دیشب دختر درونم داشت اتفاق های روزو تعریف میکرد برات، خیلی منتظر موند ولی جوابشو ندادی.
بهم گفت بابایی چرا جواب نمیده؟!
گفتم بابایی دیگه نیستش؛
گفت ولی من بابایی رو خیلی دوست دارم چجوری بدون اون زندگی کنم؟!
گفتم فکر کن بابایی مرده.
بچه تا صب گریه کرد
منو که تنها گذاشتی حداقل اینو با خودت میبردی: )
HARFEHAYAM🐚
دیشب دختر درونم داشت اتفاق های روزو تعریف میکرد برات، خیلی منتظر موند ولی جوابشو ندادی. بهم گفت بابا
وای
بی اختیار زدم زیر گریه:}
برگشت گفت اون رفت چی برات موند؟
گفتم
صدایی برام موند که بتونم با غمگین ترین آهنگ ها هم همخونی کنم:)
گفتم
یه قلب برام موند که دیگه نتونم کسیو باهاش دوست داشته باشم: )
گفتم
مغزی برام موند که بتونم غمگین ترین متن هارو بنویسم: )
گفتم
اون تمام زندگی منو برد فقط نفس کشیدن برام گذاشت بمونه: )