هدایت شده از .دیـباچـه🇮🇷.
صبح، آرام از پشت پردهها خودش را به اتاق رساند. نور روی زمین افتاد و کمکم تا لبهی میز پیش رفت؛ انگار خورشید هم برای شروع روز عجلهای نداشت.
پنجره باز شد و هوای تازه وارد اتاق شد. پردهها تکان خوردند و چند برگ روی زمین جابهجا شدند. همهچیز ساده بود، اما همان سادگی، حال عجیبی داشت.
فنجانی پر شد، موسیقی آرامی در فضا پیچید و روز، بیسروصدا شروع شد.
قرار نبود اتفاق بزرگی بیفتد. قرار نبود دنیا ناگهان تغییر کند.
همین که صبح آمده بود، همین که نور روی دیوار افتاده بود و همین که هنوز فرصتهای زیادی برای امروز وجود داشت، کافی بود.
بعضی روزها با اتفاقهای بزرگ زیبا نمیشوند؛ گاهی فقط کافی است صبح را کمی آرامتر زندگی کنی.
https://eitaa.com/joinchat/3601466247C889d563acb
شاید باورتون نشه
بعد از این همه اتفاقات و زد و خورد ها دانشجو علوم پزشکی هنوز امتحان داره😂🙏🏻
مثلا اومدم یکی از این کیکای رژیمی اینستا که با ارد جو دوسر بود رو درست کنم تا به قول خودشون ولع کیک و شیرینیم بخوابه
ولی یه چیزی رو درست گفتن
بعد از خوردنش یه جوری معدتون می ریزه بهم که کلا ولع کیک و شیرینیتون می خوابه🙏🏻