هدایت شده از 𝓪𝓲𝓼𝓽𝓰𝓪𝓮𝓱 𝓪𝓪𝓴𝓱𝓻 𝓪𝓪𝓿𝓪𝓻𝓰𝓲
ایستگاه اخر اوارگی 🩸🎟
part¹
fasle¹
farid
دو ماهی میشه دارم تو سرم میزنم که مجوز کنسرت شمالو بگیرم. بالاخره با کلی شرط و شروط گرفتم. حامی اگه بفهمه خیلی خوشحال میشه. ای کاش فقط دوباره لغو نکنن. تمرین هم باید بزارم. فعلا به حامی زنگ میزنم ببینم چی میگه
Haamim
نیمه ی گمشده ی من پیش تو گمشده دلم میشه احوالمو بپرسییی
نهههههه هم قافیه نیستتتتتتت
خدایااااا خودت کمکم کن بتونم این موزیک رو هم به دل طرفدارا بشونم🥺
دینگگگگگ دینگگگگگ📱📱
حامیم: الو
فرید: سلام داداش خوبی
حامیم: خوبم تو چطوری
فرید: ولی به نظرم خسته میایی
حامیم: اره یکم. از صبح دارم روی موزیک جدید کار میکنم
فرید: حالا یه چیزی بگم خستگیت دربره؟
حامیم: بگو ببینم چیشده
فرید:مجوز کنسرت شمال رو گرفتم
حامیم: مسخره بازی در نیار بگو ببینم چی میخواستی بگی
فرید: جدی میگم شوخی دارم مگه
حامیم: فرید جدی میگی😃
فرید: بلههههه باید تمرین هم بزاریم
حامیم: دمت گرم
فرید: قربونت برم داداش فقط
حامیم: جانم
فرید: امشب میتونی بیایی تمرین که به بچه ها هم بگم؟
حامیم: نه مامانم زنگ زده شام دعوتم کرده اونجا
فرید: باشه داداش خوش بگذره
حامیم: با جانا حتما میگذره😄
فرید: 😃😃
حامیم: دیگه کاری نداری؟
فرید: نه داداش خدافظ
حامیم: خدانگهدارت
... پایان مکالمه...
Haamim
خدایا شکرت چقدر خوبه که تو هستی. فقط مونده روز و ساعت بهمون بگن. الانم بهتره برم اماده بشم که برم خونه ی مامان. دلم لک زده برای اون دست پخت خوشمزش😋
سریع رفتم لباسام رو پوشیدم و راهی خونه ی مامان لیلا شدم
... خونه ی مامان لیلا...
leila
امشب قراره که بالاخره حامی بیاد یه سر به ما بزنه. پسرم از بس کار میکنه به استراحت نمیرسه 🥺خداکنه زود بیاد دلم خیلی براش تنگ شده.
مامان لیلا: جانا جانا
جانا: بله مامان
مامان لیلا: دخترم صدا هست تصویر نیست
جانا: یه دیقه صبر کن الان میام
🚶♀🚶♀🚶♀
جانا: جانم
مامان لیلا: اماده شدی پسرم داره میاد
جانا: میتونی برگردی ببینی
👩
مامان لیلا: خوبه. مشخصه خیلی مشتاق دیدار برادرتیا
جانا: بلهههه😌😌
مامان لیلا: فقط جانا
جانا: بله
مامان لیلا: یه موقع سر به سر داداشت نزاریا این روزا خیلی خسته شده
جانا: حالا ببینم چی میشه😝
مامان لیلا: جانااااا😂
جانا: چشم😂
رینگگگ رینگگگ رینگگگ🏠
مامان لیلا: بدو شازدم اومد
جانا: اَووو شازدش اومد
مامان لیلا: درو باز کن
جانا: زیپ لباسمو ببند تا برم
...
