eitaa logo
منـــــجـــــی🤍🕊
363 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
2.9هزار ویدیو
1 فایل
بـ♡ـــܘ نߺــــߊ‌ܩܢ حـߊ‌ܩـܨ زنߺܥ‌‌ܭَیـ🤍 ܢܚ݅ـــܝ‌وܫ ܩیܭنߺیܩـ✿ ܢܚ݅ܝ‌وܫܨ بــی ܝ݆ߺߊ‌یߊ‌نـــ∞ از ܣܩܘ بـیܢܚ݅ــࡅ߳ܝ‌ ࡅ߳ـو ިو ܩیܟܿوߊ‌ܩࡅ߳ـــ🕊 ♬HAAMIM♬ ܣܝ‌ܢܚ݅ܢ̣ـــ ܣܩیـــܔ ܩوقــܫ ܭܣـ ܩیܢܚ݅ــܘ ܥ‌‌ܠܙ ܩܔ ܝ݆ߺیܚ݅ܓ ࡅ߳ـوܫـܣ00:00🪽 کد:۳۵۴ فندوم حامیان حامی
مشاهده در ایتا
دانلود
در حال اتمام پارت...
پارت ۲۱ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂 دلبر: رفتم تو اتاق که لباسام رو بپوشم و ارایش کنم که حامی گفت لباس ستامون رو بپوشیم با گردنبند و ساعتامون. لباسام رو پوشیدم موهامو باز گذاشتم یه شال انداختم رو سرم. داشتم ارایش میکردم که حامی اومد نشست کنارم دستشو گذاشت زیر چونش و نگام کرد دلبر: چیه؟ 😂(با خنده) حامی: دارم زندگیمو نگاه میکنم🙂 دلبر: اوووو حامی: نچ نچ نگاه کن دلبر: چی شده؟ حامی: چرا ۵٠ تا رژ قرمز داری خب یکیو استفاده کن بعد دوباره بخر دلبر: نه دیگه ببین بلد نیستی این قرمز آلبالوییه این زرشکیه اینم سرخه حامی: خب آلبالو هم زرشکیه زرشکی هم که سرخه دلبر: نه درجه هاش فرق داره با هم حامی:چقدر رنگ سایه چشمات روشنه چطوری وقتی میزنی تیره میشه دلبر: باهوش اون هایلایتره حامی: اهان اینم که کرم پودره دلبر: کانسیلر حامی: عه نعنا ل*ب دلبر: چی؟😃(با خندی) حامی: وقتی ل*بام خشک میشه بهش میگم برام درست میکنه اینقده خوبههههه دلبر: اون مربا ل*به😂🤦‍♀ حامی: اها میگم بو توت فرنگی میده ها دلبر:🤣🤣🤣🤣 حامی: این بالم ل*به؟ دلبر: لاک حامی: اصلا شبیه لاک نیست دلبر: خب لاک ل*به دیگه🤣 حامی: یا پروردگار من چه چیزا همش ادا ادا دلبر: 🤣🤣🤣🤣 دیدم حامی فر مژه رو برداشته داره رو خودش امتحان میکنه دلبر: چیکار میکنی؟ 🤣(با خنده) حامی: چطور با این کار میکنی؟! دلبر: بده من حامی: آیییییییی دردم اومد دلبر: همینس که هس حامی و دلبر: میخوای بخوا میخوای نخوا😂 دوتایی زدیم زیر خنده😂 Don't copy ❌ @haamimpashmak
تایممممممم
۱۱:۱۱ بدون تو ناراحته♡
پارت بعدی در حال نوشته شدنه...
