eitaa logo
منجی🎗💛
350 دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
2.7هزار ویدیو
1 فایل
بـ♡ـــܘ نߺــــߊ‌ܩܢ حـߊ‌ܩـܨ زنߺܥ‌‌ܭَیـ✨💛 ܢܚ݅ـــܝ‌وܫ ܩیܭنߺیܩـ✿ ܢܚ݅ܝ‌وܫܨ بــی ܝ݆ߺߊ‌یߊ‌نـــ∞ از ܣܩܘ بـیܢܚ݅ــࡅ߳ܝ‌ ࡅ߳ـو ިو ܩیܟܿوߊ‌ܩࡅ߳ـــ🙃🌙 ♬HAAMIM♬ ܣܝ‌ܢܚ݅ܢ̣ـــ ܣܩیـــܔ ܩوقــܫ ܭܣـ ܩیܢܚ݅ــܘ ܥ‌‌ܠܙ ܩܔ ܝ݆ߺیܚ݅ܓ ࡅ߳ـوܫـܣ00:00💫 کد:۳۵۴🎗 فندوم حامیان حامی
مشاهده در ایتا
دانلود
حامیم: سلام ممنون من خوبم تو خوبی😐 جانا: ببخشید سلام🤣بریم دیگهههههه حامیم: مامان و بابا خوبن جانا: اره. مامان گفت ناهار بیایی اونجا حامیم: زنگ بزن بگو غذا نپزه میریم رستوران مهمون من جانا: هییییننن اخ جووون😍😍❤️❤️ •مکالمه جانا و مامان لیلا• جانا: سلام مامان لیلا: سلام دخترم جانا: مامان حامی میگه... حامیم: بده خودم بگم جانا: نه خودم میخوام بگم لیلا: بده به پسرم حامیم: اوممم🤪🤪 جانا: ایششش لیلا: سلام گل پسر نازم حامیم: سلام قربونت برم خوبی لیلا: شکر خدا مادر؛ حامیم: مامان لیلا: جان مامان حامیم: امروز غذا درست نکن رستوران مهمون من لیلا: باشه عزیزم ممنون پسرم حامیم: قربونت برم کاری نداری لیلا: نه مراقب خودتون باشین حامیم: چشم خدانگهدار لیلا: خدا پشت و پناهتون •پایان مکالمه• jana&Haamim جانا: هییییینننن حامیم: هییییییننن چی شد جانا: همین جاعه حامیم: مگه نگفتی یک ساعت راهه جانا: یک ساعته داری با مامان حرف میزنی حامیم:چی میگی یه ربعم نشد جانا: اره ولی فک کنم اینجا هم داشته باشه حامیم: اینجا پر از کتاب فروشیه بزار ماشینو پارک کنم و با هم بریم تنها نرو جانا: خب باشه حامیم ماشین رو کنار دیوار پارک کرد و با جانا راهی مغازه ها شدن حامیم: میخوایی اول اینجا رو بریم جانا: اره بریم •داخل مغازه• کتاب فروش: سلام چطور میتونم کمکتون کنم جانا: شما این دو تا کتابو دارین؟ 📲 کتاب فروش: برای دانشگاه کلا کتاب نمیارم خانوم جانا: ممنون. بریم حامی حامی: بیا بریم این یکی جانا: سلام این دو تا کتابو دارین؟ کتابفروش²: سلام عزیزم حامی: عزیزم؟؟؟؟!!!!! کتابفروش: ببخشید شرمنده. تازه تموم کردم حامیم: ممنون. جانا میخوایی بریم اونظرف خیابون؟ ببین اون مغازه نوشته انواع کتاب های دانشگاهی جانا: بریم اقای غیرتی حامیم: ایششش جانا: 😂 حامیم: دستتو بده کمتر بخند 😂 حامیم و جانا بعد از گشتن زیاد و زیر و رو کردن مغازه ها بالاخره کتاب ها رو پیدا کردن. از ماشین خیلی دور شده بودند و راه زیادی رو برای اینکه برسن طی کردند. سوار ماشین شدند و راهی خونه ی مامان لیلا. توی راه جانا فقط غر غر میکرد و حامیم هم اداشو در میاورد حامیم: وای جاناااااا بسته دیگه خستم کردی جانا: نه اخه یعنی چی من خسته شدم یه بطری آب برام نخریدی حامیم: من که میخواستم برات بخرم اونجا خداوکیلی تو یه سوپری دیدی؟ جانا: اییییششش اصلا قهرم دلمم میخواد کلی غر بزنم همینه که هس ایییش حامیم: جانا خانوم قهری؟ جانا: بلهههه حامیم: میخوای غر بزنی؟ جانا: بلهههه حامیم: مطمئنی؟ جانا: بلههه حامیم: پشیمون میشی از این کارتوووو جانا: نخیرم اصلام پشیمون نمیشم حامیم: گفتی پشیمون نمیشی دیگه جانا: بله حامیم: خب پس ببینیم و تعریف کنیم جانا: بچرخ تا بچرخیم حامیم: 😂😂 جانا: ایییششش حامیم: الو مامان من پایینم مامان لیلا: اومدم پسرم. حمیدی بدو حمید: 😳😳 مامان لیلا: بدو پسرم منتظره😂😂 حمید: چشم😳 •ماشین حامیم• جانا و مامان لیلا رفتن عقب و بابا حمید نشست جلو و سلام احوال پرسی کردند و با هم حرف زدند تا رسیدند حامیم: خب اینجا خوبه که بشینیم؟ مامان لیلا:بله پسرم حمید: اره دیگه خوبه جانا:_ حامیم: پرنسس خوبه؟ جانا: 😒اره هوووفففف پیشخدمت: سلام بفرمایین منو، هرموقع انتخاب کردین چی میل دارین من همین جا ایستادم حامیم: ممنون.هرچی دوست دارین سفارش بدین حمید: من چلو کباب میخورم باباجان مامان لیلا: منم یه پرس برنج و جوجه جانا: منم شیشلیک میخورم پاستا هم کنارش لیلا و حمید😳 لیلا: دخترم گرونه شیشل... حامیم: اشکال نداره مامان گفتم هرچی دوس دارین سفارش بدین لیلا: باشه پسرم حامیم: خودمم پاستا پیشخدمت: نوشیدنی حامیم: مشکی کوکا بزرگ پیشخدمت: چشم ... غذا اماده شد و اوردن مامان لیلا: پسرم امروز بیا خونه ی ما دور هم باشیم باباتم مرخصیه حامیم: راستش من میخواستم خودم بهتون بگم که الان حرفش پیش اومد. من امشب برای کنسرتم راه میفتم برای شمال وسیله نبستم جانا: continue is next part=>
اینقدر فور نده همسایه!!!!