شاید آخرین شبی که بدون استرس و با خیال راحت خوابیدم
پارسال چنین شبی بود ؛
از ۲۳ خرداد پارسال تا الان تمام شبهارو با استرس و نگرانی جنگ خوابیدم ...
- حسرت .
- مختصر بگم ؛ خیلی دلمون براتون تنگ شده حاجامیر .
- و در نهایت ؛
۳۶۵ روز بدون تو ...
- حسرت .
- مختصر بگم ؛ خیلی دلمون براتون تنگ شده حاجامیر .
نمیدانم چه شد که قلم برداشتم تا برایت بنویسم ؛
شاید با این امید که خواهی خواند، که میشنوی ...
خواستم برات بنویسم که ۳۶۵ روز است که نیستی ؛
و چه خوب که رفتی و ایران را چنین ویران ندیدی .
اما نه ! شاید اگر بودی هرگز چنین نمیشد .
پارسال در همین حوالی بود که زمزمههایی از نبودنت به گوش میرسید .
زمزمههایی که هیچ کس دوست نداشت حقیقت باشد ...
میدانستیم رفتی اما نمیخواستیم که باور کنیم .
ترس داشتیم از رفتنت، از از دست دادنت، از نبودنت .
باورش برام سخت بود ؛ حتی اکنون که ۳۶۵ روز گذشته هنوز هم باورش برایم سخت است .
در این ۳۶۵ روز منتظرت بودیم، که بیایی و باز هم از پیشرفت صنایع موشکی بگویی و غرور را در رگهای ما تزریق کنی .
باز هم لبخند بزنی و با خبرنگار شوخی کنی .
باز هم برو بچههای رسانه با حرفهایت ادیت شاهکار بزنند و پخش کنند .
اما این انتظار خیلی طولانی شد، نیامدی ...
و چقدر تلخ است این حقیقت که دیگر نیستی .
رفتی و ندیدی که امید و ترس بر آسمان این کشور که تو سالها آن را امن نگه داشتی خیمه زده، رفتی و ندیدی ایرانی که تا مرز فروپاشی رفت، رفتی و ندیدی رهبر عزیز تر از جانمان را شهید کردند، رفتی و ندیدی که سکوت شد و ناامیدی ...
وقتی به امنیتی که آسمان این کشور تا حد زیادی دیگر ندارد فکر میکنم یاد حرفهایت در دوران ابتدایی جنگ دفاع مقدس میافتم که گفته بودی :” روزی خواهد رسید که آسمان این کشور امن خواهد شد .” و تو حتی اجازه نمیدادی که کرکس دشمن هم بر آسمان این کشور پرواز کند .
آخرین باری که با خیال راحت و با امید به اینکه تو هستی، آسمان این کشور امن است و هرگز متجاوزی به این کشور حمله نخواهد کرد سر بر بالشت گذاشم درست شبی بود که تو پرواز کردی .
بعداز پروازت دیگر این فکر در سرم نبود که آسمان امن است و جای نگرانی نیست .
تو که بودی هرگز صدای پرواز جنگندهها را نشنیده بودم .
اما تو که رفتی صدای پرواز جنگنده دشمن، پدافند هایی که فعال میشدند، انفجار بزرگ بمب های دشمن را شنیدم .
و در آخر از اینکه مدیون تو بودیم و لزوم حضورت را درک نکردیم مارا ببخش .
- کاش همه چی باب میل دلم بود ؛
نه که همه چی اونطور که عقل پیش بینی میکنه پیش بره .