eitaa logo
منـــــجـــــی🤍🕊کم بفور
362 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
2.9هزار ویدیو
1 فایل
بـ♡ـــܘ نߺــــߊ‌ܩܢ حـߊ‌ܩـܨ زنߺܥ‌‌ܭَیـ🤍 ܢܚ݅ـــܝ‌وܫ ܩیܭنߺیܩـ✿ ܢܚ݅ܝ‌وܫܨ بــی ܝ݆ߺߊ‌یߊ‌نـــ∞ از ܣܩܘ بـیܢܚ݅ــࡅ߳ܝ‌ ࡅ߳ـو ިو ܩیܟܿوߊ‌ܩࡅ߳ـــ🕊 ♬HAAMIM♬ ܣܝ‌ܢܚ݅ܢ̣ـــ ܣܩیـــܔ ܩوقــܫ ܭܣـ ܩیܢܚ݅ــܘ ܥ‌‌ܠܙ ܩܔ ܝ݆ߺیܚ݅ܓ ࡅ߳ـوܫـܣ00:00🪽 کد:۳۵۴ فندوم حامیان حامی
مشاهده در ایتا
دانلود
۱_چشم عزیزم تا ساعت ۴ زبان دارم ولی بعدش مینویسم میزارم براتون ۲و۳و۴:مجوز ندادند
۱_مجوز ندادن🥺 ۲_من گفتم دوستم به یکتا میگه. یکتا هم درخواست کنسرت اصفهان رو داد مجوزش صادر نشده
چیزی نپرس از من چشمامو معنی کن چشمام: 🥺🥺 البته همین شهرهایی هم که الان گذاشتم فقط مجوزش صادر شده باید ببینیم داداش چی میگه😉
بچه ها توجه داشته باشین هیچی معلوم نیست هیچی ممکنه فردا صبح بیدار شین ببینین مجوز اصفهان صادر شده😂
همه بگین الهی آمین🤣🤣 حدود ۱٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠
پارت_۲۸ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂 از زبون دلبر: رسیدیم از حامی خدافظی کردم گفت ۱ ساعت دیگه میاد دنبالم ساعت حدودا ۴ و اینا بود. رفتم داخل دیدم پسر هم اومده. دلبر: ساناز کادوت بگیر من باید برم تبریک گفتم ب*غ*لش کردم و رفتم بیرون چشمم خورد به حامیم که نشسته بود توی ماشین و دم خونه بود. اومدم برم بیرون یه دفه یکی دستمو گرفت کشید با چشمام به حامی نشونه دادم ولی نمیدونم فهمید یه نه بابایی بود بابایی: گفتم که مال من میشی دلبرم. کمرشو گرفتم چسبوندمش به دیوار یه لیوان ش*ر*ا*ب گرفتم صورتشو بزور گرفتم تا اومدم بریزم تو دهنش حامی و پلیسا رسیدن. دلبر: حامی(با گریه) 😭 حامی: دلبر تو بهم نگفتی ساناز: من بهش گفتم تولده. اگه میگفتم پارتیه نمیومد حامی: دست دلبرو گرفتم رفتیم تو ماشین حامی: دلبر واقعا نمیدونسی و رفتی یا منو سرکار گذاشتی؟(با داد) دلبر: بخدا نمیدونستم حامی: هوووفففففف دلبر: گریه حامی: اشتباه کردم کردم سرت داد زدم ببخشید (دستمو گزاشتم روی دستش) دلبر: نه من متاسفم دیگه هیچ تولدی نمیرم حامی: بیا بریم کافه میخوام یکیو بهت نشون بدم دلبر: باشه از زبون دلبر: رسیدیم رفتیم توی کافه دیدم یه دختره ای نشسته روی میز داره برای حامیم دست تکون میده حامی هم دست تکون داد دلبر: حامی😳 حامی: بیا بریم میفهمی دلبر: باشه حامی: دختره رو ب*غ*ل کردم دلبر: حامی(بغض) 🥺 حامی: بیا بشین بهت بگم دلبر: نشستم Don't copy ❌ @haamimpashmak
بچه ها یه مشکل بزرگی برام پیش اومده از ساعت ۴ و نیم تا الان اینو فعلا داشته باشین شب پارت طولانی میدم🥺 مرسی که لف ندادین🤍✨ بازم ببخشید ❤️❤️
پارت_۲۹ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂 دختره: سلام شمایی که اسمت دلبره؟ دلبر: بله ولی من شما رو نمیشناسم. فک میکنم شما لیانا باشین؟ حامی: 🤣🤣🤣🤣🤣 دختره: حامی تو بهش گفتی حامی: جرعت حقیقت بود دلبر: پس واقعا لیانایی؟ دختره و حامیم: 🤣🤣🤣🤣 دلبر: الان اومدین اینجا دوتایی منو مسخره کنین(بغض) حامی: دخترم بغض نکن جاناعه دلبر: دروغ میگی جانا: نه عزیزم من اجیشم دلبر: پریدم ب*غلش سفارش ها رو اوردن با جانا رفتیم خونه ی حامی خوابیدیم... صبح ساعت ۴: حامی: دلبر رو ب*غ*ل*ش کردم خواب بود گذاشتمش تو ماشین جانا هم همینطور زنگ زدم به آرین حامی: هم مهرسا رو برداشتی هو آریانا؟ ارین: اره دلوینم برداشتم حامی: حس میکنم داریم مو*اد جا به جا میکنیم به جا ادم🤣 ارین: بیا بریم دیگه دیر میشه ها ساعت ۱۲ ظهر دلبر: بیدار شدم دیدم توی یه اتاق هستم که مهرسا و اریانا و دلوینم هستن دلوین: هاااا🥱کجاییم؟ مهرسا: من میترسم اریانا: دزدیدنمون؟ دلبر: حتما کار امیریه😰 یه دفه ارین و حامی با داد وارد شدن حامی و ارین: سلامممممم صبحتون که چه عرض کنم صبحتون بخیرررر(داد) ادامه در پارت بعد Don't copy @haamimpashmak
صبح شد☀️ چشام خشک شد🥺 به راه نیومدی دلم واسه تو خودشو کشت مرد🩸 سلام نانا هام صبحتون بخیروشادی و به زیبایی فرفریاش🎈🧸 @haamimpashmak
سلام سلام صبحتون بخیررررررر✨ روزتون به زیبایی صداش، چشاش، نگاش
بریم برای فعالیتتتتت🥳🥳