مامان لیلا: بدو بدو
حامیم اومد داخل
حامیم: کسی منو گردن نمیگرفت نه؟😂
مامان لیلا: این چه حرفیه مادر
حامیم: سلام قربونت برم خوبی
مامان لیلا: علیک سلام پسرم
🫂🫂🫂
حامیم: بفرمایین🎁🛍
مامان لیلا:ممنون پسرم چرا زحمت کشیدی
حامیم: چه زحمتی فداتشم
جانا: منم خوبم😒
حامیم: سلام خانوم غرغرو
جانا: سلام داداشیییی😍غرغرو هم خودتی😒
حامیم: چطوری😂
جانا: خوبم چه خبر
حامیم: سلامتی بفرمایین اینم برای شما🎁🛍
جانا: هیییین ممنون😍
حامیم: 😂
راستی بابا کجاست
مامان لیلا:این هفته کلا شیفت شبه
حامیم: اهان خب پس. شام چی پختی لیلی من
لیلا: فسنجون مادر
جانا: مامااننننن من فسنجون دوس ندارمممم
لیلا: مهم نیست پسرم دوست داره
جانا: ایششش
حامیم: 😂😂
خونه پر شده بود از صدای غرغرای جانا، گیر دادنای الکی مامان لیلا، خنده های بلند و دلریز حامی و پر از محبت های دیگه ای که توی هر خونه ای شاید یه رد کوچیکی پیدا میشد. حالا دلتنگی مامان لیلا رفع شده بود، خستگی حامی رفع شده بود و جانا میدونست غر ها و بهونه هاشو کجا خالی کنه.
Haamim
بالاخره بعد از دو هفته تونستم خانوادمو ببینم.این خانواده نعمتین برای من.نمیدونم جواب کدوم کار خیرمه که همچین خانواده ای دارم. نمیدونم، شاید خدا خواسته منو خوشبخت ترین قرار بده. شایدم اصلا...
لیلا: حامی حامی پسرم
حامیم: بله بله
لیلا: دو ساعته دارم صدات میکنم کدوم دنیایی
جانا: کدوم دختری مغزتو درگیر کرده
حامیم: جانااااا. جانم مامان
لیلا: پسرم میخواستم درمورد یه موضوعی باهات صحبت کنم
حامیم: اتفاقی افتاده
لیلا: نه نه اتفاقی نیفتاده فقط میخواستم بگم که دیگه بزرگ شدی حامی من
حامیم: خب
لیلا: وقتشه برات کم کم آستین بالا بزنیم
حامیم: مامان من...
لیلا: میدونم پسرم میدونم. ولی قرار نیست که تا اخر عمرت مجرد بمونی درسته؟
حامیم: میدونم مامان. ولی قرار نیست که تا اخر عمرم مجرد بمونم. ولی الان وقتش نیست
لیلا:یعنی کسی تا الان توجهتو جلب نکرده؟
حامی: خیر
جانا: میخوایی خودم توجهتو جلب کنم؟
حامی: برو بچه پرو😂
لیلا: 😂😂دخترخالت هست
حامی: لنا؟ قراره با من ازدواج کنه
هدایت شده از 𝓪𝓲𝓼𝓽𝓰𝓪𝓮𝓱 𝓪𝓪𝓴𝓱𝓻 𝓪𝓪𝓿𝓪𝓻𝓰𝓲
لیلا: نههههه
جانا: 😂😂
حامی: پس چی😂😂
لیلا: ارغوان😂
حامی: قبلا به خودم گفته
لیلا: خب تو بهش چی گفتی
حامی: خیر
لیلا: 🤦♀
جانا: 😂
لیلا: خب پس فعلا بیخیال این بحث میشیم.
