eitaa logo
منـــــجـــــی🤍🕊
362 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
2.9هزار ویدیو
1 فایل
بـ♡ـــܘ نߺــــߊ‌ܩܢ حـߊ‌ܩـܨ زنߺܥ‌‌ܭَیـ🤍 ܢܚ݅ـــܝ‌وܫ ܩیܭنߺیܩـ✿ ܢܚ݅ܝ‌وܫܨ بــی ܝ݆ߺߊ‌یߊ‌نـــ∞ از ܣܩܘ بـیܢܚ݅ــࡅ߳ܝ‌ ࡅ߳ـو ިو ܩیܟܿوߊ‌ܩࡅ߳ـــ🕊 ♬HAAMIM♬ ܣܝ‌ܢܚ݅ܢ̣ـــ ܣܩیـــܔ ܩوقــܫ ܭܣـ ܩیܢܚ݅ــܘ ܥ‌‌ܠܙ ܩܔ ܝ݆ߺیܚ݅ܓ ࡅ߳ـوܫـܣ00:00🪽 کد:۳۵۴ فندوم حامیان حامی
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت ۲۱ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂 دلبر: رفتم تو اتاق که لباسام رو بپوشم و ارایش کنم که حامی گفت لباس ستامون رو بپوشیم با گردنبند و ساعتامون. لباسام رو پوشیدم موهامو باز گذاشتم یه شال انداختم رو سرم. داشتم ارایش میکردم که حامی اومد نشست کنارم دستشو گذاشت زیر چونش و نگام کرد دلبر: چیه؟ 😂(با خنده) حامی: دارم زندگیمو نگاه میکنم🙂 دلبر: اوووو حامی: نچ نچ نگاه کن دلبر: چی شده؟ حامی: چرا ۵٠ تا رژ قرمز داری خب یکیو استفاده کن بعد دوباره بخر دلبر: نه دیگه ببین بلد نیستی این قرمز آلبالوییه این زرشکیه اینم سرخه حامی: خب آلبالو هم زرشکیه زرشکی هم که سرخه دلبر: نه درجه هاش فرق داره با هم حامی:چقدر رنگ سایه چشمات روشنه چطوری وقتی میزنی تیره میشه دلبر: باهوش اون هایلایتره حامی: اهان اینم که کرم پودره دلبر: کانسیلر حامی: عه نعنا ل*ب دلبر: چی؟😃(با خندی) حامی: وقتی ل*بام خشک میشه بهش میگم برام درست میکنه اینقده خوبههههه دلبر: اون مربا ل*به😂🤦‍♀ حامی: اها میگم بو توت فرنگی میده ها دلبر:🤣🤣🤣🤣 حامی: این بالم ل*به؟ دلبر: لاک حامی: اصلا شبیه لاک نیست دلبر: خب لاک ل*به دیگه🤣 حامی: یا پروردگار من چه چیزا همش ادا ادا دلبر: 🤣🤣🤣🤣 دیدم حامی فر مژه رو برداشته داره رو خودش امتحان میکنه دلبر: چیکار میکنی؟ 🤣(با خنده) حامی: چطور با این کار میکنی؟! دلبر: بده من حامی: آیییییییی دردم اومد دلبر: همینس که هس حامی و دلبر: میخوای بخوا میخوای نخوا😂 دوتایی زدیم زیر خنده😂 Don't copy ❌ @haamimpashmak
تایممممممم
۱۱:۱۱ بدون تو ناراحته♡
پارت بعدی در حال نوشته شدنه...
