پارت_۴۶
میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂✨
حامی: نه نهههه من بدون تو نمیتونم دلبرم چشماتو باز کن توروخدا چشماتو باز کنننن د. دلبر(داد و گریه)
سرباز اومد حامی رو از دلبر جدا کرد. از قبل زنگ زده بودن اورژانس و رسیده بود.
دکتر: زود باشین بدویین
حامی: ولم کنین بزارین باهاش برم من باید باهاش برم ولم کنین بی*شر*فا شما که هیچ کاری نتونستین بکنین دلبرمو کشتن 😭😭😭(داد و گریه)
افسر: ولش کن بزار بره درکش میکنم(اروم)
سرباز: چشم قربان🫡
ولش کردم
حامی:
با سرعت برق و باد دویدم سمتش نشستم داخل آمبولانس. چشمام کاسه ی خون شده بود و اشک هام ازش جاری میشدن. زیر چشمام سیاه شده بود. دیگه اون حامی سابق نمیشم🥺
حامی: توروخدا نجاتش بدین من بدون اون نمیتونم(گریه) 😭😭
دکتر: خون ریزی شدیدی کرده با اینکه شال رو بستین جای تیر. ما همه تلاشمون رو میکنیم✨
حامی: نجاتش بدین🥺(بغض)
رسیدیم بیمارستان دلبرو بردن داخل اتاق برای عمل. خیـــــــــــــــــــــــلی طول کشید خیلی نگران شده بودم😭ولی حامی ته اون سیاهی یه نور خیلی کوچیکی پیدا میشه دیگه مگه نه؟ اگه پیدا نشه چی؟ چی دارم میگم خدای من بزرگتر از این حرفاست🤍
دکتر: همراه خانم اصلانی
حامی: ب. بل. بله من هستم حالشون خوبه دیگه مگه نه؟ دوباره برگشت پیشم دیگه مگه نه؟(بغض)
دکتر: متاسفم😔
حامی: چیو متاسفم دکتر چیو متاسفم؟🥺(اشک های پی در پی)
دکتر: ای...
آرین: حامی تو اینجایی آبجی خوبه؟
علیرضا: کجاعه الان میتونیم بریم ببینیمش؟
خانی: چرا نه دکتر حرف میزنه نه حامی؟
دکتر: داشتم میگفتم که یه دفه رسیدین
آرش: خب الان بگو دیگه
دکتر: نمیدونم چطوری بگم بهتون...
آرش: خیر سرت دکتری بنال خبببب
علیرضا: آرش😡
خانی: خبر مرگم اینطوری نمیدن خب بگو
حامی: بگو تو روخدا، خواهش میکنم بگو(گریه) 😭
دکتر: متاسفم 🥺
حامی: اون موقع تا الان همینو فقط میگی(گریه) 😭
#مالک_حامی
Don't copy ❌
@haamimpashmak
پارت_۴۷
میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂✨
حامی:اون موقع تا الان همینو فقط میگی(گریه) 😭
دکتر: ا. ایشون رفتن کما و امید خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــلی کمی بهشون هست😔
حامی: شوخی میکنین دیگه؟(بغض)
دکتر: مگه من شوخی دارم با کسی؟
حامی: بگو که داری شوخی میکنی(گریه و داد)
آرین: داداش اروم باش بیا بریم بیرون یکم هوا بخور
حامی: نه من باید با دلبر دست تو دست برم بیرون
دکتر: میشه یکیتون که باهاش خیلی صمیمی هستین بیاین باهاتون کار دارم
علیرضا: کیوان کار خودته
کیوان: او. اومدم
با دکتر رفتیم توی اتاقش
دکتر: بفرمایین بشینین اینجا
کیوان: بگو الان قلبم تو جورابمه
دکتر: اگه میدونستم اینقدر استرسی هستی همونجا به حامی گفته بودم
کیوان: نه ببخشید بفرمایین
دکتر: تیر به جای بدی از خانم اصلانی برخورد کرده. یعنی اگه به قلبش میخورد ما میتونستیم عمل دریچه باز انجام بدیم. به پهلوش خورده و ما عمل رو انجام دادیم ولی به قلبش فشار بدی وارد شده. ما همه ی تلاشمون رو کردیم ولی...
کیوان: ولی چی؟
دکتر: صبر کن میگم
عکسی که از قلبش گرفته بودم رو بهش دادم
کیوان: من سر در نمیارم از اینجور چیزا خودت باید بهم بگی
دکتر: اینو میبینی اینجا؟
روی عکس اشاره کردم
کیوان: اره چیه؟
دکتر: باطری
کیوان: ب. با. باطری؟ امکان نداره😳ی. یع. یعنی ایشون...