جانا: از کنسرتا چه خبر
حامیم: مجوز کنسرت شمال رو گرفتم
جانا: بالاخرهههههه
حامیم: اره
لیلا: برا کی؟
حامیم: هنوز مشخص نیست فردا پس فردا میگن
جانا: منم میاممممم
حامیم: نه جانا همه مردن واسه تو خوب نیست
جانا: خب هستی هم هست دیگهههه تنهاعه گناه دارهههه
حامی: نه جانا
جانا: لفطاااا🥺
حامی: نه
جانا: حامییی لفطاااا🥺🥺
حامی: ببینم چی میشه
جانا: یعنی ارههههه🥳
حامی: نه خیرم
جانا: ایشششش
continue=> next part
هدایت شده از 𝓪𝓲𝓼𝓽𝓰𝓪𝓮𝓱 𝓪𝓪𝓴𝓱𝓻 𝓪𝓪𝓿𝓪𝓻𝓰𝓲
ایستگاه آخر آوارگی🩸🎟
𝖕𝖆𝖗𝖙³
𝖋𝖆𝖘𝖑𝖊¹
و بلههههههه درسته همون مزاحم همیگشی
جانا
یعنی همیشه همون موقعی که نباید پیام بده، میده💔
jana massage✉️
جانا: سلام داداش گلم
حامی: سلام باز چیشده
جانا: اعصاب نداریاااااا
حامی: از خواب بیدارم کردی تازه میگی اعصاب نداری
جانا: عه خواب بودی
حامی: 🤦♀🤦♀
چیکار داشتی
جانا: رسیدی؟
حامی: نه وسط خیابون خوابیده بودم
جانا: اگگگگگگگ
حامی: خدافظ
جانا: نه حامی حامی صبر کن
حامی: بگو
جانا: دوست دارم
حامی: دیوونه😂
جانا: ایششش اصلا قهرم
حامی: منم دوست دارم:)
جانا: ایششش
حامی: شبت بخیر کوچولو😂✨
جانا: شبت بخیر کوچولو هم خودتی هنوزم قهرم
حامی: ایش
جانا: 😒
"پایان مکالمه حامی و جانا"
HAAMIM
ای خداااااااا یه عقلی به خواهرم بده یه پولیم به ما🤦♀
🥱🥱
حامیم پتو رو روی خودش کشید،و پلک هاشو آروم روی هم گذاشت و درمورد موزیک جدید فکر کرد...
نیمه ی گمشده یه من پیش تو گمشده دلم میشه احوالمو بپرسییی
نیمه ی گمشده ی من پیش تو گمشده قلبم میشه دلمو ارووووم کنییی
نیمه ی گمشده ی دلم پیش تو گمشده همین دلم
حامیم در کلمه به کلمه موزیک هاش غرق شده بود ولی در اقیانوس وجودش صدف مناسب و زیبایی برای موزیکش پیدا نمیکرد.
او در پیاده رو افکار خود قدم میزد، در سکوت، تنها،تاریک
بعد از چند دقیقه دریا تاریک شد و همه ی افکار خاموش شدند
بله
بعد از این همه فکر و خیال و خستگی حالا نوبت این بود که چشمان پر از برق حامیم کمی خاموش شوند.
حامیم خوابش برده بود
اسمون هم همینطور:)
اره
شاید فردا یه خبر خوبی منتظر حامیم بود...
پس حیفه خسته باشی؛؛؛
|صبح ساعت ۸|
خورشید بیدار شده بود و با نوری که از خودش منتشر میکرد حامیم رو هم از لالا بیدار کرد.
و بلههههههه
بعد از نیم ساعت
بالاخره حامیم از تخت خوابش دل کند و مرتبش کرد
آبی به دست و صورتش زد
شونه ای به موهای فرفریش کشید
و دمنوش گرمی درست کرد
رفت داخل بالکن
عکسی گرفت و استوری کرد
به ثانیه نکشیده دایرکت توسط فنا منفجر شد
حامیم چند جرعه از دمنوشش رو جرعید که صدای زنگ موبایل خونه رو فرا گرفت
حامیم موبایلش رو از روی میز داخل بالکن برداشت و اسم نمایش داده شده روی صفحه رو خوند و سریع جواب داد
•مکالمه فرید و حامیم•
حامیم: جانم
فرید: سلام داداش خوبی
حامیم: سلام فرید جان ممنون شما خوبی
فرید: بهتر از این نمیشم
حامیم: چیشده مگه
فرید: حدس بزن
حامیم: روز و ساعت کنسرت رشت مشخص شد؟
فرید: عا باریکلااااااا
حامیم: جدی😃
فرید: بلهههه
حامیم: خب چه روزایی شد
فرید: از دوشنبه شروع میشهههههه تا پنجشنبه
حامیم: وایسا ببینم؛ یعنی از پس فردا؟؟!!
فرید: بله
حامیم: ۴ روز پشت سر هم؟
فرید: بلههه
حامیم: وای عالی تر از این نمیشه ولی باید امشب راه بیفتیم
فرید: منم میخواستم همینو بهت بگم. هرچی زودتر بهتر
حامیم: پس خودت برنامه ریزی کن خبرم بده
فرید: بچه ها گفتن امشب ساعت ۸ اوکی هستیم. تو میتونی بیایی؟
حامیم: اره منم اوکیم
فرید: خب پس سر پارک پیروزی میبینمت
حامیم: باشه داداش خدافظ
فرید: خدانگهدارت
•پایان مکالمه فرید و حامی•
حامی تماس رو قطع کرد و دید جانا صد بار زنگ زده 😐
شد ۱٠۱ بار...
