eitaa logo
منـــــجـــــی🌑🎼
419 دنبال‌کننده
3هزار عکس
3هزار ویدیو
1 فایل
بـ♡ـــܘ نߺــــߊ‌ܩܢ حـߊ‌ܩـܨ زنߺܥ‌‌ܭَیـ🤍 ܢܚ݅ـــܝ‌وܫ ܩیܭنߺیܩـ✿ ܢܚ݅ܝ‌وܫܨ بــی ܝ݆ߺߊ‌یߊ‌نـــ∞ از ܣܩܘ بـیܢܚ݅ــࡅ߳ܝ‌ ࡅ߳ـو ިو ܩیܟܿوߊ‌ܩࡅ߳ـــ🕊 ♬HAAMIM♬ ܣܝ‌ܢܚ݅ܢ̣ـــ ܣܩیـــܔ ܩوقــܫ ܭܣـ ܩیܢܚ݅ــܘ ܥ‌‌ܠܙ ܩܔ ܝ݆ߺیܚ݅ܓ ࡅ߳ـوܫـܣ00:00🪽 کد:۳۵۴ فندوم حامیان حامی
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت_۴۶ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂✨ حامی: نه نهههه من بدون تو نمیتونم دلبرم چشماتو باز کن توروخدا چشماتو باز کنننن د. دلبر(داد و گریه) سرباز اومد حامی رو از دلبر جدا کرد. از قبل زنگ زده بودن اورژانس و رسیده بود. دکتر: زود باشین بدویین حامی: ولم کنین بزارین باهاش برم من باید باهاش برم ولم کنین بی*شر*فا شما که هیچ کاری نتونستین بکنین دلبرمو کشتن 😭😭😭(داد و گریه) افسر: ولش کن بزار بره درکش میکنم(اروم) سرباز: چشم قربان🫡 ولش کردم حامی: با سرعت برق و باد دویدم سمتش نشستم داخل آمبولانس. چشمام کاسه ی خون شده بود و اشک هام ازش جاری میشدن. زیر چشمام سیاه شده بود. دیگه اون حامی سابق نمیشم🥺 حامی: توروخدا نجاتش بدین من بدون اون نمیتونم(گریه) 😭😭 دکتر: خون ریزی شدیدی کرده با اینکه شال رو بستین جای تیر. ما همه تلاشمون رو میکنیم✨ حامی: نجاتش بدین🥺(بغض) رسیدیم بیمارستان دلبرو بردن داخل اتاق برای عمل. خیـــــــــــــــــــــــلی طول کشید خیلی نگران شده بودم😭ولی حامی ته اون سیاهی یه نور خیلی کوچیکی پیدا میشه دیگه مگه نه؟ اگه پیدا نشه چی؟ چی دارم میگم خدای من بزرگتر از این حرفاست🤍 دکتر: همراه خانم اصلانی حامی: ب. بل. بله من هستم حالشون خوبه دیگه مگه نه؟ دوباره برگشت پیشم دیگه مگه نه؟(بغض) دکتر: متاسفم😔 حامی: چیو متاسفم دکتر چیو متاسفم؟🥺(اشک های پی در پی) دکتر: ای... آرین: حامی تو اینجایی آبجی خوبه؟ علیرضا: کجاعه الان میتونیم بریم ببینیمش؟ خانی: چرا نه دکتر حرف میزنه نه حامی؟ دکتر: داشتم میگفتم که یه دفه رسیدین آرش: خب الان بگو دیگه دکتر: نمیدونم چطوری بگم بهتون... آرش: خیر سرت دکتری بنال خبببب علیرضا: آرش😡 خانی: خبر مرگم اینطوری نمیدن خب بگو حامی: بگو تو روخدا، خواهش میکنم بگو(گریه) 😭 دکتر: متاسفم 🥺 حامی: اون موقع تا الان همینو فقط میگی(گریه) 😭 Don't copy ❌ @haamimpashmak
پارت_۴۷ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂✨ حامی:اون موقع تا الان همینو فقط میگی(گریه) 😭 دکتر: ا. ایشون رفتن کما و امید خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــلی کمی بهشون هست😔 حامی: شوخی میکنین دیگه؟(بغض) دکتر: مگه من شوخی دارم با کسی؟ حامی: بگو که داری شوخی میکنی(گریه و داد) آرین: داداش اروم باش بیا بریم بیرون یکم هوا بخور حامی: نه من باید با دلبر دست تو دست برم بیرون دکتر: میشه یکیتون که باهاش خیلی صمیمی هستین بیاین باهاتون کار دارم علیرضا: کیوان کار خودته کیوان: او. اومدم با دکتر رفتیم توی اتاقش دکتر: بفرمایین بشینین اینجا کیوان: بگو الان قلبم تو جورابمه دکتر: اگه میدونستم اینقدر استرسی هستی همونجا به حامی گفته بودم کیوان: نه ببخشید بفرمایین دکتر: تیر به جای بدی از خانم اصلانی برخورد کرده. یعنی اگه به قلبش میخورد ما میتونستیم عمل دریچه باز انجام بدیم. به پهلوش خورده و ما عمل رو انجام دادیم ولی به قلبش فشار بدی وارد شده. ما همه ی تلاشمون رو کردیم ولی... کیوان: ولی چی؟ دکتر: صبر کن میگم عکسی که از قلبش گرفته بودم رو بهش دادم کیوان: من سر در نمیارم از اینجور چیزا خودت باید بهم بگی دکتر: اینو میبینی اینجا؟ روی عکس اشاره کردم کیوان: اره چیه؟ دکتر: باطری کیوان: ب. با. باطری؟ امکان نداره😳ی. یع. یعنی ایشون... دکتر: بله درسته ایشون ناراحتی قلبی دارن و تیر فشار بدی به قلبشون وارد کرده😔ما تیر رو دراوردیم. دیگه حتی ۱٪ امید هم نیست بهشون ولی ما وارد کماشون کردیم که شاید همون ۱ درصد هم اتفاق بیفته. لطفا این چند روز با حامی زیاد حرف بزنین اینا خیلی به هم وابستن😭 Don't copy ❌ @haamimpashmak
پارت_۴۸ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂✨ کیوان: چ. چشم م. ممنون ک. که گ. گفتین دکتر: خیلی شکه شدیا کیوان: اره خیلی دکتر: بفرمایین بیرون دوتایی رفتیم بیرون خانی: چیشد داداش؟ کیوان: حامی کو؟ ریاضی: پشت در اتاق دلبر نشسته. نمیذارن بره تو. نه به خاطر دلبر به خاطر خودش. گفتن بره تو حالش بدتر میشه کیوان: اها. تا کی اینجا میمونیم ریاضی: بستگی به حال دلبر داره کیوان: دلبر دیگه نیست😔😔 خانی: ا. الان شوخی میکنی آرین: وای نه🥺من میرم پیش حامی کیوان: چیزی بهش نگیا آرین: ن. نه نه ح. حواسم هست(بغض) کیوان همه ی داستان رو برای بچه ها تعریف کرد. آرین: خب آقا حامی گل حالت چطوره حامی: عالی اصلا بهتر از این نمیشم آرین:همه چیز درست میشه مطمئن باش✨ کیوان بهم اشاره کرد که برم پیششون و منم رفتم کیوان: من باهاش حرف میزنم بچه ها هم بهت میگن که بهشون چی گفتم آرین: باشه ممنون حواست خیلی بهش باشه❤️ کیوان: باشه داداش اوکیه کیوان: حامی بیا بشین رو صندلی الان مثلا اونجا نشستی پشت در رو زمین دلبر بیدار میشه قربون صدقه هم میرین؟(با لحن مسخره) حامی: کیوان مسخره بازی درنیار حوصله ندارم😒(خسته) کیوان: پاشو مینم عامو مسخره حامی: ول کن کیوان کیوان: نچ نمیکنم. بیا کارت دارم حامی: من هیچجا نمیام نمیخوام تنهاش بزارم کیوان: الان مثلا خیلی بغلش کردی؟ پاشو ببینم حامی: کیوان لطفا کیوان: خب پس نمیخوای بدونی دکترش چی گفت نه؟ حامی: عه واقعا جدی میگی😍چرا بیا بگو کیوان: نه دیگه گفتی حوصلتو ندارم منم نمیگم حامی: همینطور که از جاش بلند شد گفت حامی: خب بگو دیگه کیوان اذیت نکن کیوان: اممممم یه شرطی داره حامی: هرچی باشه قبوله کیوان: هرچی؟ حامی: اگه حرفی که دکتر بهت زده باشه مهمه و مسخره بازی نیست اره هرچی باشه قبوله کیوان: خیلی خب شرط اول... حامی: مگه چند تا شرطه؟ Don't copy ❌ @haamimpashmak
پارت ۴۸ تقدیم نگاهتون✨🤍
چرا هی کم میشیم؟!
