966.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝓭𝓪𝓼𝓽 𝓶𝓪𝓷 𝓷𝓪𝓫𝓸𝓭 𝓴𝓮 𝓭𝓮𝓵𝓪𝓶𝓸 𝓫𝓪𝓴𝓱𝓽𝓪𝓶 𝓫𝓮𝓱𝓮𝓽 𝓼𝓮𝓭𝓪𝓽, 𝓬𝓱𝓮𝓼𝓱𝓪𝓽, 𝓷𝓮𝓰𝓪𝓽 𝓭𝓮𝓵𝓪𝓶𝓸 𝓱𝓪𝓵𝓲 𝓫𝓮 𝓱𝓪𝓵𝓲 𝓴𝓪𝓻𝓭...)
دَسـت مَـن نَبـود کِـه دِلَمـو باختَـم بـهت
صِدات, چِشـات, نِگات دِلَمـو حالی
بِـه حالی کَـرد
✨🤍✨🤍✨🤍✨🤍✨🤍✨🤍
#مالک_حامی
لینک چنلمون؟ @haamimpashmak
copy? ❌
just forward✅
منـــــجـــــی🤍🕊نفور
انتخاب کنین و توی ناشناس بگین: ۱_امشب ۳ تا پارت بزارم و فردا کلی ویدیو ۲_امشب فقط فیلم و عکس بزارم
تا شما نظراتون رو بگین من برم پارت بنویسم
عزیزم فعلا فقط یزد رو به ما اعلام کردن که اگه توافق نشه همونم کنسل میشه🥺
به محض اطلاع رسانی بهتون خبر میدم🤍✨
#مالک_حامی
#پارت_۵
میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشــــــــــــــــــــ🫂
از زبون حامی
یه فکری به سرم زد تصمیم گرفتم ساعت کاسیویی که توی دستم بود رو بهش بدم و اینکار رو کردم(چیه فکر کردی چیکار میخواد بکنع؟ 🤣)
از زبون دلبر
دیدم حامیم داره ساعت کاسیو نقره ای رنگ داخل دستشو در میاره که یهو با صداش به خودم اومدم❤️
حامی: بفرمایین این واسه شماست هرموقع دیدیش یاد من بیوفت🤍✨
دلبر: وا. واقعا میگی؟ پس خودتون...
نزاشت حرفمو ادامه بدم
حامی: نگران من نباشین من ۲٠٠ تا از اینا دارم😂
دلبر: 😂
چند ثانیه ای توی چشمام زل زده بود که گفتم یه حرکتی انجام بدم😜
حامی: توی چشماش غرق شده بودم که ناگهان با صداش به خودم اومدم🤦♀
دلبر: اهم اهم اقا حامی اینجوری که نمیشه منم باید به شما یه یادگاری بدم
حامی: خب...
دلبر: اونجا رو میبینی اکسسوری داره بیا بریم برات یه چیزی بخرم
حامی: واقعا لازم نیستا
دلبر: چرا لازمه بدو بریم
از زبون حامیم:
دیدم دو تا گردنبند خرید و اومد
حامی: چرا دو تا خریدی؟! 😳
دلبر:
ادامه در پارت بعد...
#مالک_حامی
@haamimpashmak
Don't copy❌
صبح شد☀️
چشام خشک شد🥺
به راه نیومدی دلم واسه تو خودشو کشت مرد🩸
سلام نانا هام صبحتون بخیروشادی و به زیبایی فرفریاش🎈🧸
#مالک_حامی
@haamimpashmak
#پارت_۶
میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشــــــــــــــــــــــــ🫂
حامی: چرا دوتا خریدی؟
دلبر: این دوتا سته، دوتا خریدم که با کسی که دوسش داری ستش کنی.
حامی: واقعا نیازی نبود خیلی لطف کردی❤️
دلبر: کاری نکردم وظیفه بود✨
از زبون دلبر:
چند ثانیه ای توی چشمای هم زل زدیم قدش بلند تر از اون چیزی بود که فکرشو میکردم چشماشم قهوه ای خاصی بود یه جورایی مثل شکلات ولی چرا انقدر توی چشمای من زل میزد نکنه...
از زبون حامی:
چند ثانیه ای توی چشمای هم زل زده بودیم. چشم ابرو مشکی بود. گردنبندش هم مرواریدی بود درست مثل چهره اش. یعنی من عاشق شدم؟! یعنی بهش حس پیدا کردم؟ امکان نداره من حامی صالحی عاشق نمیشم😒ولی اخرش که چی تا اخر عمرم که نمیتونم...
یهو با صدای دلبر به خودم اومدم😬
دلبر: اهم اهم. شرمنده اقا حامی
حامی: دلبر خانم مگه نگفتم راحت باشین
دلبر: خب من راحتم دیگه
حامی: به من بگین حامی نه اقا حامی😁
دلبر: اها بله درست میگین شرمنده حواسم نبود🤦♀
حامی: نه خواهش میکنم عزی... عه نه چیزه دلبر خانم
دلبر: شما هم راحت باشین دیگه بگین دلبر❤️
(نویسنده: جمع کنین این بازی مسخره رو🤮)
از زبون دلبر
از اونجایی که ماشینامون کنار هم بود همه با هم رفتیم سمت ماشین. توی کل راه حامی نگاهش به من بود. همه هم سکوت کرده بودن. رفتم کنار حامی وایسادم و گفتم:
ادامه در پارت بعد...
#مالک_حامی
@haamimpashmak
Don'tcopy