پارت۲۲ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ از خونه زدیم بیرون و رفتیم کافه داخل کافه: دلبر: حامی من حامی: جان دلم دلبرم (نویسنده: جمع کنین این بازی کثیفو 😂) دلبر: من میخوام با دوستام برم تولد اجازه میدی؟ 🥺 حامی: تولد کی؟ دلبر: ساناز حامی: همین همدانشگاهیمون؟! دلبر: الههههه🥺(بچگونه) حامی: باز صداشو اون طوری کرد دلبر: بابایی میزاری یا نه؟(بچگونه) حامی:توی چشمام زل زده بود حامی: تولده یا پارتی؟ دلبر: تولده حامی: مطمئنی دیگه؟ دلبر: ا، ا، اره(لرزش) حامی: باشه دلبر: مرسی بابایی گارسون(مرد بود): بفرمایین این مــِنو خانم دلبر: تش... حامی: تشکر اقا چپ چپ نگاهش کردم و منو رو از دستش گرفتم دلبر: چرا اینطوری میکنی؟ حامی: من اینجا نشستم چه دلیلی داره که به تو بده😡 دلبر: قربون غیرتی شدنت برم من😂 حامی: خدا نکنه قلبم بیا انتخاب کنیم دلبر: چشم بابایی(بچگونه) حامی: دلبرررررر دلبر:😂😂 خونه ی مهرسا: دلوین: بسه دیگه خسته شدم هیچی دیگه تو مغزم نمیره 😭 مهرسا: اره دیگه خیلی خوندیم منم خسته شدم دلوین: بیا بریم کافه قهوه بخوریم که شب بیدار بمونیم مهرسا: بپوش بریم دلوین: من زنگ میزنم به آریانا مهرسا: نه خودم میزنم دلوین: باشه مهرسا رفت تو اتاق درم بست منم ایستادم پشت در ببینم یه خبراییه مهرسا: سلام خارجی من آرین: سلام قربون چشمای رنگ طبیعتت برم جون دلم عزیزم مهرسا: ارین ارین: جون دلم؟ مهرسا: میخوایم با دلی بریم کافه تو هم میایی🥺 ارین: عشقم اون موقع نمیگن چرا تو اینجایی؟ مهرسا: با اریانا بیاین ارین: باشه قربونت برم نیم ساعت دیگه میام. کافه لاتین دیگه؟ مهرسا: اره فداتشم ارین: کاری نداری قلبم مهرسا: نه گوجو خدافظ ارین: خدافظ یهو دلوین در اتاق رو باز کرد دلوین: که به اریانا زنگ بزنی ها؟؟؟!!! مهرسا: دلوینی تو پشت در بودی😣 دلوین: مهرسا من لباس ندارم مهرسا: همین دیشب خریدی دلوین: نه واسه عروسی مناسب نیست مهرسا: عروسی کی؟ 😳 دلوین: میسی(به مهرسا میگن میسی) خیلی خرییییییی عروسی خودت و ارین دیگه🤦‍♀ مهرسا: خ*فه شو بیا بریم دلوین: بریم راه افتادن توی کافه، حامی و دلبر حامی: عشقم سفارشتو انتخاب کردی؟ دلبر: یه هات چاکلت با یه دونه کیک بدون حلقه حامی: بدون حلقه؟ دلبر: اخه اون دفه توش حلقه گذاشته بودی😂 حامی: 🤣🤣🤣🤣 منم یه هات چاکلت با یه دونه کیک دلبر: با حلقه یا بدون حلقه؟ 😂 حامی: با حلقه😂 دلبر: 🤣 خواستیم بریم سفارش بدیم که یهو دلوین و مهرسا و ارین و اریانا اومدن داخل کافه دلوین: سلام ابجیییییی🥺 پرید بغلش دلبر: اروم زشته همه دارن نگاه میکنن😂 دلوین: اگگگگگ سلام حامی جان دلبر: جان؟ دلوین: اقا حامی دلبر: افرین😂 همه خندیدن و به هم سلام کردن نشستن سر یه میز اول حامی نشسته بود منم کنارش دلوینم کنار من و روبرومون اول اریانا بعد ارین بعد مهرسا چرا این دوتا بغل همن؟ ارین و اجیش باید جاشونو عوض کنن ارین: میبینم که عروسی اقا حامی و دلبر خانم نزدیکه دلبر و حامی به هم نگاه کردن و خندیدن که یهو دلوین گفت: دلوین: مال تو و مهرسا که نزدیک تره😝 مهرسا: دلوینننننننن😡😡😡😡 ارین: اممم چیزه نه اشتباه شده ادامه در پارت بعد... Don't copy ❌ @haamimpashmak
۲ تا پارت دیگه میدم و بعد میریم سراغ فعالیت و شب دوباره پارت میدم🤍✨
ناشناس کویر نباشه پارت میدم❤️❤️
۷۱ تایی شدیم🥺
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا