پارت۲۷
میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂
دلبر: یهو پریدم بغ***لش و دل سیر گریه کردم.
حامی: دخترم نمیدونستم اینقدر ناراحتت میکنم ببخشید 😔
(نویسنده: فداسرت قربونت برم)
دلبر: نه به خاطر تو نیست اشتباه نکن
حامی: پس به خاطر چیه؟
دلبر: تو به خاطر من خیلی تو دردسر افتادی و خیلی سختی کشیدی.
با خجالت از بغ***لش اومدم بیرون و سرمو انداختم پایین و گفتم: ببخشید(با گریه)
حامی: بغ***لش کردم گذاشتمش روی پام ب*و*س*ه ای روی سرش کاشتم و گفتم
حامی: فداتشم اینو بدون که من هرکاری برای بودنت میکنمو نمیذارم دست هیچ احدی بهت برسه کوچولو(خدانکنه)
دلبر: قول میدی بابایی؟(انگشتشو اورد جلو
حامی: انگشتشو گرفتم، قول میدم دخترکم دلبرکم
دلبر: دستمو بردم زیر موهاش و گفتم
دلبر: گودی گودی فرفری جوجو🥺
حامی: دلبر۲۸ سالمه بعد بهم میگی جوجو؟
دلبر: برای من و فنات جوجویی😂(با خنده)
حامی: عجبا
دلبر: خیلی خوابم میاد
حامی: دستش گرفتم، بریم بخوابیم
بح شد...
چشام خشک شد✨🤍
حامی: دلبرکم بیدار شو دانشگاه دیر نشه
دلبر: بیدارم
صبحونه خوردن لباسشون رو پوشیدن
اریانا و مهرسا که با هم دانشگاه عکاسی داشتن
حامی و دلبر و ادرینا که دانشگاه موسیقی
ارین و دلوین هم که هرکدومشون جدا رفتن سرکارشون(برنامه نویسی کامپیوتر)
دلبر: ادرینا از سفر برگشته
حامی: واقعا؟ چه خوب بریم دنبالش؟
دلبر: نه با ماشینش میاد
حامی: خب پس بیا بریم
رسیدن دانشگاه نشستن سر جاشون که ادرینا اومد.
ادرینا: سلام خره
دلبر: سلام ببعیییییی
همو بغل کردن
دلبر: دلم برات تنگ شده بود
ادرینا: منم
نگاهم به حامی افتاد
ادرینا: ح. حامی؟! 😳
حامی: سلام
ادرینا: علیک. تو اینجا چیکار میکنی؟
حامی: دانشگاهم اینجاست
ادرینا: واییی خر ذوق🥺
حامی و دلبر: 🤣🤣🤣🤣🤣
بابایی(همون استاده که رو دلبر ک*ر*ا*ش*ه): سلام به همه. هر جلسه از این به بعد یه نفر میاد حضور غیاب میکنه. امروز اول دلبر میاد.
حامی: خانم اصلانی منظورتونه دیگه؟!(جدی)
بابایی: یادم رفت صاحب داره. خانم اصلانی بیا
دلبر: این جلسه یه نفر دیگه رو صدا بزنین
بابایی: نمیشه خانم یا میایی یا نمره منفی یکیشو انتخاب کن.
دلبر: به حامی نگاه کردم لب زد گفت برو چیزی نمیشه
بابایی: بفرمایین خودکار برای ثبت حاضری
دلبر: کل خودکار رو با دستش گرفته بود قشنگ مشخص بود که میخواست دستش بخوره به دستم به خاطر همین از داخل جیبم یه خودکار در اوردم و گفتم:
دلبر: لازم نیست خودم دارم
حامی: افرین دخترم(اروم)
ادرینا: اتیش پاره ایه واسه خودش هیچکس از پسش بر نمیاد عاشق این ویژگیشم😈
حامی: باهوشه دخترم چی فکر کردی😂
بابایی: ساکت
حامی و ادرینا اروم خندیدن و دلبر اومد نشست سر جاش
کلاس تموم شد
حامی: بچه ها بشینین من الان میام
رفتم دفتر مجوز گرفتم و اومدم
دلبر: کجا رفتی؟
حامی: بعدا میفهمی
ادرینا: من برم راحت باشین؟
حامی: نه بشین شما هم میفهمی
دلبر: حامی امروز تولد سانازه ها
حامی: برو عزیزم
ادرینا: عه اره به منم گفت تولدشه منم میام
دلبر: خوبه.
بعد از دانشگاه رفتیم خونه یه دوش گرفتم. لباسم پوشیدم یکم بالاش لخت بود
حامی: بابایی اینطوری که نمیخوایی بری؟
دلبر: اخه فقط دختریم
حامی: باشه عزیزم آماده شو خودم میرسونمت
دلبر: امادم نیم ساعت دیگه راه بیفتیم که ارایشمم تموم شه
حامی: چشم
نیم ساعت بعد...
حامی: دخ...
دلبر: حامی چیشد😳
حامی: خیلی خوشکل شدی بیا ب*غ*ل*م
دلبر: پریدم ب*غ*لش و راه افتادیم
ادامه در پارت بعد
#مالک_حامی
Don't copy ❌
@haamimpashmak
به عنوان فعالیت بعدی پارت بدم یا فیلم بزارم؟ ناشناس بگین با نظراتتون در مورد این پارت🥺
#مالک_حامی
مثل اینکه مجوز چندتا شهرستان برای حامیم صادر شده:
1_شیراز
2_ساری
3_اهواز
4_بجنورد
5_تبریز
6_یزد
6_آبادان
8_قزوین
9_رشت
فقط فوروارد
@haamimpashmak
منـــــجـــــی🤍🕊
مثل اینکه مجوز چندتا شهرستان برای حامیم صادر شده: 1_شیراز 2_ساری 3_اهواز 4_بجنورد 5_تبریز 6_یزد 6_
تا کلاسم تموم بشه فعلا اینو داشته باشین خوشحالی کنین