همسایه های قبلی بیاین پی وی
کسایی هم که مایل به همسایگی هستن بیان
@ihaamim_ferferi76
من دوباره پارت میدم ولی از الان به بعد یه سری اتفاقا قراره بیفته😃😉
حالا یا از پارت جدید یا از ۲ پارت بعدی❤️
حامیم: لباس و شلوار خودم برداشتم شما برو عطر و شونه و شارژرمو بردار توی اتاقه تا من ببینم این پاور بانکو پیدا میکنم
جانا: باشه
نیم ساعتی گذشت و حامیم و جانا هنوز مشغول جمع کردن وسایل بودند
جانا: ایییششش
حامیم: چیشده باز
جانا: زیپ کیف چادرت گیر کرده
حامیم: من مانتوییم
جانا: مسخره چادر مسافرتیتو میگم
حامیم: اون قدیمیمه اون نیست خودم میرم بر میدارم
جانا: پاور بانکو پیدا کردی
حامیم: نه هرچی میگردم نیست
جانا: اشکال نداره مال منو برمیداریم
حامیم: خیلی خب من میرم دوش بگیرم بیام
جانا: باشه سریع فقط
حامیم دوشش رو گرفت و اومد بیرون که دید از توی آشپزخونه یه صدایی میاد. رفت داخل آشپز خونه. صدا از کابینت میومد. در کابینتو باز کرد که با چشمای جانا مواجه شد
جانا: عهههههه
حامیم: عههههههه
جانا: حامی ترسیدم
حامیم: چیکار میکنی تو این کابینت پلاستیک چیپس من کو
جانا: دیدم میخوایم بریم مسافرت یه موقع خراب میشه حیفه به خاطر همین خوردم
حامیم: همه رو
جانا: اوهوم
حامیم: جانا همه ی چیپسا رو خوردی؟ ۶ تا پاکت بود
جانا: اره خب حیف بود
حامیم: جانایی از دست تو بلند شو بریم
جانا: با حوله میخوایی بیایی؟
حامیم: تا تو بیایی بیرون عوض میکنم
حامیم تیشرت سفید لشی که به چوب لباسی چوبی آویزون بود رو برداشت و تنش کرد
شلوار لی آبیش رو از روی تخت برداشت و پوشید و کمربند مشکی رنگی دورش حلقه شد
موهاش رو گوجه ای بست و کش رو دورش حلقه کرد
با جانا چمدونا و وسایل رو داخل ماشین گذاشتن و راهی خونه ی مامان لیلا شدند که وسایل جانا رو هم جمع کنند
continue=> next part
منجی🎗💛
حامیم: لباس و شلوار خودم برداشتم شما برو عطر و شونه و شارژرمو بردار توی اتاقه تا من ببینم این پاور ب
ادامه ی پارت قبل که دو روز پیش ارسال کردم ولی نیومده بود