بچه ها توجه داشته باشین هیچی معلوم نیست هیچی ممکنه فردا صبح بیدار شین ببینین مجوز اصفهان صادر شده😂
پارت_۲۸
میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂
از زبون دلبر:
رسیدیم از حامی خدافظی کردم گفت ۱ ساعت دیگه میاد دنبالم ساعت حدودا ۴ و اینا بود. رفتم داخل دیدم پسر هم اومده.
دلبر: ساناز کادوت بگیر من باید برم تبریک گفتم ب*غ*لش کردم و رفتم بیرون چشمم خورد به حامیم که نشسته بود توی ماشین و دم خونه بود.
اومدم برم بیرون یه دفه یکی دستمو گرفت کشید با چشمام به حامی نشونه دادم ولی نمیدونم فهمید یه نه
بابایی بود
بابایی: گفتم که مال من میشی دلبرم.
کمرشو گرفتم چسبوندمش به دیوار یه لیوان ش*ر*ا*ب گرفتم صورتشو بزور گرفتم تا اومدم بریزم تو دهنش حامی و پلیسا رسیدن.
دلبر: حامی(با گریه) 😭
حامی: دلبر تو بهم نگفتی
ساناز: من بهش گفتم تولده. اگه میگفتم پارتیه نمیومد
حامی: دست دلبرو گرفتم رفتیم تو ماشین
حامی: دلبر واقعا نمیدونسی و رفتی یا منو سرکار گذاشتی؟(با داد)
دلبر: بخدا نمیدونستم
حامی: هوووفففففف
دلبر: گریه
حامی: اشتباه کردم کردم سرت داد زدم ببخشید (دستمو گزاشتم روی دستش)
دلبر: نه من متاسفم دیگه هیچ تولدی نمیرم
حامی: بیا بریم کافه میخوام یکیو بهت نشون بدم
دلبر: باشه
از زبون دلبر:
رسیدیم رفتیم توی کافه دیدم یه دختره ای نشسته روی میز داره برای حامیم دست تکون میده حامی هم دست تکون داد
دلبر: حامی😳
حامی: بیا بریم میفهمی
دلبر: باشه
حامی: دختره رو ب*غ*ل کردم
دلبر: حامی(بغض) 🥺
حامی: بیا بشین بهت بگم
دلبر: نشستم
#مالک_حامی
Don't copy ❌
@haamimpashmak
بچه ها یه مشکل بزرگی برام پیش اومده از ساعت ۴ و نیم تا الان اینو فعلا داشته باشین شب پارت طولانی میدم🥺
مرسی که لف ندادین🤍✨
بازم ببخشید ❤️❤️
#مالک_حامی
پارت_۲۹
میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂
دختره: سلام شمایی که اسمت دلبره؟
دلبر: بله ولی من شما رو نمیشناسم. فک میکنم شما لیانا باشین؟
حامی: 🤣🤣🤣🤣🤣
دختره: حامی تو بهش گفتی
حامی: جرعت حقیقت بود
دلبر: پس واقعا لیانایی؟
دختره و حامیم: 🤣🤣🤣🤣
دلبر: الان اومدین اینجا دوتایی منو مسخره کنین(بغض)
حامی: دخترم بغض نکن جاناعه
دلبر: دروغ میگی
جانا: نه عزیزم من اجیشم
دلبر: پریدم ب*غلش
سفارش ها رو اوردن با جانا رفتیم خونه ی حامی خوابیدیم...
صبح ساعت ۴:
حامی:
دلبر رو ب*غ*ل*ش کردم خواب بود گذاشتمش تو ماشین جانا هم همینطور زنگ زدم به آرین
حامی: هم مهرسا رو برداشتی هو آریانا؟
ارین: اره دلوینم برداشتم
حامی: حس میکنم داریم مو*اد جا به جا میکنیم به جا ادم🤣
ارین: بیا بریم دیگه دیر میشه ها
ساعت ۱۲ ظهر
دلبر:
بیدار شدم دیدم توی یه اتاق هستم که مهرسا و اریانا و دلوینم هستن
دلوین: هاااا🥱کجاییم؟
مهرسا: من میترسم
اریانا: دزدیدنمون؟
دلبر: حتما کار امیریه😰
یه دفه ارین و حامی با داد وارد شدن
حامی و ارین: سلامممممم صبحتون که چه عرض کنم صبحتون بخیرررر(داد)
ادامه در پارت بعد
#مالک_حامی
Don't copy
@haamimpashmak
منـــــجـــــی🤍🕊نفور
پارت_۲۹ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂 دختره: س
یکم طولانی ترش کردم بخونین✨
صبح شد☀️
چشام خشک شد🥺
به راه نیومدی دلم واسه تو خودشو کشت مرد🩸
سلام نانا هام صبحتون بخیروشادی و به زیبایی فرفریاش🎈🧸
#مالک_حامی
@haamimpashmak