پارت_۲۳
میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂
با این حرف دلوین چشمای هممون گرد شد😳
دلبر: مهرسا؟ 😳
اریانا: ارین؟ 😳
مهرسا: راستی بچه ها فردا تولد سانازو میاین
دلبر: میسی بحثو عوض نکن
مهرسا و ارین: دلی(دلوین) خدا لعنتت کنه
همه: 🤣🤣🤣🤣🤣
گارسون: بفرمایین این سفارش شما دو نفر، بقیه چی میل دارین؟
حامی: سفارش ما رو ببرین با بقیه بیارین
گارسون: بله چشم
همگی سفارش هاشون رو گفتن
حامی: خب چی داشتیم میگفتیم
دلبر: اری و میسی
حامی: اهاااااا حالا تاریخ کی میشه؟
ارین: تاریخ چی؟ کنسرت؟
حامی و دلبر:هییییییییین کنسرتتتتتتتتتتت😳
دلبر: حامی تو امشب کنسرت داری اصلا یادت بود؟ 😳
حامی: وای نه اصلا یادم نبود پس چرا علی زنگ نزد
دلبر: علی؟
حامی: علیرضا ریاضی دیگه
دلبر: اها خب زنگش بزن
حامی: الان پیامش میدم
ارین: اخه چقده من خوبم😆😊
مهرسا: اری خ*فه (با خنده) 😂
زد تو سرش
اریانا: خب راست میگه دیگه اگه ارین نبود که همتون یادتون رفته بود😂
حامی: کنسرت امشب کنسل شده، سایت مشکل پیدا کرده به هیچ کس بلیط نمیده حالا استوری میذارم که واسه هفته دیگه کنسرت باشه❤️
گارسون: بفرمایین سفارشتون
حامی: ممنون
داشتیم میخوردیم که دلبر اروم گفت:
دلبر: حامی من میرم دستشویی و میام
حامی: تنها نه منم باهات میام
دلبر: نمیشه که زشته یه دستشوییه میرم و زود میام
حامی: زود بیایا
دلبر: چشم بابایی
رفتم دستشویی و اومدم بیرون خواستم دستمو بشورم که همون گارسونه که سفارش هامون رو اورده بود اومد داخل دسشویی بدون اینکه بهش توجه کنم دستامو شستم و خواستم برم بیرون که یهو دستمو گرفت
دلبر: چه غلطی میکنی ولم کن
گارسون: ماسکمو کشیدم پایین
دلبر: امیر😳😳😳😳تو اینجا چه غلطی میکنی ولم کن بزار برم. حامییییی کمکم کننننن😭(گریه)
حامی: صدای دلبر اومد رفتیم توی دسشویی دیدیم نیست خیلی نگران شده بودم
اریانا: این جا یه در به بیرون داره
حامی: دخترا شما برین هر اتفاقی افتاد خبرتون میکنم اری(ارین) تو هم برو
ارین: نه داداش منم میام. مهرسا این کلید ماشین بگیر و برو فداتشم با دوستات برو خونمون
دلوین: حامی اجیمو پیدا کن
حامی: نگران نباش برین شما پیداش میکنم. بریم ارین
ارین: بدو بریم
حامی: همین که از در رفتیم بیرون دیدم امیر چا**قو رو گذاشته روی گلوی دلبر و داره فشار میده
حامی: ولش کن بی شرف
دلبر:ح. حامی. ا. از این. اینجا ب. رو. خ. طر د. اره برات
امیر: تو خ*فه
حامی: درست حرف بزن باهاش ولش کن چی از جونش میخوایی
امیر: من میخواستم باهام ازدواج کنه ولی مثل اینکه شما ول کن هم نیستین به خاطر همین الان خرجش فقط یه ب*و**سه ی لبه همین😈
دلبر:به حامی نگاه کردم
حامی: به من نگاه نکن من هیچی نمیدونم
دلبر: اگه اینکارو بکنم دست از سرمون بر میداری؟
امیر: چا****قو محکم تر فشار دادم.
دلبر: اییییییییی(گریه) 😭😭😭😭😭
حامی: ولش میکنی یا زنگ بزنم پلیس؟(داد)
امیر: قبول میکنی یا نه😡
دلبر:هر لحظه چا*****قو رو محکم تر فشار میداد و منم گریم بیشتر می شد
حامی:خیلی داشت دردش می گرفت و منم دیگه نمیتونستم بیشتر از این تحمل کنم
حامی:قبول میکنه(جدی)
امیر:عالیه.همونطور که چ""ا""ق""و رو فشار میدادم کارمو انجام دادم چاقو رو از روی گلوش برداشتم و رفتم توی کافه.
ارین:داداش بیا این آبو بهش بده خودتم بخور
حامی:خیلی ممنون لطفکردی
دلبر افتاد زمین منم دویدم سمت و بغ""لش کردم داشت گریه می کرد گردنش خیلی زخم شده بود
حامی: ارین کلیدا ماشینم بگیر برو ماشینو بیار اینجا اون طرف خیابون گذاشته.