پارت۲۲ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ از خونه زدیم بیرون و رفتیم کافه داخل کافه: دلبر: حامی من حامی: جان دلم دلبرم (نویسنده: جمع کنین این بازی کثیفو 😂) دلبر: من میخوام با دوستام برم تولد اجازه میدی؟ 🥺 حامی: تولد کی؟ دلبر: ساناز حامی: همین همدانشگاهیمون؟! دلبر: الههههه🥺(بچگونه) حامی: باز صداشو اون طوری کرد دلبر: بابایی میزاری یا نه؟(بچگونه) حامی:توی چشمام زل زده بود حامی: تولده یا پارتی؟ دلبر: تولده حامی: مطمئنی دیگه؟ دلبر: ا، ا، اره(لرزش) حامی: باشه دلبر: مرسی بابایی گارسون(مرد بود): بفرمایین این مــِنو خانم دلبر: تش... حامی: تشکر اقا چپ چپ نگاهش کردم و منو رو از دستش گرفتم دلبر: چرا اینطوری میکنی؟ حامی: من اینجا نشستم چه دلیلی داره که به تو بده😡 دلبر: قربون غیرتی شدنت برم من😂 حامی: خدا نکنه قلبم بیا انتخاب کنیم دلبر: چشم بابایی(بچگونه) حامی: دلبرررررر دلبر:😂😂 خونه ی مهرسا: دلوین: بسه دیگه خسته شدم هیچی دیگه تو مغزم نمیره 😭 مهرسا: اره دیگه خیلی خوندیم منم خسته شدم دلوین: بیا بریم کافه قهوه بخوریم که شب بیدار بمونیم مهرسا: بپوش بریم دلوین: من زنگ میزنم به آریانا مهرسا: نه خودم میزنم دلوین: باشه مهرسا رفت تو اتاق درم بست منم ایستادم پشت در ببینم یه خبراییه مهرسا: سلام خارجی من آرین: سلام قربون چشمای رنگ طبیعتت برم جون دلم عزیزم مهرسا: ارین ارین: جون دلم؟ مهرسا: میخوایم با دلی بریم کافه تو هم میایی🥺 ارین: عشقم اون موقع نمیگن چرا تو اینجایی؟ مهرسا: با اریانا بیاین ارین: باشه قربونت برم نیم ساعت دیگه میام. کافه لاتین دیگه؟ مهرسا: اره فداتشم ارین: کاری نداری قلبم مهرسا: نه گوجو خدافظ ارین: خدافظ یهو دلوین در اتاق رو باز کرد دلوین: که به اریانا زنگ بزنی ها؟؟؟!!! مهرسا: دلوینی تو پشت در بودی😣 دلوین: مهرسا من لباس ندارم مهرسا: همین دیشب خریدی دلوین: نه واسه عروسی مناسب نیست مهرسا: عروسی کی؟ 😳 دلوین: میسی(به مهرسا میگن میسی) خیلی خرییییییی عروسی خودت و ارین دیگه🤦‍♀ مهرسا: خ*فه شو بیا بریم دلوین: بریم راه افتادن توی کافه، حامی و دلبر حامی: عشقم سفارشتو انتخاب کردی؟ دلبر: یه هات چاکلت با یه دونه کیک بدون حلقه حامی: بدون حلقه؟ دلبر: اخه اون دفه توش حلقه گذاشته بودی😂 حامی: 🤣🤣🤣🤣 منم یه هات چاکلت با یه دونه کیک دلبر: با حلقه یا بدون حلقه؟ 😂 حامی: با حلقه😂 دلبر: 🤣 خواستیم بریم سفارش بدیم که یهو دلوین و مهرسا و ارین و اریانا اومدن داخل کافه دلوین: سلام ابجیییییی🥺 پرید بغلش دلبر: اروم زشته همه دارن نگاه میکنن😂 دلوین: اگگگگگ سلام حامی جان دلبر: جان؟ دلوین: اقا حامی دلبر: افرین😂 همه خندیدن و به هم سلام کردن نشستن سر یه میز اول حامی نشسته بود منم کنارش دلوینم کنار من و روبرومون اول اریانا بعد ارین بعد مهرسا چرا این دوتا بغل همن؟ ارین و اجیش باید جاشونو عوض کنن ارین: میبینم که عروسی اقا حامی و دلبر خانم نزدیکه دلبر و حامی به هم نگاه کردن و خندیدن که یهو دلوین گفت: دلوین: مال تو و مهرسا که نزدیک تره😝 مهرسا: دلوینننننننن😡😡😡😡 ارین: اممم چیزه نه اشتباه شده ادامه در پارت بعد... Don't copy ❌ @haamimpashmak
۲ تا پارت دیگه میدم و بعد میریم سراغ فعالیت و شب دوباره پارت میدم🤍✨
ناشناس کویر نباشه پارت میدم❤️❤️
۷۱ تایی شدیم🥺
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا