eitaa logo
منـــــجـــــی🤍🕊
362 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
2.9هزار ویدیو
1 فایل
بـ♡ـــܘ نߺــــߊ‌ܩܢ حـߊ‌ܩـܨ زنߺܥ‌‌ܭَیـ🤍 ܢܚ݅ـــܝ‌وܫ ܩیܭنߺیܩـ✿ ܢܚ݅ܝ‌وܫܨ بــی ܝ݆ߺߊ‌یߊ‌نـــ∞ از ܣܩܘ بـیܢܚ݅ــࡅ߳ܝ‌ ࡅ߳ـو ިو ܩیܟܿوߊ‌ܩࡅ߳ـــ🕊 ♬HAAMIM♬ ܣܝ‌ܢܚ݅ܢ̣ـــ ܣܩیـــܔ ܩوقــܫ ܭܣـ ܩیܢܚ݅ــܘ ܥ‌‌ܠܙ ܩܔ ܝ݆ߺیܚ݅ܓ ࡅ߳ـوܫـܣ00:00🪽 کد:۳۵۴ فندوم حامیان حامی
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت_۲۳ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂 با این حرف دلوین چشمای هممون گرد شد😳 دلبر: مهرسا؟ 😳 اریانا: ارین؟ 😳 مهرسا: راستی بچه ها فردا تولد سانازو میاین دلبر: میسی بحثو عوض نکن مهرسا و ارین: دلی(دلوین) خدا لعنتت کنه همه: 🤣🤣🤣🤣🤣 گارسون: بفرمایین این سفارش شما دو نفر، بقیه چی میل دارین؟ حامی: سفارش ما رو ببرین با بقیه بیارین گارسون: بله چشم همگی سفارش هاشون رو گفتن حامی: خب چی داشتیم میگفتیم دلبر: اری و میسی حامی: اهاااااا حالا تاریخ کی میشه؟ ارین: تاریخ چی؟ کنسرت؟ حامی و دلبر:هییییییییین کنسرتتتتتتتتتتت😳 دلبر: حامی تو امشب کنسرت داری اصلا یادت بود؟ 😳 حامی: وای نه اصلا یادم نبود پس چرا علی زنگ نزد دلبر: علی؟ حامی: علیرضا ریاضی دیگه دلبر: اها خب زنگش بزن حامی: الان پیامش میدم ارین: اخه چقده من خوبم😆😊 مهرسا: اری خ*فه (با خنده) 😂 زد تو سرش اریانا: خب راست میگه دیگه اگه ارین نبود که همتون یادتون رفته بود😂 حامی: کنسرت امشب کنسل شده، سایت مشکل پیدا کرده به هیچ کس بلیط نمیده حالا استوری میذارم که واسه هفته دیگه کنسرت باشه❤️ گارسون: بفرمایین سفارشتون حامی: ممنون داشتیم میخوردیم که دلبر اروم گفت: دلبر: حامی من میرم دستشویی و میام حامی: تنها نه منم باهات میام دلبر: نمیشه که زشته یه دستشوییه میرم و زود میام حامی: زود بیایا دلبر: چشم بابایی رفتم دستشویی و اومدم بیرون خواستم دستمو بشورم که همون گارسونه که سفارش هامون رو اورده بود اومد داخل دسشویی بدون اینکه بهش توجه کنم دستامو شستم و خواستم برم بیرون که یهو دستمو گرفت دلبر: چه غلطی میکنی ولم کن گارسون: ماسکمو کشیدم پایین دلبر: امیر😳😳😳😳تو اینجا چه غلطی میکنی ولم کن بزار برم. حامییییی کمکم کننننن😭(گریه) حامی: صدای دلبر اومد رفتیم توی دسشویی دیدیم نیست خیلی نگران شده بودم اریانا: این جا یه در به بیرون داره حامی: دخترا شما برین هر اتفاقی افتاد خبرتون میکنم اری(ارین) تو هم برو ارین: نه داداش منم میام. مهرسا این کلید ماشین بگیر و برو فداتشم با دوستات برو خونمون دلوین: حامی اجیمو پیدا کن حامی: نگران نباش برین شما پیداش میکنم. بریم ارین ارین: بدو بریم حامی: همین که از در رفتیم بیرون دیدم امیر چا**قو رو گذاشته روی گلوی دلبر و داره فشار میده حامی: ولش کن بی شرف دلبر:ح. حامی. ا. از این. اینجا ب. رو. خ. طر د. اره برات امیر: تو خ*فه حامی: درست حرف بزن باهاش ولش کن چی از جونش میخوایی امیر: من میخواستم باهام ازدواج کنه ولی مثل اینکه شما ول کن هم نیستین به خاطر همین الان خرجش فقط یه ب*و**سه ی لبه همین😈 دلبر:به حامی نگاه کردم حامی: به من نگاه نکن من هیچی نمیدونم دلبر: اگه اینکارو بکنم دست از سرمون بر میداری؟ امیر: چا****قو محکم تر فشار دادم. دلبر: اییییییییی(گریه) 😭😭😭😭😭 حامی: ولش میکنی یا زنگ بزنم پلیس؟(داد) امیر: قبول میکنی یا نه😡 دلبر:هر لحظه چا*****قو رو محکم تر فشار میداد و منم گریم بیشتر می شد حامی:خیلی داشت دردش می گرفت و منم دیگه نمیتونستم بیشتر از این تحمل کنم حامی:قبول میکنه(جدی) امیر:عالیه.همونطور که چ""ا""ق""و رو فشار میدادم کارمو انجام دادم چاقو رو از روی گلوش برداشتم و رفتم توی کافه. ارین:داداش بیا این آبو بهش بده خودتم بخور حامی:خیلی ممنون لطف‌‌کردی دلبر افتاد زمین منم دویدم سمت و بغ""لش کردم داشت گریه می کرد گردنش خیلی زخم شده بود حامی: ارین کلیدا ماشینم بگیر برو ماشینو بیار اینجا اون طرف خیابون گذاشته. ارین: باشه داداش بده حامی: دلبرکم بیا این ابو بخور گریه هم نکن همه چی تموم شد دست از سرمون برداشت الان دیگه مال خودمی آب رو دادم بهش خورد دلبر: ح. حا. می(با گریه) حامی: جان دلم؟ دلبر: ببخشید😭(با گریه) حامی: قربونت برم معذرت خواهی چرا؟ دیگه نبینم از این حرفا ها. اشکاشو پاک کردم دستشو ب**و**س کردم ارین ماشینو اورد. نزاشتم دلبر راه بیاد ب*غ*ل*ش کردم گزاشتمش توی ماشین صندلی عقب خودمم نشستم کنارش سرشو گذاشت رو شونم به آرین گفتم حامی: برو بیمارستان دلبر: نه نمیخواد🥺 حامی: چرا میخواد ادامه در پارت بعد... Don't copy ❌ @haamimpashmak
اره🤣🤣🤣🤣🤣
پس خوشتون اومده😍🥺
به شارژ گوشیم توجه نکنین😅
یه پارت دیگه مینویسم و بعد میریم فعالیت😍❤️🦋💙✨🤍
پارت_۲۴ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ رسیدیم بیمارستان حامی: ارین زنگ بزن به دخترا بگو نگران نباشن ارین: چشم حامی: بی بلا دست دلبر رو محکم گرفتم و با هم رفتیم نوبت گرفتیم زیاد شلوغ نبود نفر ۴ بودیم. حامی: ارین مراقب دلبر باش تا من. بیام ارین: چشم حامی: رفتم دوتا کیک با دوتا ابمیوه برای دلبر و ارین خریدم اومدم حامی: بفرمایین اقا ارین خسته شدین خیلی ارین: نه بابا این چه حرفیه ممنونم حامی: دلبر جانم بیا عزیزم بخور فشارت بیاد بالا دلبر: نمیخوام حامی از گلوم بالا نمیره حامی: 🥺 منشی: اصلانی داخل حامی: بلندشـو بریم دکتر: یه سرم ارام بخش براش نوشتم، با یه پماد که تا یه هفته بزنه رو گردنش دلبر: حامی سرم نه🥺 حامی: دستشو محکم تر فشار دادم گفتم من کنارتم دخترم نترس دکتر: این کیک و ابمیوه ای که دستتونه همین الان بهش بدین بخوره حامی: بله چشم خیلی ممنون خدانگهدار دکتر: اقا حامی یه عکسمون نشه؟ حامی: حتما، فقط لطفا به کسی چیزی نگین که من با این دختر بودم دکتر: چشم عکسو گرفتن حامی: بخواب روی این تخت پمادهات با سرمت گرفتم برم پرستار صدا کنم بیام. دلبر: باشه حامی: ببخشیدخانم، خواستم سرم همسرم بزنین پرستار: اومدم حامی: رفتم پیش دلبر پرستارم اومد دلبر: حامی من می ترسم حامی: دستتو بده به من هرموقع دردت گرفت دستم فشار بده اگه هم خواستی گریه کنی اشکال نداره دلبر: مرسی که هستی حامی: مرسی از تو سرمش رو زد دردش گرفت دستمو سفت فشار داد منم محکم تر گرفتم پرستار: هرموقع تموم شد بهم بگین حامی: باشه ممنون کیک رو باز کردم آبمیوه هم همینطور دلبر: حامی من نمیخوام😭 حامی: نمیخواد خودت بخوری خودم میزارم دهنت ابمیوه هم بهت میدم دلبر: مگه بچم؟ حامی: واسه من اره دهنتو باز کن... بهش دادم خورد سرشو ب*و*س کردم کلی با هم مسخره بازی دراوردیم و میخندید همونطور که میخواستم حامی: قربونت خندت برم بچه✨ (خدانکنه عه) دلبر: 😂😂 خدانتنه بابایی(بچگونه) حامی: برم پرستار صدا کنم دلبر: باشه حامی: سرمش رو در اورد خودم کفش دلبر و پوشوندم دوباره نذاشتم راه بیاد. ب*غلش کردم و بردمش تو ماشین. دلبر: مرسی که اینقدر هوامو داری حامی: وظیفه قلبم دلبر: قربونت برم برو جلو پیش ارین زشته. حامی: پس تو باید رو صندلی عقب بخوابی دلبر: چشم سوار شدیم ارین گفت بریم خونه ما بعد هر کس هرجایی خواست بره. ما هم قبول کردیم حامی: ارین داداش امروز خیلی خسته شدی ببخشید ارین: قربونت برم این چه حرفیه دلبرخانمم مثل آریانا خواهرمه حامی: رسیدیم. عقب رو نگاه کردم دلبر خواب بود موهاشم روی صورتش ریخته بودن. دلم نیومد بیدارش کنم ب*غ*لش کردم رفتیم داخل به دخترا اشاره کردم که ساکت و گذاشتمش روی یه تخت دو نفره توی اتاق ارین ارین: داداش نمیایی بیرون؟ حامی: نه میخوام پیشش باشم✨ ارین: باشه داداش ادامه در پارت بعد... Don't copy ❌ @haamimpashmak