داشتم فکر میکردم آدمها هر کدوم چقد اهمیت میدن؟ توی هر مسئلهای، هر اتفاقی، به هر مشکل یا غم و شادی های پیش اومده چقدر فکر میکنن؟ و بعد حجمی که در مورد اون اتفاق با آدم های امنشون یا دیگران صحبت میکنن چقدره؟ اینکه عده ای از موجودات زندهی دارای قدرت تعقل راجع به دغدغه و موضوع ذهنیشون بدونن چقدر روشون اثر داره و براشون نجات دهندس؟ یا حتی حجمی که شادیها و غمهارو با دیگران به اشتراک میزارن چقدر متفاوته؟ اصلا از احساسات بگذریم آدم ها هر کدوم میتونن چه حجمی از سناریو های فیک توی ذهنشون رو به دیگران بگن؟ اصلا آدم امنی توی زندگیشون وجود داره که بدون قضاوت بهشون گوش کنه؟ چه نعمت بزرگی «آدم های امن». اما معنیش چیه؟ برای هر کسی چطور انسانی، امن محسوب میشه؟
به گمانم میخواستم به تو یاد آوری کنم از هرآنچه تو را از ارزش هایت دور میکند و از تو انسانی میسازد که هیچگاه به اینگونه شدن مایل نبودهای، دقیقا از همان بپرهیز. چرا که ناگاه خود را همانی میابی که من و تو در واقع ما از آن متنفر بودیم. همانی میشوی که ساعت ها راجع به آن گفتهایم و شنیدهایم، که کاش آدم ها اینگونه نباشند و چه و چه و چه.
[کلمه برای باور شدن نازل نمیشود. کلمه مخلوقیست که خلق میشود چون استعداد خلق شدن را داشته. هر چند که خود خالق کلمه هم باور نشود؛ همانطور که بسیاری آن وجود مطلق متعالی را باور نمیکنند.]
_وحید یامینپور_
انتظار میکُشد. الماس میسازد. یخ میکند و آتش میزند. انتظار میآراید. میپوساند؛ امید میدمد؛ میفرساید؛ میآورد؛ میبرد؛ رها میکند؛ انتظار خاکستر میکند و باعث شکوفایی میشود. اندوه میآورد و چشم هارا تالاب خون میکند. انتظار جانکاه
است، جانکاه.
#از_دفتر_هیام
-سکویشماره85-
دارم امیدوارم خرداد اونطوری پیش نره که من فکر میکنم.
حتی تصورشم نمیکردم اینطوری پیش بره.🦦