دکتر: بله درسته ایشون ناراحتی قلبی دارن و تیر فشار بدی به قلبشون وارد کرده😔ما تیر رو دراوردیم. دیگه حتی ۱٪ امید هم نیست بهشون ولی ما وارد کماشون کردیم که شاید همون ۱ درصد هم اتفاق بیفته. لطفا این چند روز با حامی زیاد حرف بزنین اینا خیلی به هم وابستن😭
#مالک_حامی
Don't copy ❌
@haamimpashmak
پارت_۴۸
میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂✨
کیوان: چ. چشم م. ممنون ک. که گ. گفتین
دکتر: خیلی شکه شدیا
کیوان: اره خیلی
دکتر: بفرمایین بیرون
دوتایی رفتیم بیرون
خانی: چیشد داداش؟
کیوان: حامی کو؟
ریاضی: پشت در اتاق دلبر نشسته. نمیذارن بره تو. نه به خاطر دلبر به خاطر خودش. گفتن بره تو حالش بدتر میشه
کیوان: اها. تا کی اینجا میمونیم
ریاضی: بستگی به حال دلبر داره
کیوان: دلبر دیگه نیست😔😔
خانی: ا. الان شوخی میکنی
آرین: وای نه🥺من میرم پیش حامی
کیوان: چیزی بهش نگیا
آرین: ن. نه نه ح. حواسم هست(بغض)
کیوان همه ی داستان رو برای بچه ها تعریف کرد.
آرین: خب آقا حامی گل حالت چطوره
حامی: عالی اصلا بهتر از این نمیشم
آرین:همه چیز درست میشه مطمئن باش✨
کیوان بهم اشاره کرد که برم پیششون و منم رفتم
کیوان: من باهاش حرف میزنم بچه ها هم بهت میگن که بهشون چی گفتم
آرین: باشه ممنون حواست خیلی بهش باشه❤️
کیوان: باشه داداش اوکیه
کیوان: حامی بیا بشین رو صندلی الان مثلا اونجا نشستی پشت در رو زمین دلبر بیدار میشه قربون صدقه هم میرین؟(با لحن مسخره)
حامی: کیوان مسخره بازی درنیار حوصله ندارم😒(خسته)
کیوان: پاشو مینم عامو مسخره
حامی: ول کن کیوان
کیوان: نچ نمیکنم. بیا کارت دارم
حامی: من هیچجا نمیام نمیخوام تنهاش بزارم
کیوان: الان مثلا خیلی بغلش کردی؟ پاشو ببینم
حامی: کیوان لطفا
کیوان: خب پس نمیخوای بدونی دکترش چی گفت نه؟
حامی: عه واقعا جدی میگی😍چرا بیا بگو
کیوان: نه دیگه گفتی حوصلتو ندارم منم نمیگم
حامی: همینطور که از جاش بلند شد گفت
حامی: خب بگو دیگه کیوان اذیت نکن
کیوان: اممممم یه شرطی داره
حامی: هرچی باشه قبوله
کیوان: هرچی؟
حامی: اگه حرفی که دکتر بهت زده باشه مهمه و مسخره بازی نیست اره هرچی باشه قبوله
کیوان: خیلی خب شرط اول...
حامی: مگه چند تا شرطه؟
#مالک_حامی
Don't copy ❌
@haamimpashmak
هدایت شده از 𝕳𝖆𝖆𝖒𝖎𝖒 𖤐 𝕱𝖆𝖓 𝕻𝖆𝖌𝖊فور=عزل،پایان موقت
عشقای من این ناشناس دائمی هروقت خواستید می تونید توش پیام بدید 🙂❤️
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_f6jgogz&btn=Haamim
@Haamim13765
پارت_۴۹
میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ 🫂✨
کیوان: حالا تو بیا تا ببینم چند تا شرط میشه😂
حامی: کجا بیام؟
کیوان: بیرون
حامی: نمیشه همینجا بگی
کیوان: نه دیگه شرط اوله
حامی: باشه
کیوان: افرین
رفتیم بیرون نشستیم روی یه نیمکت. بیمارستان فضای خیلی سبزی داشت و واقعا حال آدمو خوب میکرد.
