eitaa logo
منجی🎗💛
352 دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
2.7هزار ویدیو
1 فایل
بـ♡ـــܘ نߺــــߊ‌ܩܢ حـߊ‌ܩـܨ زنߺܥ‌‌ܭَیـ✨💛 ܢܚ݅ـــܝ‌وܫ ܩیܭنߺیܩـ✿ ܢܚ݅ܝ‌وܫܨ بــی ܝ݆ߺߊ‌یߊ‌نـــ∞ از ܣܩܘ بـیܢܚ݅ــࡅ߳ܝ‌ ࡅ߳ـو ިو ܩیܟܿوߊ‌ܩࡅ߳ـــ🙃🌙 ♬HAAMIM♬ ܣܝ‌ܢܚ݅ܢ̣ـــ ܣܩیـــܔ ܩوقــܫ ܭܣـ ܩیܢܚ݅ــܘ ܥ‌‌ܠܙ ܩܔ ܝ݆ߺیܚ݅ܓ ࡅ߳ـوܫـܣ00:00💫 کد:۳۵۴🎗 فندوم حامیان حامی
مشاهده در ایتا
دانلود
ایستگاه آخر آوارگی🩸🎟 𝖕𝖆𝖗𝖙³ 𝖋𝖆𝖘𝖑𝖊¹ و بلههههههه درسته همون مزاحم همیگشی جانا یعنی همیشه همون موقعی که نباید پیام بده، میده💔 jana massage✉️ جانا: سلام داداش گلم حامی: سلام باز چیشده جانا: اعصاب نداریاااااا حامی: از خواب بیدارم کردی تازه میگی اعصاب نداری جانا: عه خواب بودی حامی: 🤦‍♀🤦‍♀ چیکار داشتی جانا: رسیدی؟ حامی: نه وسط خیابون خوابیده بودم جانا: اگگگگگگگ حامی: خدافظ جانا: نه حامی حامی صبر کن حامی: بگو جانا: دوست دارم حامی: دیوونه😂 جانا: ایششش اصلا قهرم حامی: منم دوست دارم:) جانا: ایششش حامی: شبت بخیر کوچولو😂✨ جانا: شبت بخیر کوچولو هم خودتی هنوزم قهرم حامی: ایش جانا: 😒 "پایان مکالمه حامی و جانا" HAAMIM ای خداااااااا یه عقلی به خواهرم بده یه پولیم به ما🤦‍♀ 🥱🥱 حامیم پتو رو روی خودش کشید،و پلک هاشو آروم روی هم گذاشت و درمورد موزیک جدید فکر کرد... نیمه ی گمشده یه من پیش تو گمشده دلم میشه احوالمو بپرسییی نیمه ی گمشده ی من پیش تو گمشده قلبم میشه دلمو ارووووم کنییی نیمه ی گمشده ی دلم پیش تو گمشده همین دلم حامیم در کلمه به کلمه موزیک هاش غرق شده بود ولی در اقیانوس وجودش صدف مناسب و زیبایی برای موزیکش پیدا نمیکرد. او در پیاده رو افکار خود قدم میزد، در سکوت، تنها،تاریک بعد از چند دقیقه دریا تاریک شد و همه ی افکار خاموش شدند بله بعد از این همه فکر و خیال و خستگی حالا نوبت این بود که چشمان پر از برق حامیم کمی خاموش شوند. حامیم خوابش برده بود اسمون هم همینطور:) اره شاید فردا یه خبر خوبی منتظر حامیم بود... پس حیفه خسته باشی؛؛؛ |صبح ساعت ۸| خورشید بیدار شده بود و با نوری که از خودش منتشر میکرد حامیم رو هم از لالا بیدار کرد. و بلههههههه بعد از نیم ساعت بالاخره حامیم از تخت خوابش دل کند و مرتبش کرد آبی به دست و صورتش زد شونه ای به موهای فرفریش کشید و دمنوش گرمی درست کرد رفت داخل بالکن عکسی گرفت و استوری کرد به ثانیه نکشیده دایرکت توسط فنا منفجر شد حامیم چند جرعه از دمنوشش رو جرعید که صدای زنگ موبایل خونه رو فرا گرفت حامیم موبایلش رو از روی میز داخل بالکن برداشت و اسم نمایش داده شده روی صفحه رو خوند و سریع جواب داد •مکالمه فرید و حامیم• حامیم: جانم فرید: سلام داداش خوبی حامیم: سلام فرید جان ممنون شما خوبی فرید: بهتر از این نمیشم حامیم: چیشده مگه فرید: حدس بزن حامیم: روز و ساعت کنسرت رشت مشخص شد؟ فرید: عا باریکلااااااا حامیم: جدی😃 فرید: بلهههه حامیم: خب چه روزایی شد فرید: از دوشنبه شروع میشهههههه تا پنجشنبه حامیم: وایسا ببینم؛ یعنی از پس فردا؟؟!! فرید: بله حامیم: ۴ روز پشت سر هم؟ فرید: بلههه حامیم: وای عالی تر از این نمیشه ولی باید امشب راه بیفتیم فرید: منم میخواستم همینو بهت بگم. هرچی زودتر بهتر حامیم: پس خودت برنامه ریزی کن خبرم بده فرید: بچه ها گفتن امشب ساعت ۸ اوکی هستیم. تو میتونی بیایی؟ حامیم: اره منم اوکیم فرید: خب پس سر پارک پیروزی میبینمت حامیم: باشه داداش خدافظ فرید: خدانگهدارت •پایان مکالمه فرید و حامی• حامی تماس رو قطع کرد و دید جانا صد بار زنگ زده 😐 شد ۱٠۱ بار... 📱📱📱 حامیم: بله جانا جانا: با کی دو ساعته حرف میزنی حامیم: بله جانا جانا: با کی حرف میزدیییییی حامیم: الان زنگ زدی که اینو بپرسی جانا: ایشش نه. کاراتو بکن بیا دنبالم حامیم: تو گفتی و منم گفتم چشم. کجا میخوایی بری جانا: واسه دانشگاهم چند تا کتابه راهش دوره یک ساعتی هست بابا نمیذاره برم. بیا با هم بریم حامی: نمیتونم جانا: چرااااااا؟ کجایی مگههههه؟ نکنه با ارغوان جوننن... حامی: جاناااااا عه هی بهت هیچی نمیگم پررو شدیا جانا: داداشییی جووونممم داداش قشنگمممم بیااا دیگههه من که دوستتتت دارممممم حامیم: زبون نریز یه ربع دیگه بیا بیرون جانا: هیییین😍جدییییی حامیم: اره جانا: اخ جوووووونننن. قربونم بری خدافظ حامیم: 😂😂 •پایان مکالمه حامیم و جانا• •خونه لیلا و حمید• جانا: بابا دلت بسوزهههههه حمید: چی جانا: دلت بسوزههههههه داداشم میاد دنبالم اومممم🤪🤪😛😛 حمید: مطمئنی که حامیم میاد دنبالت دیگه؟ جانا: وا اره لیلا: بدو برو بپوش لباساتو پسرم معطل تو نشه جانا: اوففف حالا پسرش معطل میشه لیلا: برو دیگه جانا: چشم لیلی من جانا لباساشو پوشید و خواست بره بیرون که... لیلا: جانا جانا جانا: بله مامان لیلا: به حامیم بگو ناهار بیاد اینجا جانا: 😐😐 لیلا: برو حامیمم منتظره جانا: خدافظ لیلا: خدانگهدارتون مادر •داخل ماشین حامیم• جانا:بدو بدو تا نبسته کلی هم راهه
حامیم: سلام ممنون من خوبم تو خوبی😐 جانا: ببخشید سلام🤣بریم دیگهههههه حامیم: مامان و بابا خوبن جانا: اره. مامان گفت ناهار بیایی اونجا حامیم: زنگ بزن بگو غذا نپزه میریم رستوران مهمون من جانا: هییییننن اخ جووون😍😍❤️❤️ •مکالمه جانا و مامان لیلا• جانا: سلام مامان لیلا: سلام دخترم جانا: مامان حامی میگه... حامیم: بده خودم بگم جانا: نه خودم میخوام بگم لیلا: بده به پسرم حامیم: اوممم🤪🤪 جانا: ایششش لیلا: سلام گل پسر نازم حامیم: سلام قربونت برم خوبی لیلا: شکر خدا مادر؛ حامیم: مامان لیلا: جان مامان حامیم: امروز غذا درست نکن رستوران مهمون من لیلا: باشه عزیزم ممنون پسرم حامیم: قربونت برم کاری نداری لیلا: نه مراقب خودتون باشین حامیم: چشم خدانگهدار لیلا: خدا پشت و پناهتون •پایان مکالمه• jana&Haamim جانا: هییییینننن حامیم: هییییییننن چی شد جانا: همین جاعه حامیم: مگه نگفتی یک ساعت راهه جانا: یک ساعته داری با مامان حرف میزنی حامیم:چی میگی یه ربعم نشد جانا: اره ولی فک کنم اینجا هم داشته باشه حامیم: اینجا پر از کتاب فروشیه بزار ماشینو پارک کنم و با هم بریم تنها نرو جانا: خب باشه حامیم ماشین رو کنار دیوار پارک کرد و با جانا راهی مغازه ها شدن حامیم: میخوایی اول اینجا رو بریم جانا: اره بریم •داخل مغازه• کتاب فروش: سلام چطور میتونم کمکتون کنم جانا: شما این دو تا کتابو دارین؟ 