eitaa logo
🩶𝓖𝔂𝓪𝓷 𝓶𝓪𝓷💙
125 دنبال‌کننده
40 عکس
8 ویدیو
0 فایل
شروعمون: 1405/02/25 کد؟📝𝟭𝟮𝟮 "عضو جمعیت نویسندگان📖" ناشناس https://abzarek.ir/service-p/msg/4260734 مالک اول: @Medisa9112 مالک دوم: @saariinnaa1391
مشاهده در ایتا
دانلود
همه‌ کارتاشونو برگردونده بودن فقط جانا و مدیسا مونده بودن نگین:خب خب خب شما دوتا موندین تو بازی هر کدوم یکی از خاطره های اون یکی رو میگه ~خب من شروع میکنم آقا ما ترم اول ک بودیم،تازه همدیگه رو دیده بودیم ولی چون از قبل همو می‌شناختیم خیلی ناآشنا نبودیم باهم هفته دوم ترم بود یکی اومد طرف ما و ب مدیسا درخواست رابطه داد حالا قیافه منو تصور کنید قرمز قرمز شده بودم و منتظر جواب مدیسا بودم ی نگا ب پسره کرد،ی نگا ب من کرد گفت بدبخت مردی بخند و دوباره ب پسره نگا کرد پسره با ی لبخند گنده زل زده بود ب مدیسا +وایسا حرفایی ک زدمو خودم تعریف کنم هیچی این پسره زل زده بود بهم ی پوزخند بهش زدم گفتم چی تو خودت دیدی ک اومدی ب من درخواست میدی؟ ~پسره از اون پرو پوست کلفتا بود برگشت گفت چیزایی ک بایدو دیدم ک اومدم +من ی نیشخند زدم گفتم کوچولو بدو برو پیش مامانت ~پسره پرو پرو برگشت گفت اگه نرم چی میشه $جواب مدیسا اینجا خیلی چیز باحالیههه |مگه تو اینو شنیده بودی قبلا؟ $اره برا ما قبلا تعریف کرده بود +هیچی چیز خاصی نگفتم گفتم بدو بچه جون بدو برو ک نری پارت میکنم ~این پسره هم از اونایی بود ک گذاشته بود موهاش بلند بشه بعد موهاش اندازه ای شده بود ک بشه بستش +وایسا وایسا خودم بگم اینجاشو این پسره همینجوری مونده بود و زل زده بود بهمون منم دس انداختم موهاشو کشیدم ~وای خیلی خوب بود فرض کنید مدیسا داشت موهای اینو میکشید پسره داشت داد میزد رفیقاش داشتن تلاش میکردن دس مدیسا رو آزاد کنن دخترایی ک نزدیک بودن داشتن میخندیدن خیلی خوب بود +ب من چه میخواست مزاحم نشه نوبت من بود یکی از خاطره هارو بگم +خب بزارین من بگم دیدین بار کوچیکی ک دارم تو آشپزخونه رو جانا اومده بود خونه من این باررو دید گفت می‌خوام امتحان کنم منم ی پیک از سبک ترینش براش ریختم دادم بهش این خورد و چون بار اولش بود با همون پیکه گرفتش برا شام زنگ زدم پیتزا گرفتم و داشتم دورچین میچیدم رو میز زنگ زدن غذامون رسید جانا رف تحویل بگیره منم داشتم میشنیدم برگشت ب پیکه گف بفرمایید تو خیلی خوش اومدین و کشیدش تو قشنگ تا نزدیک لب گرفتن رفت ثانیه آخر کشیدمش کنار قیافه پیکه خیلی خوب بود با تعجب داشت ب جانا نگا میکرد با ی معذرت خواهی پیکرو فرستادم رفت صبحش ک جانا از سرش پریده بود داشت ازم سوال میکرد دیشب چی شده براش ک تعریف کردم پاره شد از خنده
جانم؟جانا مشروب خورده؟ بهش اس دادم -جانا برسیم خونه پارت میکنم با صدای اس گوشیشو برداشت ی نگا ب گوشیش کرد با ی لبخند گشاد نگام کرد -مرض ببند کپتو مسواک گرون شده ~گمشو بابا کمتر چرت و پرت بگو دیگه جواب بهش ندادم و گوشیمو گذاشتم کنار انتظار داشتم بعد از تعریف کردن این حامی دست ب گوشی بشه و جانا رو ب فحش ببنده جانا اومد کنارم ~ای درد بگیری مجبور بودی اینو تعریف کنی الان این ک.و.ن منو پاره می‌کنه +حقت بود تا تو باشی اونو تعریف نکنی ولی چرا سانسور شده تعریف کردی؟ ~نمیخواستم جلو فامیلات بدون سانسور تعریف کنم +برو بابا همه خودین تعریف میکنی کاملشو یا تعریف کنم؟ ~من تعریف نمیکنم میخوای خودت تعریف کن +بچه ها تا ی لحظه گوش کنید حسین:جون بفرما +آقا این خاطره‌ای ک جانا از من تعریف کرد درست نبود یعنی درست بوداااا ولی سانسور شده تعریف کرد میلاد:خب بدون سانسور تعریف کن ببینیم چی شده +هیچی چیز خاصی نشده بود این طرف فرداش اومد گفت بیا دنبالم منم رفتم دنبالش ی جا ک هیچی بهمون دید نداشت وایساد گفت من ازت خوشم میاد منم گفتم ب ک.ی.ر.م و داشتم میرفتم دستمو کشید چسبوندم ب دیوار و ل.ب.ا.ش.و گذاشت رو ل.ب.ا.ش هنوز هیچ کاری نکرده بود با زانوم زدم تو ت.خ.م.ا.ش با درد ازم فاصله گرفت منم رفتم طرف جانا داشتم اینارو تعریف میکردم حراست اومد بعد از حرف زدن با حراست دیدن حق با منه از اون طرف شهریه ی ترم دانشگاه منو گرفتن بعد از اون پسره غیب شد $کاملش این بود منم تعجب کردم جانا اونجا تمومش کرد رضا:حالا طرف عقیم شد یا سالمه؟ +نمیدونم از بعدش دیگه ندیدمش |تا اون باشه با خواهر من در نیفته +بوس گوشیمو برداشت ب حامی اس دادم +دنبالم بیا کارت دارم گوشیمو خاموش کردم و بلند شدم رفتم تو آشپزخونه -جان؟
با مدیسا خیلی حال میکنممم
Happy 90 member 🙂✨