eitaa logo
- حسرت .
86 دنبال‌کننده
15 عکس
11 ویدیو
0 فایل
- تک‌خطی‌هایِ‌‌یه‌دخترِ‌دهه‌هشتادیِ‌دلتنگ . - کپی ؟ نه . نوشته‌های خودمه . * فاقدفازمشخص *
مشاهده در ایتا
دانلود
شاید آخرین شبی که بدون استرس و با خیال راحت خوابیدم پارسال چنین شبی بود ؛ از ۲۳ خرداد پارسال تا الان تمام شب‌هارو با استرس و نگرانی جنگ خوابیدم ...
- حسرت .
- مختصر بگم ؛ خیلی دلمون براتون تنگ شده حاج‌امیر .
نمیدانم چه شد که قلم برداشتم تا برایت بنویسم ؛ شاید با این امید که خواهی خواند، که میشنوی ... خواستم برات بنویسم که ۳۶۵ روز است که نیستی ؛ و چه خوب که رفتی و ایران را چنین ویران ندیدی . اما نه ! شاید اگر بودی هرگز چنین نمیشد . پارسال در همین حوالی بود که زمزمه‌هایی از نبودنت به گوش میرسید . زمزمه‌هایی که هیچ کس دوست نداشت حقیقت باشد ... میدانستیم رفتی اما نمیخواستیم که باور کنیم . ترس داشتیم از رفتنت، از از دست دادنت، از نبودنت . باورش برام سخت بود ؛ حتی اکنون که ۳۶۵ روز گذشته هنوز هم باورش برایم سخت است . در این ۳۶۵ روز منتظرت بودیم، که بیایی و باز هم از پیشرفت صنایع موشکی بگویی و غرور را در رگ‌های ما تزریق کنی . باز هم لبخند بزنی و با خبرنگار شوخی کنی . باز هم برو بچه‌های رسانه با حرف‌هایت ادیت شاهکار بزنند و پخش کنند . اما این انتظار خیلی طولانی شد، نیامدی ... و چقدر تلخ است این حقیقت که دیگر نیستی . رفتی و ندیدی که امید و ترس بر آسمان این کشور که تو سال‌ها آن را امن نگه داشتی خیمه زده، رفتی و ندیدی ایرانی که تا مرز فروپاشی رفت، رفتی و ندیدی رهبر عزیز تر از جانمان را شهید کردند، رفتی و ندیدی که سکوت شد و ناامیدی ... وقتی به امنیتی که آسمان این کشور تا حد زیادی دیگر ندارد فکر میکنم یاد حرف‌هایت در دوران ابتدایی جنگ دفاع مقدس می‌افتم که گفته بودی :” روزی خواهد رسید که آسمان این کشور امن خواهد شد .” و تو حتی اجازه نمیدادی که کرکس دشمن‌ هم بر آسمان این کشور پرواز کند . آخرین باری که با خیال راحت و با امید به اینکه تو هستی، آسمان این کشور امن است و هرگز متجاوزی به این کشور حمله نخواهد کرد سر بر بالشت گذاشم درست شبی بود که تو پرواز کردی . بعداز پروازت دیگر این فکر در سرم نبود که آسمان امن است و جای نگرانی نیست . تو که بودی هرگز صدای پرواز جنگنده‌ها را نشنیده بودم . اما تو که رفتی صدای پرواز جنگنده دشمن، پدافند هایی که فعال میشدند، انفجار بزرگ بمب های دشمن را شنیدم . و در آخر از اینکه مدیون تو بودیم و لزوم حضورت را درک نکردیم مارا ببخش .
*
- و قسم به شب‌های دوری .
- کاش همه چی باب میل دلم بود ؛ نه که همه چی اونطور که عقل پیش بینی می‌کنه پیش بره .
- و قسم به قهوهٔ درون چشمانش ؛ که اللهم انا لا نعلم منه الا جمیلا .
و باز هم دیوارنگاره میدان ولیعصر >>>>