ارین: باشه داداش بده
حامی: دلبرکم بیا این ابو بخور گریه هم نکن همه چی تموم شد دست از سرمون برداشت الان دیگه مال خودمی
آب رو دادم بهش خورد
دلبر: ح. حا. می(با گریه)
حامی: جان دلم؟
دلبر: ببخشید😭(با گریه)
حامی: قربونت برم معذرت خواهی چرا؟ دیگه نبینم از این حرفا ها. اشکاشو پاک کردم دستشو ب**و**س کردم ارین ماشینو اورد. نزاشتم دلبر راه بیاد ب*غ*ل*ش کردم گزاشتمش توی ماشین صندلی عقب خودمم نشستم کنارش سرشو گذاشت رو شونم به آرین گفتم
حامی: برو بیمارستان
دلبر: نه نمیخواد🥺
حامی: چرا میخواد
ادامه در پارت بعد...
#مالک_حامی
Don't copy ❌
@haamimpashmak
منـــــجـــــی🤍🕊
پارت_۲۳ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂 با این
پارت ۲۳ تقدیم مرواریدای زیباتون🤍✨
#مالک_حامی
منـــــجـــــی🤍🕊
پارت_۲۳ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂 با این
قلبام توی ناشناس نظراتتون رو بگین اگه گفتین، پارت بعد رو میزارم
پارت_۲۴
میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ
رسیدیم بیمارستان
حامی: ارین زنگ بزن به دخترا بگو نگران نباشن
ارین: چشم
حامی: بی بلا
دست دلبر رو محکم گرفتم و با هم رفتیم نوبت گرفتیم زیاد شلوغ نبود نفر ۴ بودیم.
حامی: ارین مراقب دلبر باش تا من. بیام
ارین: چشم
حامی: رفتم دوتا کیک با دوتا ابمیوه برای دلبر و ارین خریدم اومدم
حامی: بفرمایین اقا ارین خسته شدین خیلی
ارین: نه بابا این چه حرفیه ممنونم
حامی: دلبر جانم بیا عزیزم بخور فشارت بیاد بالا
دلبر: نمیخوام حامی از گلوم بالا نمیره
حامی: 🥺
منشی: اصلانی داخل
حامی: بلندشـو بریم
دکتر: یه سرم ارام بخش براش نوشتم، با یه پماد که تا یه هفته بزنه رو گردنش
دلبر: حامی سرم نه🥺
حامی: دستشو محکم تر فشار دادم گفتم من کنارتم دخترم نترس
دکتر: این کیک و ابمیوه ای که دستتونه همین الان بهش بدین بخوره
حامی: بله چشم خیلی ممنون خدانگهدار
دکتر: اقا حامی یه عکسمون نشه؟
حامی: حتما، فقط لطفا به کسی چیزی نگین که من با این دختر بودم
دکتر: چشم
عکسو گرفتن
حامی: بخواب روی این تخت پمادهات با سرمت گرفتم برم پرستار صدا کنم بیام.
دلبر: باشه
حامی: ببخشیدخانم، خواستم سرم همسرم بزنین
پرستار: اومدم
حامی: رفتم پیش دلبر پرستارم اومد
دلبر: حامی من می ترسم
حامی: دستتو بده به من هرموقع دردت گرفت دستم فشار بده اگه هم خواستی گریه کنی اشکال نداره
دلبر: مرسی که هستی
حامی: مرسی از تو
سرمش رو زد دردش گرفت دستمو سفت فشار داد منم محکم تر گرفتم
پرستار: هرموقع تموم شد بهم بگین
حامی: باشه ممنون
کیک رو باز کردم آبمیوه هم همینطور
دلبر: حامی من نمیخوام😭
حامی: نمیخواد خودت بخوری خودم میزارم دهنت ابمیوه هم بهت میدم
دلبر: مگه بچم؟
حامی: واسه من اره دهنتو باز کن...
بهش دادم خورد سرشو ب*و*س کردم کلی با هم مسخره بازی دراوردیم و میخندید همونطور که میخواستم
حامی: قربونت خندت برم بچه✨
(خدانکنه عه)
دلبر: 😂😂
خدانتنه بابایی(بچگونه)
حامی: برم پرستار صدا کنم
دلبر: باشه
حامی: سرمش رو در اورد خودم کفش دلبر و پوشوندم دوباره نذاشتم راه بیاد. ب*غلش کردم و بردمش تو ماشین.
دلبر: مرسی که اینقدر هوامو داری
حامی: وظیفه قلبم
دلبر: قربونت برم برو جلو پیش ارین زشته.
حامی: پس تو باید رو صندلی عقب بخوابی
دلبر: چشم
سوار شدیم ارین گفت بریم خونه ما بعد هر کس هرجایی خواست بره. ما هم قبول کردیم
حامی: ارین داداش امروز خیلی خسته شدی ببخشید
ارین: قربونت برم این چه حرفیه دلبرخانمم مثل آریانا خواهرمه
حامی: رسیدیم. عقب رو نگاه کردم دلبر خواب بود موهاشم روی صورتش ریخته بودن. دلم نیومد بیدارش کنم ب*غ*لش کردم رفتیم داخل به دخترا اشاره کردم که ساکت و گذاشتمش روی یه تخت دو نفره توی اتاق ارین
ارین: داداش نمیایی بیرون؟
حامی: نه میخوام پیشش باشم✨
ارین: باشه داداش
ادامه در پارت بعد...
#مالک_حامی
Don't copy ❌
@haamimpashmak