پارت ۲۱
میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂
دلبر:
رفتم تو اتاق که لباسام رو بپوشم و ارایش کنم که حامی گفت لباس ستامون رو بپوشیم با گردنبند و ساعتامون. لباسام رو پوشیدم موهامو باز گذاشتم یه شال انداختم رو سرم. داشتم ارایش میکردم که حامی اومد نشست کنارم دستشو گذاشت زیر چونش و نگام کرد
دلبر: چیه؟ 😂(با خنده)
حامی: دارم زندگیمو نگاه میکنم🙂
دلبر: اوووو
حامی: نچ نچ نگاه کن
دلبر: چی شده؟
حامی: چرا ۵٠ تا رژ قرمز داری خب یکیو استفاده کن بعد دوباره بخر
دلبر: نه دیگه ببین بلد نیستی این قرمز آلبالوییه این زرشکیه اینم سرخه
حامی: خب آلبالو هم زرشکیه زرشکی هم که سرخه
دلبر: نه درجه هاش فرق داره با هم
حامی:چقدر رنگ سایه چشمات روشنه چطوری وقتی میزنی تیره میشه
دلبر: باهوش اون هایلایتره
حامی: اهان اینم که کرم پودره
دلبر: کانسیلر
حامی: عه نعنا ل*ب
دلبر: چی؟😃(با خندی)
حامی: وقتی ل*بام خشک میشه بهش میگم برام درست میکنه اینقده خوبههههه
دلبر: اون مربا ل*به😂🤦♀
حامی: اها میگم بو توت فرنگی میده ها
دلبر:🤣🤣🤣🤣
حامی: این بالم ل*به؟
دلبر: لاک
حامی: اصلا شبیه لاک نیست
دلبر: خب لاک ل*به دیگه🤣
حامی: یا پروردگار من چه چیزا همش ادا ادا
دلبر: 🤣🤣🤣🤣
دیدم حامی فر مژه رو برداشته داره رو خودش امتحان میکنه
دلبر: چیکار میکنی؟ 🤣(با خنده)
حامی: چطور با این کار میکنی؟!
دلبر: بده من
حامی: آیییییییی دردم اومد
دلبر: همینس که هس
حامی و دلبر: میخوای بخوا میخوای نخوا😂
دوتایی زدیم زیر خنده😂
#مالک_حامی
Don't copy ❌
@haamimpashmak