عشقای من این ناشناس دائمی هروقت خواستید می تونید توش پیام بدید 🙂❤️ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_f6jgogz&btn=Haamim @Haamim13765
پارت_۴۹ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂✨ کیوان: حالا تو بیا تا ببینم چند تا شرط میشه😂 حامی: کجا بیام؟ کیوان: بیرون حامی: نمیشه همینجا بگی کیوان: نه دیگه شرط اوله حامی: باشه کیوان: افرین رفتیم بیرون نشستیم روی یه نیمکت. بیمارستان فضای خیلی سبزی داشت و واقعا حال آدمو خوب میکرد. حامی:خب؟ کیوان: همینجا بشین من تا ۵ دیقه دیگه میام جایی نریا حامی: باشه بعد از ۳ دقیقه: حامی:هوففففف نگا ما رو کاشته اینجا و رفته پی کار خودش اینو که گفتم یه چیزی خورد به سرم کیوان: نخیرم نکاشتم اینجا خودمم اومدم (با دستم زدم تو سرش) حامی: خب؟ کیوان: بیا ساندویچ رو دادم بهش حامی: خب؟ کیوان: خب که چی بگیر بخور حامی: نه کیوان: نه و نَگمه (کوفففففتتتتتت نکن با پسرم😡) حامی: نمیخوام خب. البته اگه نگی... کیوان: آفرین درست حدس زدی شرط دومه بیا این نوشابه اینم دوغ هرکدوم دوست داشتی بخور. تا تهش باید بخوری حامی: کیوان میشه بیخیال شی؟ واقعا اشتها ندارم نمیتونم چیزی بخورم🥺(بغض) کیوان: پیش دلبر بودی خوب لوست کرده هاااااا. بغض میکنی واسه من. بعدشم مگه نمیخوای بدونی دکتر چی گفت؟ حامی: خیلی خب باشه مجبور بودم به خاطر حرف دکتر بخورم البته کیوان مسخرس ممکنه مسخره بازی دربیاره don't copy ❌ @haamimpashmak
پارت_۵٠ میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ ✨🫂 حامی: داداش برا خودت نخریدی؟ کیوان: واسه همه خریدم برم بدم به بچه ها و بیام حامی: زود بیا پس منتظرتم کیوان: رفتم ساندویچا رو دادم به بچه ها آرین: بهتره؟ کیوان: یه ذره. میرم پیشش علیرضا: کیوان کیوان: ها علیرضا: مراقبش باش کیوان: 😉 رفتم پیش حامی نشستیم و غذامون رو تا ته تهش خوردیم✨ حامی: دستت دردنکنه داداش خیلی خوب بود💕 کیوان: خواهش میکنم زباله هامون انداختیم سطل یکم راه رفتیم یه نیمکت پیدا کردیم که وسط درختا بود رفتیم نشستیم که حامی هم یکم روحیه بگیره. حامی: شرط دیگه ای داری؟ کیوان: قول بدی اروم باشی حامی: باشه کیوان: هر چی میپرسم رو جواب بده. حامی: خیلی خب بگو کیوان: اگه دلبر دیگه کلا دلبر نباشه البته زبونم لال چیکار میکنی؟ حامی: خود*ک*شی. (عهههههه) کیوان: نه دیگه نشد دیگه باید جدی جواب بدی حامی: من الان جدیم کیوان: میدونی که نمیذارم این کار رو بکنی حامی: دلبر خوب میشه دیگه مگه نه؟(بغض) کیوان: جنبه داشته باش قرار بود آروم باشی حامی: خودم فهمیدم چی میخوایی بگی کیوان: چی میخوام بگم که خودمم خبر ندارم؟! حامی: اون رفته؟ کیوان: کی رفته حامی: خودتو نزن به اون راه دلبر دیگه کیوان: نه بابا چی چیو رفته؟ تو کماعه الان حامی: دکتر چی گفت؟ نگفتی کیوان: بزار قدم به قدم میریم جلو حامی: خب پس سریع کیوان: یادته اون روز توی کنسرت گفتی من قراره همه جا بگم که خدارو دارم؟ حامی: خب... کیوان: یادته اون روز تا مرز مرگ رفتی ولی برگشتی؟ حامی: اره کیوان: اون روزی که رفتی تو کما هیچ کس دیگه هیچ امیدی نداشت. دکترا میگفتن اصلا معلوم نیست که زنده ای یا نه. مامانت مثل الان خودت بود. مینشست پشت در و گریه میکرد. دکترا هرروز خبر میوردن که حالت بدتر از قبله حامی: چرا هیچوقت هیچکس اینا رو به من نگفت؟ ادامه در پارت بعد... don't copy ❌ @haamimpashmak
پارت ۵٠ تقدیم نگاهتون✨🤍
صبح شد☀️ چشام خشک شد🥺 به راه نیومدی دلم واسه تو خودشو کشت مرد🩸 سلام نانا هام صبحتون بخیروشادی و به زیبایی فرفریاش🎈🧸 @haamimpashmak