سورپرایز کنم چون نمیدونم کی قراره برگردیم تهران بیاین شیراز و این نقشرو کشید