eitaa logo
حوالی.
102 دنبال‌کننده
55 عکس
15 ویدیو
0 فایل
⁰⁸⁰¹ دفترخاطرات?
مشاهده در ایتا
دانلود
این مدت احساسات درونم گم میشن، میدونی..
ولی مطمئنم میگذره،باید بسپاریم به زمان?
شاید باید بالاخره خودمو پیدا کنم
Ain't got no one to share how I'm feeling now
۵ صبحه. هوا آبیه. تازه بیدار شدی و به این فکر می‌کنی که چرا دیشب، وقتی می‌تونستی بخوابی، نخوابیدی. بلند می‌شی، کارات رو انجام می‌دی و آماده می‌شی. پات رو که می‌ذاری بیرون، هوای خنک می‌خوره توی صورتت. بدنت می‌لرزه و سردت می‌شه؛ چند دقیقه بعد، بهش عادت می‌کنی. می‌ری مدرسه. همکلاسی‌های عجیب‌تر از خودت رو می‌بینی؛ آدم‌هایی که می‌خندن، حرف می‌زنن و انگار هر کدوم جایی برای خودشون دارن. تو فقط می‌ری سر جات می‌شینی. معلمت داره درس می‌ده و تو حتی وقت نداری آب بخوری. تا زنگ آخر می‌شینی، درس می‌خونی و گوش می‌دی. زنگ تفریح‌ها می‌گذرن، کلاس‌ها عوض می‌شن، آدم‌ها با هم حرف می‌زنن و تو بیشترِ وقت فقط تماشا می‌کنی. تنها مکالمه‌هات با معلم‌هاست؛ وقتی ازت سؤال می‌پرسن، یا وقتی خودت چیزی می‌پرسی. آخر روز، خسته‌ای،نه فقط از درس. و وسط این همه تکرار، به یه چیز فکر می‌کنی که تا کی قراره ادامه داشته باشه؟
حوالی.
اینم بوی پاییز میده.
هرسال باکو بودم امسال شی‌اون شدم
اکتبر دوست‌داشتنی.