حامی:خب؟
کیوان: همینجا بشین من تا ۵ دیقه دیگه میام جایی نریا
حامی: باشه
بعد از ۳ دقیقه:
حامی:هوففففف نگا ما رو کاشته اینجا و رفته پی کار خودش
اینو که گفتم یه چیزی خورد به سرم
کیوان: نخیرم نکاشتم اینجا خودمم اومدم
(با دستم زدم تو سرش)
حامی: خب؟
کیوان: بیا
ساندویچ رو دادم بهش
حامی: خب؟
کیوان: خب که چی بگیر بخور
حامی: نه
کیوان: نه و نَگمه
(کوفففففتتتتتت نکن با پسرم😡)
حامی: نمیخوام خب. البته اگه نگی...
کیوان: آفرین درست حدس زدی شرط دومه بیا این نوشابه اینم دوغ هرکدوم دوست داشتی بخور. تا تهش باید بخوری
حامی: کیوان میشه بیخیال شی؟ واقعا اشتها ندارم نمیتونم چیزی بخورم🥺(بغض)
کیوان: پیش دلبر بودی خوب لوست کرده هاااااا. بغض میکنی واسه من. بعدشم مگه نمیخوای بدونی دکتر چی گفت؟
حامی: خیلی خب باشه
مجبور بودم به خاطر حرف دکتر بخورم البته کیوان مسخرس ممکنه مسخره بازی دربیاره
#مالک_حامی
don't copy ❌
@haamimpashmak
پارت_۵٠
میانِ اَشکــــــــــــــــــــــ و آغوشـــــــــــــــــــــــــــــــ ✨🫂
حامی: داداش برا خودت نخریدی؟
کیوان: واسه همه خریدم برم بدم به بچه ها و بیام
حامی: زود بیا پس منتظرتم
کیوان:
رفتم ساندویچا رو دادم به بچه ها
آرین: بهتره؟
کیوان: یه ذره. میرم پیشش
علیرضا: کیوان
کیوان: ها
علیرضا: مراقبش باش
کیوان: 😉
رفتم پیش حامی نشستیم و غذامون رو تا ته تهش خوردیم✨
حامی: دستت دردنکنه داداش خیلی خوب بود💕
کیوان: خواهش میکنم
زباله هامون انداختیم سطل یکم راه رفتیم یه نیمکت پیدا کردیم که وسط درختا بود رفتیم نشستیم که حامی هم یکم روحیه بگیره.
حامی: شرط دیگه ای داری؟
کیوان: قول بدی اروم باشی
حامی: باشه
کیوان: هر چی میپرسم رو جواب بده.
حامی: خیلی خب بگو
کیوان: اگه دلبر دیگه کلا دلبر نباشه البته زبونم لال چیکار میکنی؟
حامی: خود*ک*شی.
(عهههههه)
کیوان: نه دیگه نشد دیگه باید جدی جواب بدی
حامی: من الان جدیم
کیوان: میدونی که نمیذارم این کار رو بکنی
حامی: دلبر خوب میشه دیگه مگه نه؟(بغض)
کیوان: جنبه داشته باش قرار بود آروم باشی
حامی: خودم فهمیدم چی میخوایی بگی
کیوان: چی میخوام بگم که خودمم خبر ندارم؟!
حامی: اون رفته؟
کیوان: کی رفته
حامی: خودتو نزن به اون راه دلبر دیگه
کیوان: نه بابا چی چیو رفته؟ تو کماعه الان
حامی: دکتر چی گفت؟ نگفتی
کیوان: بزار قدم به قدم میریم جلو
حامی: خب پس سریع
کیوان: یادته اون روز توی کنسرت گفتی من قراره همه جا بگم که خدارو دارم؟
حامی: خب...
کیوان: یادته اون روز تا مرز مرگ رفتی ولی برگشتی؟
حامی: اره
کیوان: اون روزی که رفتی تو کما هیچ کس دیگه هیچ امیدی نداشت. دکترا میگفتن اصلا معلوم نیست که زنده ای یا نه. مامانت مثل الان خودت بود. مینشست پشت در و گریه میکرد. دکترا هرروز خبر میوردن که حالت بدتر از قبله
حامی: چرا هیچوقت هیچکس اینا رو به من نگفت؟
ادامه در پارت بعد...
#مالک_حامی
don't copy ❌
@haamimpashmak
صبح شد☀️
چشام خشک شد🥺
به راه نیومدی دلم واسه تو خودشو کشت مرد🩸
سلام نانا هام صبحتون بخیروشادی و به زیبایی فرفریاش🎈🧸
#مالک_حامی
@haamimpashmak