📱📱📱
حامیم: بله جانا
جانا: با کی دو ساعته حرف میزنی
حامیم: بله جانا
جانا: با کی حرف میزدیییییی
حامیم: الان زنگ زدی که اینو بپرسی
جانا: ایشش نه. کاراتو بکن بیا دنبالم
حامیم: تو گفتی و منم گفتم چشم. کجا میخوایی بری
جانا: واسه دانشگاهم چند تا کتابه راهش دوره یک ساعتی هست بابا نمیذاره برم. بیا با هم بریم
حامی: نمیتونم
جانا: چرااااااا؟ کجایی مگههههه؟ نکنه با ارغوان جوننن...
حامی: جاناااااا عه هی بهت هیچی نمیگم پررو شدیا
جانا: داداشییی جووونممم داداش قشنگمممم بیااا دیگههه من که دوستتتت دارممممم
حامیم: زبون نریز یه ربع دیگه بیا بیرون
جانا: هیییین😍جدییییی
حامیم: اره
جانا: اخ جوووووونننن. قربونم بری خدافظ
حامیم: 😂😂
•پایان مکالمه حامیم و جانا•
•خونه لیلا و حمید•
جانا: بابا دلت بسوزهههههه
حمید: چی
جانا: دلت بسوزههههههه داداشم میاد دنبالم اومممم🤪🤪😛😛
حمید: مطمئنی که حامیم میاد دنبالت دیگه؟
جانا: وا اره
لیلا: بدو برو بپوش لباساتو پسرم معطل تو نشه
جانا: اوففف حالا پسرش معطل میشه
لیلا: برو دیگه
جانا: چشم لیلی من
جانا لباساشو پوشید و خواست بره بیرون که...
لیلا: جانا جانا
جانا: بله مامان
لیلا: به حامیم بگو ناهار بیاد اینجا
جانا: 😐😐
لیلا: برو حامیمم منتظره
جانا: خدافظ
لیلا: خدانگهدارتون مادر
•داخل ماشین حامیم•
جانا:بدو بدو تا نبسته کلی هم راهه
هدایت شده از 𝓪𝓲𝓼𝓽𝓰𝓪𝓮𝓱 𝓪𝓪𝓴𝓱𝓻 𝓪𝓪𝓿𝓪𝓻𝓰𝓲
حامیم: سلام ممنون من خوبم تو خوبی😐
جانا: ببخشید سلام🤣بریم دیگهههههه
حامیم: مامان و بابا خوبن
جانا: اره. مامان گفت ناهار بیایی اونجا
حامیم: زنگ بزن بگو غذا نپزه میریم رستوران مهمون من
جانا: هییییننن اخ جووون😍😍❤️❤️
•مکالمه جانا و مامان لیلا•
جانا: سلام مامان
لیلا: سلام دخترم
جانا: مامان حامی میگه...
حامیم: بده خودم بگم
جانا: نه خودم میخوام بگم
لیلا: بده به پسرم
حامیم: اوممم🤪🤪
جانا: ایششش
لیلا: سلام گل پسر نازم
حامیم: سلام قربونت برم خوبی
لیلا: شکر خدا مادر؛
حامیم: مامان
لیلا: جان مامان
حامیم: امروز غذا درست نکن رستوران مهمون من
لیلا: باشه عزیزم ممنون پسرم
حامیم: قربونت برم کاری نداری
لیلا: نه مراقب خودتون باشین
حامیم: چشم خدانگهدار
لیلا: خدا پشت و پناهتون
•پایان مکالمه•
jana&Haamim
جانا: هییییینننن
حامیم: هییییییننن چی شد
جانا: همین جاعه
حامیم: مگه نگفتی یک ساعت راهه
جانا: یک ساعته داری با مامان حرف میزنی
حامیم:چی میگی یه ربعم نشد
جانا: اره ولی فک کنم اینجا هم داشته باشه
حامیم: اینجا پر از کتاب فروشیه بزار ماشینو پارک کنم و با هم بریم تنها نرو
جانا: خب باشه
حامیم ماشین رو کنار دیوار پارک کرد و با جانا راهی مغازه ها شدن
حامیم: میخوایی اول اینجا رو بریم
جانا: اره بریم
•داخل مغازه•
کتاب فروش: سلام چطور میتونم کمکتون کنم
جانا: شما این دو تا کتابو دارین؟ 📲
کتاب فروش: برای دانشگاه کلا کتاب نمیارم خانوم
جانا: ممنون. بریم حامی
حامی: بیا بریم این یکی
جانا: سلام این دو تا کتابو دارین؟
کتابفروش²: سلام عزیزم
حامی: عزیزم؟؟؟؟!!!!!