📲 کتاب فروش: برای دانشگاه کلا کتاب نمیارم خانوم جانا: ممنون. بریم حامی حامی: بیا بریم این یکی جانا: سلام این دو تا کتابو دارین؟ کتابفروش²: سلام عزیزم حامی: عزیزم؟؟؟؟!!!!! کتابفروش: ببخشید شرمنده. تازه تموم کردم حامیم: ممنون. جانا میخوایی بریم اونظرف خیابون؟ ببین اون مغازه نوشته انواع کتاب های دانشگاهی جانا: بریم اقای غیرتی حامیم: ایششش جانا: 😂 حامیم: دستتو بده کمتر بخند 😂 حامیم و جانا بعد از گشتن زیاد و زیر و رو کردن مغازه ها بالاخره کتاب ها رو پیدا کردن. از ماشین خیلی دور شده بودند و راه زیادی رو برای اینکه برسن طی کردند. سوار ماشین شدند و راهی خونه ی مامان لیلا. توی راه جانا فقط غر غر میکرد و حامیم هم اداشو در میاورد حامیم: وای جاناااااا بسته دیگه خستم کردی جانا: نه اخه یعنی چی من خسته شدم یه بطری آب برام نخریدی حامیم: من که میخواستم برات بخرم اونجا خداوکیلی تو یه سوپری دیدی؟ جانا: اییییششش اصلا قهرم دلمم میخواد کلی غر بزنم همینه که هس ایییش حامیم: جانا خانوم قهری؟ جانا: بلهههه حامیم: میخوای غر بزنی؟ جانا: بلهههه حامیم: مطمئنی؟ جانا: بلههه حامیم: پشیمون میشی از این کارتوووو جانا: نخیرم اصلام پشیمون نمیشم حامیم: گفتی پشیمون نمیشی دیگه جانا: بله حامیم: خب پس ببینیم و تعریف کنیم جانا: بچرخ تا بچرخیم حامیم: 😂😂 جانا: ایییششش حامیم: الو مامان من پایینم مامان لیلا: اومدم پسرم. حمیدی بدو حمید: 😳😳 مامان لیلا: بدو پسرم منتظره😂😂 حمید: چشم😳 •ماشین حامیم• جانا و مامان لیلا رفتن عقب و بابا حمید نشست جلو و سلام احوال پرسی کردند و با هم حرف زدند تا رسیدند حامیم: خب اینجا خوبه که بشینیم؟ مامان لیلا:بله پسرم حمید: اره دیگه خوبه جانا:_ حامیم: پرنسس خوبه؟ جانا: 😒اره هوووفففف پیشخدمت: سلام بفرمایین منو، هرموقع انتخاب کردین چی میل دارین من همین جا ایستادم حامیم: ممنون.هرچی دوست دارین سفارش بدین حمید: من چلو کباب میخورم باباجان مامان لیلا: منم یه پرس برنج و جوجه جانا: منم شیشلیک میخورم پاستا هم کنارش لیلا و حمید😳 لیلا: دخترم گرونه شیشل... حامیم: اشکال نداره مامان گفتم هرچی دوس دارین سفارش بدین لیلا: باشه پسرم حامیم: خودمم پاستا پیشخدمت: نوشیدنی حامیم: مشکی کوکا بزرگ پیشخدمت: چشم ... غذا اماده شد و اوردن مامان لیلا: پسرم امروز بیا خونه ی ما دور هم باشیم باباتم مرخصیه حامیم: راستش من میخواستم خودم بهتون بگم که الان حرفش پیش اومد. من امشب برای کنسرتم راه میفتم برای شمال وسیله نبستم جانا: continue is next part=>
اینقدر فور نده همسایه!!!!