#پارت_۱۳
میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂
حامی: پس کافه نزدیک خونتون ساعت ۶
دلبر: اره خوبه منم هستم
حامی: عالیه
دلبر: میبینمت
حامی: کجا؟
دلبر: خونه خودم
حامی: با کی؟
دلبر: ایت الله اسنپ
حامی: نخیرم
دلبر: چرا اونوقت؟!
حامی: چون امنیت نداره
دلبر: زحمت میدم بهتون
حامی: حرفشم نزن بیا بریم
دلبر: بله چشم
حامی: بی بلا❤️
دلبر: هیچوقت فکرشم نمیکردم که کنارت بشینم چون ارزوم بود برای یه لحظه ببینمت ولی الان حتی نمیتونم باور کنم
حامی: قلب منی باور کن دیگه عزی...
دلبر: حامییییییییییییییی چرا نصفه نیمه ول میدی وقتی میخوایی بگی عزیزم؟!
حامی: چون یه موقع ناراحت میشی
دلبر: من از خدامه شما به من بگی عزیزم❤️
حامی: جدی میگی؟!
دلبر: اله(با لحن بچگونه)
حامی: لحنتو اون طوری نکن بچه
دلبر: من بچم(بچگونه)
حامی: دلبرررررر اینطوری نکن اخه
دلبر: 🤣🤣🤣🤣
بچه ها من باغم نتم بالا نمیاد الان ساعت ۶ هست من ۴ تا پارت نوشتم امیدوارم زود به دستتون برسه
ساعتم گفتم که بدونین من کلی فعالیت کردم عکس و فیلمم براتون فرستادم که اگه تیکه تیکه و یکی یکی اومد بدونین به خاطر اینه
#پارت_۱۴
میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂
از زبون دلبر
رسیدیم خونه حموم رفتم روتین پوستیمو انجام دادم اماده شدم که برم کافه
از زبون حامی:
اماده شدم یه تیپ مردونه زدم اوه که چه جیگری شدم
راه افتادم سمت کافه دلبر هنوز نیومده بود رفتم با گارسون همه چیو اوکی کردیم و نشستم منتظر دلبر موندم
دلبر: رسیدم کافه دیدم حامی نشسته اونجا رفتم پیشش
دلبر: سلام حامی جان
حامی: سلام عزیزم بفرمایین بشینین
دلبر: خیلی ممنون❤️
گارسون: چی میل دارین؟
دلبر: آیس امریکانو
حامی: منم همینطور
بعد از چند دقیقه
گارسون سفارش ها رو + دو تا کیک شکلاتی اورد
دلبر: ما کیک نداشتیم
حامی: چرا داشتیم من سفارش دادم
دلبر: خیلی ممنون لطف کردی
حامی: خواهش میکنم عزیزم بخوریم دیگه
از زبون دلبر
داشتم کیک میخوردم که یهو یه چیزی وسطش دیدم
دلبر: حامییییییییییییییی
حامی: جون دلممممم
دلبر: این چیه توی کیک
حامی: چی؟
دلبر:یه فلزه
حامی: خب در بیار ببین چیه
دلبر: حلقه؟! 😳
حامی: می پذیری؟
دلبر: عممم چیزه دارم خواب میبینم بزن تو گوشم
حامی: نخیرم بیداری منم واقعا رو بروتم😂
دلبر: اشک از چشام سرازیر شد
حامی: از شوقه؟
دلبر: اره😭
از زبون حامی رفتم نشستم کنارش بغلش کردم اشکاشو پاک کردم باکس زیر میز رو دراوردم بهش دادم
دلبر: چی داخلشه
حامی: خب بازش کن😂
دلبر: باز کردم قلبم اکلیلی شد اشک هام بیشتر سرازیر شدن
#مالک_حامی
Don't copy ❌
@haamimpashmak
پارت_۱۵
میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂
حامی: 🥺
دلبر: راسته؟
حامی: اره دلبرکم
از زبون دلبر: داخلش بلیط کنسرت ردیف یک بود با یه دستبند که اون روز تو ایران مال بهش دادم و گفتم به هرکی دوسش داری بده✨
یه جعبه هم بود که توش یه ست طلا بود
دلبر: حامی بلند شو باهات کار دارم(جدی)
حامی: ب. باشه
خیلی ترسیده بودم
دلبر: بلند شد و بهش نزدیک شدم و زل زدم تو چشماش
حامی: چیزی ش. شده؟
دلبر: اره(جدی)
حامی: چ. چی
دلبر: پریدم بغ*لش و محکم فشارش دادم
حامی: قربونت برم دلبرکم🤍✨
این یعنی قبول کردی
دلبر: اره معلومه🥺
حامی: سرشو بوس کردم همه چی رو جمع و جور کردیم بهش گفتم من میرسونمت ولی بردمش خونه خودم
دلبر: دلوین تنهاعه
حامی: خونه مهرساعه
دلبر: حامی واقعا ممنونم
حامی: فداتشم کاری نکردم
دلبر: خدانکنه
حامی: دلبر
دلبر: جونم
حامی: تو منو دوست داری واقعا؟!
دلبر: نه
حامی: نه🥺؟
دلبر: دوست ندارم عاشقتم
حامی: بغلش کردم بردمش تو اتاق پرتش کردم رو تخت...
ادامه در پارت بعد...
#مالک_حامی