کتابفروش: ببخشید شرمنده. تازه تموم کردم
حامیم: ممنون. جانا میخوایی بریم اونظرف خیابون؟ ببین اون مغازه نوشته انواع کتاب های دانشگاهی
جانا: بریم اقای غیرتی
حامیم: ایششش
جانا: 😂
حامیم: دستتو بده کمتر بخند 😂
حامیم و جانا بعد از گشتن زیاد و زیر و رو کردن مغازه ها بالاخره کتاب ها رو پیدا کردن. از ماشین خیلی دور شده بودند و راه زیادی رو برای اینکه برسن طی کردند. سوار ماشین شدند و راهی خونه ی مامان لیلا.
توی راه جانا فقط غر غر میکرد و حامیم هم اداشو در میاورد
حامیم: وای جاناااااا بسته دیگه خستم کردی
جانا: نه اخه یعنی چی من خسته شدم یه بطری آب برام نخریدی
حامیم: من که میخواستم برات بخرم اونجا خداوکیلی تو یه سوپری دیدی؟
جانا: اییییششش اصلا قهرم دلمم میخواد کلی غر بزنم همینه که هس ایییش
حامیم: جانا خانوم قهری؟
جانا: بلهههه
حامیم: میخوای غر بزنی؟
جانا: بلهههه
حامیم: مطمئنی؟
جانا: بلههه
حامیم: پشیمون میشی از این کارتوووو
جانا: نخیرم اصلام پشیمون نمیشم
حامیم: گفتی پشیمون نمیشی دیگه
جانا: بله
حامیم: خب پس ببینیم و تعریف کنیم
جانا: بچرخ تا بچرخیم
حامیم: 😂😂
جانا: ایییششش
حامیم: الو مامان من پایینم
مامان لیلا: اومدم پسرم. حمیدی بدو
حمید: 😳😳
مامان لیلا: بدو پسرم منتظره😂😂
حمید: چشم😳
•ماشین حامیم•
جانا و مامان لیلا رفتن عقب و بابا حمید نشست جلو و سلام احوال پرسی کردند و با هم حرف زدند تا رسیدند
حامیم: خب اینجا خوبه که بشینیم؟
مامان لیلا:بله پسرم
حمید: اره دیگه خوبه
جانا:_
حامیم: پرنسس خوبه؟
جانا: 😒اره هوووفففف
پیشخدمت: سلام بفرمایین منو، هرموقع انتخاب کردین چی میل دارین من همین جا ایستادم
حامیم: ممنون.هرچی دوست دارین سفارش بدین
حمید: من چلو کباب میخورم باباجان
مامان لیلا: منم یه پرس برنج و جوجه
جانا: منم شیشلیک میخورم پاستا هم کنارش
لیلا و حمید😳
لیلا: دخترم گرونه شیشل...
حامیم: اشکال نداره مامان گفتم هرچی دوس دارین سفارش بدین
لیلا: باشه پسرم
حامیم: خودمم پاستا
پیشخدمت: نوشیدنی
حامیم: مشکی کوکا بزرگ
پیشخدمت: چشم
...
غذا اماده شد و اوردن
مامان لیلا: پسرم امروز بیا خونه ی ما دور هم باشیم باباتم مرخصیه
حامیم: راستش من میخواستم خودم بهتون بگم که الان حرفش پیش اومد. من امشب برای کنسرتم راه میفتم برای شمال وسیله نبستم
جانا:
continue is next part=>